پژوهشگاه بین المللی المصطفی (ص)
تاریخ مطلب : 1399/08/06
پیوست مرتبط : عکس / فیلم / صوت
مجموعه : پژوهشکده مطالعات منطقه ای
دکتر مرتضی اشرافی:

قره باغ یا سرزمین باغ های بزرگ از آن مناطقی است که در پی جنگ های ایران و روس، از قلمرو ایران جدا و به روسیه واگذار گردید. این سرزمین پرماجرا چه در زمان تزار ها و چه بعد از حاکمیت هفتاد ساله کمونیست ها بر روسیه، از اهمیتی بسزا در منطقه قفقاز برخوردار بوده است.

 

دکتر مرتضی اشرافی

پژوهشگر همکار پژوهشگاه بین المللی المصطفی(ص)، کارشناس مسائل اوراسیا


منطقه خودمختار قره‌باغ کوهستانی در جنوب شرقی کوه های قفقاز صغیر واقع شده است. این منطقه با مساحتی حدود 4400 کیلومتر، 5/1% از کل مساحت آذربایجان را به خود اختصاص داده[1] که البته اکثریت جمعیتی ارمنی دارد.

قره باغ یا سرزمین باغ های بزرگ از آن مناطقی است که در پی جنگ های ایران و روس، از قلمرو ایران جدا و به روسیه واگذار گردید. این سرزمین پرماجرا چه در زمان تزار ها و چه بعد از حاکمیت هفتاد ساله کمونیست ها بر روسیه، از اهمیتی بسزا در منطقه قفقاز برخوردار بوده است. ابعاد این اهمیت را می توان در تاریخ کهن این منطقه، وضعیت طبیعی آن و مناسبات قومی مسلمانان و ارمنی ها در این سرزمین جستجو کرد. قره باغ در دوران حاکمیت کمونیست ها تغییرات فراوانی را تجربه کرد و بخش کوهستانی آن به صورت یک استان خودمختار در قالب جمهوری آذربایجان شوروی درآمد. از این زمان یعنی سال 1923 میلادی، مباحثات پیرامون چگونگی حاکمیت بر قره باغ کوهستانی، به موضوعی مناقشه آمیز میان ارمنیان و آذربایجانی ها تبدیل شد. هر کدام از این اقوام ادعای تعلق قره باغ کوهستانی را به جمهوری آذربایجان و یا ارمنستان نموده و برای مدعای خود دلایلی ارائه می کنند.[2]

 از اواخر دهه 1988 ساکنان قره باغ به شورش علیه دولت آذربایجان برای استقلال و درواقع جدایی از آن و پیوستن به ارمنستان پرداختند.[3]  این مناقشه بر بی‌ثباتی داخلی حکومتها در جمهوری آذربایجان و ارمنستان و حتی تغییر حکومت، انجام تلاش برای کودتا، تأثیرگذار بوده است که این بی‌ثباتی سیاسی، خود امنیت را به مخاطره می‌اندازد. با در نظر گرفتن همه ابعاد ناامنی، مناقشه قره‌باغ کوهستانی مهمترین عامل ناامنی در قفقاز است.

بحران قره باغ در ابتدا باید گفت، قبل از آنکه یک نوع بحران قومی و مذهبی باشد، نوعی بحران جغرافیایی و سرزمینی است، چر ا که در دوران اتحاد جماهیر شوروی آذریها و ارمنی ها بهترین روابط را با همدیگر داشتند، اما بعد از فروپاشی شوروی، بحران قره باغ در استخدام چارچوب ترتیبات امنیتی در منطقه قرا گرفت، همچنین نمی توان عامل هویت های حقوقی هر یک از سرزمین های اتحاد جماهیر شوروی را قبل و بعد از فروپاشی شوروی نادیده انگاشت، چه آن که در قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی تعریف جمهوری سوسیالیستی، جمهوری خودمختار سوسیالیستی و منطقه خودمختار سوسیالیستی متفاوت بودند؛ لذا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این تعاریف سرگردان مانده و مورد مناقشه و مبارزه قرار گرفتند، به عبارت دیگر قره باغ منطقه خودمختار سوسیالیستی، نخجوان جمهوری خودمختار سوسیالیستی و آذربایجان و ارمنستان جمهوری سوسیالیستی بودند.

وضعیت حاکم بر منطقه قره باغ، در کارکرد جریان های اسلام گرا نقشی دوگانه دارد: از یک سو، ملت مسلمان آذربایجان، حمایت های دنیای مسیحی و در راس آن روسیه، آمریکا و فرانسه از مواضع ارمنستان را درک می کند. این عامل باعث تقویت مواضع جریان های اسلامی می شود که راهبرد ضد آمریکایی دارند. از سوی دیگر، روابط جمهوری اسلامی ایران با ارمنستان و انتقاد ها و تبلیغ هایی که جامعه آذری به خصوص بخش سکولار جامعه به این روابط دارد، مواضع و موقعیت جریان های اسلام گرای شیعی را دچار چالش می سازد.[4]  در این بین علیرغم صدور ۴ قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد در رابطه با تامین حاکمیت ملی و تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان(قطعنامه های 822، 853، 874 و 884) و وجود اسناد و تصمیمات شورای امنیت و همکاری اروپا و اتحادیه اروپا، ارمنستان تاکنون از سیاست اشغال گرانه خود دست نکشیده و جامعه بین‌الملل این مسئله را نادیده می گیرد.[5]

 

نوع روابط با جمهوری اسلامی ایران

تاثیرات انقلاب اسلامی ایران بین شیعیان جمهوری آذربایجان قابل توجه است. شکل گیری جریان های اسلام گرای شیعی مستقیما متاثر از فضای انقلاب اسلامی بود است. به همین علت ، ایران به حمایت جدی از جریان های اسلام گرا پرداخته است و از طرفی آنها هم ارتباط خود را با جمهوری اسلامی ایران پنهان نکرده اند. نوع روابط ایران با جریان های اسلامی شیعی تقریبا کارکرد و پیامی دوگانه دارد: حمایت ایران از جریان های اسلام گرا باعث تقویت آنها می شود ، در عین حال، این روابط باعث شده است جریان های اسلام گرا بیشتر تحت فشار حاکمیت و افکار عمومی قرارگیرند و جریانی غیر بومی تلقی شوند.


 مولفه های خصومت زا در روابط تهران – باکو:

۱ . نزدیکی رژیم صهیونیستی به آذربایجان.

یکی از مهم ترین وجهه های حضور رژیم صهیونیستی در قفقاز و آسیای مرکزی که می تواند به عنوان یک منبع مهم تنش زایی مطرح باشد، مربوط به همکاری مشترک اسرائیل با جمهوری آذربایجان و همچنین ترکیه میباشد، این همکاری به شدت مورد حمایت آمریکا بوده و هدف غایی آن گسترش اتحاد نظامی 1996 میلادی ترکیه و رژیم صهیونیستی به جمهوری آذربایجان و  منطقه قفقاز در راستای طرح به اصطلاح، خاورمیانه بزرگ است که هدف خارج کردن اسرائیل از انزوای منطقه ای را دارد.

در یک نگاه کلی به فعالیت های رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان، می توان گفت که این رژیم به طور کلی از دو حربه برای گسترش نفوذ در جمهوری آذربایجان استفاده می کند، یکی مسائل اقتصادی و دیگری از طریق نهاد های به اصطلاح اشاعه دهنده دموکراسی؛ باید گفت در جمهوری آذربایجان، با توجه به حساسیت هایی که مسلمانان دارند، اسرائیل بیشتر کوشیده است انگیزه حضور خود را در این کشور در قالب امور اقتصادی و یا همکاری های علمی و فنی معرفی کند، تا از این طریق خود را حامی توسعه این کشور ها نشان دهد و از حساسیت ها بکاهد.

در واقع رژیم صهیونیستی طی سالهای اخیر در جمهوری آذربایجان نیز صرفا در پی منافع خود بوده و کوشیده است در چارچوب نهاد ها و موسسات مختلف در همه بخش های حساس کشور نفوذ کند. رژیم صهیونیستی همواره از تقویت گروه های اسلامی در جمهوری آذربایجان و آشکار شدن جنایات این رژیم برای مردم آن دیار نگران بوده و از همگرایی این جمهوری با کشور های منطقه ناخرسند است.[6]

۲ . ایده  ها و رفتارهای غلط سیاست خارجی آذربایجان در قبال ایران.

باکو همواره در راستای مخالفت با هویت دینی مردم خود تلاش داشته تا رابطه شیعیان این کشور با جمهوری اسلامی ایران را کم کرده و موانع متعددی را چه از نظر سیاسی و چه از نظر هویتی بر سر راه شیعیان این کشور برای ارتباط با ملت ایران قرار داده است.

جمهوری آذربایجان حکومتی است که هم می خواهد از منافع هویتی شیعه به نفع خود استفاده نماید و هم می خواهد با توجه به نزدیکی و هویت مشترکی که بین شیعیان جمهوری آذربایجان و ایران وجود دارد، مانع این نزدیکی شده و به نوعی در سیاست خارجی خود همواره رفتارهای متضادی را با جمهوری اسلامی ایران داشته، چه آن که در این سیاست ها نفوذ رژیم صهیونیستی به خوبی قابل ره گیری و مشاهده می باشد.

علیرغم حمایت های استراتژیکی که ایران از جمهوری آذربایجان نظیر اتصال ارتباط زمینی نخجوان با جمهوری آذربایجان دارد، باکو خصوصا در سالهای اخیر رویکرد اتحاد با رژیم صهیونیستی را اتخاذ کرده و اقداماتی نظیر همکاری با رژیم صهیونیستی، آزار و اذیت ایرانیان، پیشبرد سیاست پان آذریستی، وضع غیررسمی تحریم هایی فراتر از تحریم های آمریکا علیه ایران و ایجاد مامن برای گروهک و رسانه های قومگرای ضدایرانی را انجام داده است.

۳ . ضعف های ساختاری دولت آذربایجان:

 بنیادی ترین مولفه خصومت آمیز بین ایران و آذربایجان، ضعف ساختارهای اساسی نظام جمهوری آذربایجان است. در اینجا به صورت موردی به این ضعف ها اشاره می کنیم:

۱-۳- شکاف فرهنگی بین دولت و مردم.

2-3- عدم شفافیت و نبود مردم سالاری در ساختار حاکمیتی آذربایجان

3-۳ - وجود فساد اداری در سطوح مختلف دولتی.

از آنجا که جمهوری آذربایجان هویت خود را در انکار فرهنگ مشترک خود با ایران تعریف کرده است، همواره تلاش دارد در اذهان مردم خود ایران را به عنوان دشمن معرفی کند، از اینرو امروز در رسانه های رسمی و غیررسمی، مدارس، دانشگاهها و مراکز آموزشی جمهوری آذربایجان، ایران به عنوان حامی و منجی ارمنستان کشوری که بیست درصد خاک آذربایجان را اشغال کرده است،[7] معرفی می شود.


 

 در ادامه باید بیان داشت که از آنجا که جمهوری اسلامی ایران می توان تاثیر پذیر ترین کشور خارجی در زمینه قوم گرایی آذری با مرکزیت جمهوری آذربایجان قلمداد کرد، چند گزینه را برای رویکرد ایران نسبت به آذربایجان در نظر گرفت:

اول اینکه: ایران با تکیه بر علقه های ایرانی و ریشه های قومی ایرانی- مادی اقلیت هایی چون تالش ها، کرد ها و تات ها به حمایت از آنها در برابر قوم حاکم آذری بپردازد که این مورد برنده شدن ایران در این منطقه را به صفر می رساند ، حتی حمایت از ارامنه در منطقه قرباغ نیز  اگر برگ برنده ای موثر است اما می تواند نتیجه ای منفی در برداشته باشد. تقویت موضع ارمنی در نهایت منجر به استقلال ارامنه قره باغ خواهد شد که از یک سو جامعه آذری ایران، تهران را از مسببان آن قلمداد خواهد نمود و از سوی دیگر استقلال قره باغ می تواند به منزله مدلی برای سایر اقلیت ها نظیر آذری های ایران و کرد ها و... باشد. 

دوم اینکه: ایران در مشترکات با جمهوری آذربایجان به یکسانی مذهبی در کنار همسانی زبانی و فرهنگی آذری های ایران و جمهوری آذربایجان توجه نماید و از این شاخص ها در نزدیکی بیشتر با باکو بهره گیرد. در این زمینه لازم است هویت زبانی- فرهنگی آذری های ایران تقویت گردد؛ چراکه برای جذب آذری های آن سوی ارس و نیز پیشگیری از اثر گذاری فرهنگ ناسازگار آنها بر شهروندان این طرف باید بنیان های قومی آذری های ایران را تقویت کرد. در این میان نشر فرهنگ و هویت شیعی ایرانی می تواند خط اصلی و اساس راهبرد ایران باشد. البته نقش‌آفرینی مثبت تهران در معضلات امنیتی قفقاز می‌تواند بر میزان نفوذ ایران در قفقاز و تأثیرگذاری کافی ایران بر طرحهای کلان سیاسی و اقتصادی این منطقه بیفزاید. در عین حال حل و فصل مناقشه قره‌باغ به معنای حل و فصل بسیاری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جمهوری آذربایجان است.

سوم اینکه: از لحاظ سیاسی جمهوری آذربایجان پس از ایران بزرگترین کشور از لحاظ نسبت جمعیت شیعه مذهب است. این موضوع به همراه اشتراکات فرهنگی، تاریخی، قومی، این فرصت را به جمهوری آذربایجان می‌دهد که با اتخاذ سیاستهای واقع‌گرایانه و تنش‌زدایانه، از جایگاه ایران در منطقه و عرصه جهانی برای تقویت موضع خود به ویژه در مناقشه قره‌باغ استفاده کند. به ویژه اینکه با توجه به روابط مطلوب ایران با ارمنستان و روسیه، تهران می‌تواند گامهای مثبتی در حل و فصل مناقشه قره‌باغ بردارد. با این وجود رفتار راهبردی جمهوری آذربایجان تاکنون به خاطر مشکلات اساسی نتوانسته این انتظار را برآورده سازد.

 

 

بحث اساسی در خصوص بحران قره باغ، باور عمیقی است که بازیگران سیاسی ای که در قفقاز  با این بحران سروکار دارند، برای خود ایجاد کرده اند:

1-     جمهوری آذربایجان اعتقاد دارد که از نظر تاریخی این سرزمین به آنها متعلق است و سرزمین پدری مسلمانان قفقاز است.

2-     جمهوری ارمنستان معتقد است که قره باغ ساختار ارمنی دارد و باید در قالب بحث ارمنی دیده شود و خود قره باغی ها هم  معتقدند که روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  فقط پانزده جمهوری مستقل نشدند و بلکه جمهوری قره باغ هم در آن روند ماهیت حقوقی نوینی پیدا کرد که اگر این ماهیت نوین متحول شده و برگردد، لذا می بایتس سایر جمهوری ها هم به به شوروی برگردند و...

3-     روسیه پس از تلاش‌های آمریکا برای کم رنگ‌تر کردن نفوذ این دولت در قفقاز جنوبی بر فعالیت‌های دیپلماتیک خود افزوده و با جدیت بیشتری مسائل قفقاز را دنبال می‌کند. فدراسیون روسیه تاکنون بر موضع سنتی خود پایبند بوده و سعی کرده در رابطه با بحران قره باغ بی‌طرف عمل کند. این در شرایطی است که از یک سو ارمنستان عضو سازمان پیمان امنیت جمعی به رهبری روسیه است که به‌منظور همکاری‌های امنیتی در منطقه تشکیل شده و اعضای آن باید به یکدیگر کمک نظامی بدهند و روسیه نیز بر این اساس در ارمنستان پایگاه نظامی دارد و از سوی دیگر، روسیه رابطه خوبی با جمهوری آذربایجان دارد و مهم‌ترین تأمین‌کننده سلاح این کشور است. بنابراین روسیه همچنین سعی دارد روابط خود با ارمنستان را بر پایه مناسباتش با آذربایجان و ترکیه تنظیم نماید؛ چرا که برای دور کردن آمریکا از مسائل منطقه، در اندیشه تحکیم مواضع مسکو در قفقاز می‌باشد.

4-     آمریکا، اما در خصوص موضوع بحران قره باغ به سختی می تواند تصمیم بگیرد، چرا که بخشی از سیاست های ایالات متحده در قفقاز درگیر ترکیه و بخشی درگیر ارمنستان می باشد، بخشی نیز در چارچوب انتظارات جمهوری آذربایجان از ایالات متحده در معادلات انرژی و رابطه ای که با رژیم صهیونیستی برقرار کرده می باشد. [8]

5-     جمهوری اسلامی ایران با توجه به اولویت و فوریت استراتژیک خود نسبت به هر دو کشور آذربایجان و ارمنستان دارای پیوستگی ژئوپولتیکی است، در پشت مرزها، ایران با چند نوع بحران هویتی- حقوقی روبرو است. از یک طرف خود جمهوری آذربایجان و از طرف دیگر، مناطقی که مورد مناقشه قرار دارد، توسط نیروهای نظامی در منطقه و از یک طرف نیز با بحران نخجوان روبرو می باشد.

6-      ترکیه مشکلات و اختلافات ریشه‌ای با ارامنه دارد. به هر حال تاریخ صد سال گذشته مناسبات دو طرف و به خصوص مسئله قتل عام ارامنه سایه سنگینی بر روابط ارمنستان و ترکیه داشته است؛ مسئله درگیری مرزی آذربایجان و ارمنستان ارتباطی به ترکیه ندارد. چون اختلافات مرزی میان آنکارا و ایروان شکل نگرفته است، اما همین گسل تاریخی صدساله سبب شده است که ترکیه به سمت حمایت از جمهوری آذربایجان در مناقشه قره باغ پیش رود.

 

 

 

 

 

اما نکته آخر این که:

ارمنی ها و آذربایجانی ها هر دو به مسئله قره باغ به عنوان مسئله مرگ و زندگی می نگرند. آذربایجانی ها قره باغ را برای آذربایجان به مثابه رود نیل برای مصر می دانند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران چه در قبال آذربایجان و چه ارمنستان، همواره بر پایه حسن همجواری و حفظ منافع ملی جمهوری اسلامی چرا که نقش قره باغ در ادبیات، موسیقی، تاریخ و فرهنگ ملت آذربایجان غیر قابل انکار است. بررسی مدارک و منابع تاریخی نشان می دهد که ریشه های تعلق قره باغ به آذربایجان محکم تر و موجه تر است.

 

باید اذعان کرد  که آذری ها در مسئله قره باغ به دلیل عامل دینی و تاریخی، بیشترین زیان را دیده اند. این وضعیت از هنگام پیوستن این سرزمین به روسیه به انحای گوناگون ادامه داشت. حاکمیت روس ها چه در زمان تزار ها و چه در زمان شوروی از هیچ کوششی در تقویت عنصر غیر مسلمان در منطقه فروگذار نکرده است. حل و فصل قطعی مسئله قره‌ باغ، اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار خواهد بود. مسئله قره‌باغ زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم منطقه قفقاز جنوبی، رگ حیاتی گاز و نفت اروپاست و جنگ در آن، پای بسیاری از کشور‌های دیگر خاصه کشور‌های اروپایی را هم ناخواسته وسط می‌کشد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران چه در قبال آذربایجان و چه ارمنستان، همواره بر پایه حسن همجواری و حفظ منافع ملی جمهوری اسلامی ایران استوار بوده و هست، ایران هیچ گاه ابزار جنگ را برای حل این مناقشه مورد تایید قرار نداده و مخالف مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای خارج از منطقه قفقاز برای حل و فصل اختلافات از جمله استقرار نیروهای حافظ صلح در پشت مرزها است و حتی در صورت خواست و تمایل  آذربایجان و ارمنستان حاضر به میانجیگری است.

 

جمهوری اسلامی ایران هرگز نمی تواند موضع جانبدارانه در بران قره باغ داشته باشد، اما می تواند موضعی حق طلبانه اتخاذ نماید، یعنی قره باغ از وجود نیروهای نظامی اشغال گر تخلیه شده، مردمی که مورد تجاوز قرار گرفته اسند، به حق و حقوق قانونی خود برگردند، پناهجویان و آواره گان به سرزمین مادری خود بازگشته و مشکلات اقتصادی منطقه در راستای بهبود وضعیت بعداز حل بحران، توسط کشور هایی که می توانند در این امر مشارکت نمایند، برطرف شود، جمهوری اسلامی ایران در راستای اهداف نام برده شده در کنار دو کشور ارمنستان و آذربایجان خواهد بود.

 

 



[1] . عباس اف علی ، هارویتون چاخاتریان، مناقشه قره باغ، آرمان ها و واقعیت ها، ترجمه موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، 1383

[2] . زارع شاهمرسی پرویز، قره باغ نامه، از دوران کهن تا دوره معاصر، تهران، نشر شیرازه، 1389.

[3]. فراتی عبدالوهاب، روحانیت و انقلاب اسلامی، جلد اول مجموعه مقالات، مقاله محمد اسماعیل نباتیان، تحلیلی بر فعالیت روحانیت در خارج از کشور(مورد آسیای میانه و قفقاز)، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1389، ص 442

[4] . رمضانی بونش فرزاد، گفتگو افشار سلیمانی، سفیرسابق  ایران در آذربایجان، مرکز بین المللی مطالعات صلح، تیر 1391.

[5] . رمضانی بونش فرزاد ،  گفتگو با جوانشیر آخونداوف سفیر آذربایجان در ایران، مرکز بین المللی مطالعات صلح، آذرماه 1391.

[6] . احمدی حسین، تحولات منطقه ای ویژه قفقاز، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1385، ص 19 تا 24

[7] . عبدالواحد  بهراد، قره باغ در چشم انداز تاریخ، تبریز، انتشارات ارک، 1372، ص 34 تا 40

[8] . کاظمی احمد، نقش آمریکا در رویکرد های منطقه قفقاز، مجله آران، شماره 4 تابستان 1383.