پژوهشگاه بین المللی المصطفی (ص)
تاریخ مطلب : 1399/03/08
پیوست مرتبط : عکس / فیلم / صوت
مجموعه : پژوهشکده مطالعات منطقه ای
دکتر سید علیرضاعالمی( پژوهشگر همکار پژوهشکده مطالعات منطقه ای):

جریان‌شناسی فرایند شناخت مولفه‌های هر جریان یا جریانهایی مورد نظر باز می‌گردد این فرایند شامل بررسی کلگ گیری یک اندیشه و تفکر، بررسی مبانی فکری اعتقادی و دیدگاههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی،‌دسته‌ای از احزاب و گروه‌ها و تبیین همسویی در مواضع، رویکردها و گفتمانها اشاره دارد.

 

جریان‌شناسی فرایند شناخت مولفه‌های هر جریان یا جریانهایی مورد نظر باز می‌گردد این فرایند شامل بررسی کلگ گیری یک اندیشه و تفکر، بررسی مبانی فکری اعتقادی و دیدگاههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی،‌دسته‌ای از احزاب و گروه‌ها و تبیین همسویی در مواضع، رویکردها و گفتمانها اشاره دارد. شیعیان به عنوان یک هویت جمعی هم فرهنگی و هم سیاسی است. از این رو بررسی این دو جنبه از هویت شیعیان به شناخت جامعه شیعیان کمک شایانی خواهد کرد. شناخت جریان‌های شیعی و تبیین آن در ارتباط دوسویه دین و جامعه امکان‌پذیر است زیرا جریان‌ها در جامعه شیعه برپایه‌ی مناسبت‌های این دو پدیده معنا می‌یابد نوع نگرش به این دو باعث شده است تا مفروضات متفاوتی در رویکرد اجتماعی آنها به وجود آید[1]

افغانستان، کشوری آسیایی با اکثریت مسلمان و با نظام جمهوری اسلامی است. چین، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و پاکستان همسایگان این کشور هستند. افغانستان کشورى است که به دلیل واقع شدن در مسیر چند سویه جنوب، غرب و آسیاى مرکزى به «قلب آسیا» معروف است و از موقعیت ویژه‏اى برخوردار است. مساحت افغانستان 652 هزار کیلومتر مربع مى‏باشد. تاکنون آمارهاى بسیار متفاوتى از جمعیت افغانستان ارائه شده است، اما جمعیت تقریبی افغانستان در سال ۱۳۹۴ش، ۳۲ میلیون نفر بوده است. کابل پایتخت افغانستان و قندهار، هرات، مزار شریف و جلال آباد بزرگترین شهرها است.

قانون اساسی جدید و اوضاع شیعیان

اقلیت‏ها به خصوص تشیع، چنانچه ذکر شد در طول دوران زند‏گی خود از گذشته تاکنون، همواره با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم کرده‏ و از تبعیضی که علیه آنان اعمال می‏شد، رنج می‏بردند.

شیعیان با توجه به بافت اجتماعی و به عنوان مهمترین و بزرگترین اقلیت دینی افغانستان، همیشه سعی داشتند نقش متناسبی در ساختار سیاسی کشور داشته باشند، اما این مهم از سوی حکام همیشه نادیده گرفته می‌شد تا جائیکه حتی در دوره حکومت مجاهدین که بعد از دوره طولانی جهاد و مقاومت، همفکری و همدردی، انتظار می‌رفت این اجحاف مرفوع و این نقش آفرینی با همدلی بیشتری به وجود آید و به امور اساسی پرداخته شود متاسفانه بازهم شیعیان افغانستان نه تنها به عنوان شهروند درجه یک مورد توجه نبوده بلکه حقوق اساسی آنان در قانون اساسی نادیده گرفته شد.

با سقوط طالبان و روی کار آمدن حکومت بعد از طالبان، قانون اساسی جدید افغانستان شرایط را تغییر داد و با برسمیت شناختن دین مقدس اسلام، به صراحت اعلام‌ شد که: اهل تشیع نه تنها در عمل به فقه خود آزاد هستند بلکه در سایر موارد حقوقی نیز چنین است.

«ماده ۱۳۱ قانون اساسی: محاکم برای شیعیان‏ در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق‌ می‏‌کنند و در سایر دعاوی نیز اگر در قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم، قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می‏‌کند.»

این در حالی است که همان‏طوری که گفته ‌شد، پیروان این مذهب تاکنون در راستای عمل به فقه خود آزاد نبودند البته این آزادی عمل، تنها به مذاهب اسلامی، محدود نمی‏‏شود بلکه مطابق ماده دوم قانون اساسی پیروان سایر ادیان هم در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی‏شان در حدود احکام قانون، آزاد هستند.

بر این اساس پس از سقوط طالبان، وضعیت شیعیان بهتر شد. آنان توانستند در دولت چند مقام بالا و وزارتخانه را به خود اختصاص دهند.

اکنون شیعیان، نقش مهم و تأثیر گذارتری در سرنوشت کشور افغانستان داشته و تأثیر آنها در حوزه‌های علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تمدنی افغانستان، بسیار پررنگ و چشمگیر است. چنانچه در گذشته در حوزه‌ها‌ی تمدن سازی کشور، پیشگام بوده و در توسعه و تعمیق فرهنگ و تمدن اسلامی نقش برجسته‌ای داشته‌اند‌. آنهاهمچنان در برخی از فعالیت‌های علمی، تاریخ‌پژوهی، شعر و ادبیات و در زمینه‌های فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و قیام‌های آزادی بخش، پیشرو، و حتی در زمینه‌های ایجاد ابنیه تاریخی و مذهبی و بسیاری از حوزه‌های دیگر نیز بنیانگذار بوده‌اند. [2]

1- هزاره‌ها

هزاره‌ها به عنوان یک گروه قومی تنها قومیتی در افغانستان هستند که غالبا شیعه‌اند (هرچند هزاره‌ای سنی به صورت محدود وجود دارند) این گروه قومی دارای ویژگی‌های قابل توجهی در جغرافیا و فرهنگ افغانستان هستند، اول آنکه آنها از نظر تباری زرد پوست هستند ، ثانیا در مناطق کوهستانی مرکز افغانستان سکونت دارند که توسط قومیت‌های عمدتا سفید پوست در غرب، شرق، جنوب، و شمال احاطه شده‌اند. از سوی دیگر به زبان فارسی سخن می‌گویند در حالیکه به صورت طبیعی با توجه به نژادشان باید آنها ترک زبان باشند. در آخر اینکه آنها شیعه‌ی دوازده امامی‌اند؛ در حالیکه از نظر جغرافیایی و جمعیتی در محاصره‌‌ی حنفیان قرار گرفته‌اند، با این وجود مذهب خود را حفظ کرده‌اند.

از این نظر تاریخ هزاره‌ها با سئوال‌های بنیادین در خصوص اینکه چگونه این قومیت در مرکز افغانستان سکنی گزیده، چگونه فارسی زبان شده و چگونه در میانه‌ی حنفیان، مذهب تشیع را اختیار کرده است و بدان تعصب ویژه دارند؟ زیست بوم هزاره‌ها در مناطق عمدتا روستایی مرکز افغانستان است که هزاره جات خوانده می‌شود بعد از سیاست تصفیه‌ی نژادی و مذهبی عبدالرحمن خان(1891تا1894)، برخی از هزاره‌ها به بلوچستان پاکستان، خراسان ایران و ترکمنستان مهاجرت کردند. هزاره‌ها امروزه در مراکز مهم جمعتی افغانستان مانند، کابل، بلخ، هرات و غزنین حضور پر رنگ دارند. هزاره جات گرچه به صورت سنتی در انزوا و محرومیت بوده است اما پس از دوره‌ی جهاد و حضور فعال هزاره‌ها در تحولات افغانستان به عنوان یکی از مراکز پویا و تاثیرگذار بر تحولات افغانستان ظهور کرده است.

در مورد جمعیت هزاره‌ها آمار ثبت شده‌ای وجود ندارد می‌توان این گروه قومی را 15 تا20 درصد نفوس افغانستان تخمین زد[3] زبان هزاره‌ها فارسی است اما در آن تعداد زیادی کلمات ترکی و بعضا مغولی نیز وجود دارد. هزاره‌ها مخصوصا در نیم قرن اخیر از روحانیت پرشماری برخوردار بوده اند. به ویژه دوره‌ی جهاد باعث شد که روحانیون در هزاره جات دارای قدرت شوند و هم چنین در نیم قرن اخیر روحانیت در میان هزاره‌ها به شدت افزایش یافته است. به گونه‌ای که حضور آنها در مراکز علمی شیعه مانند نجف و قم قابل توجه است.

2- قزلباش‌ها و بیات‌ها

در شهرها گروه‌های قومی دیگری که شیعه هستند یافت می‌شوند. قزلباش‌ها در کابل هم چنین در قندهار، احتمالا از اعقاب سربازان و افسران ایرانی می‌باشند که در واسط قرن هفدهم در افغانستان مستقر بودند.[4]

الیور روا می‌نویسد: خمینی‌گراها همان‌گونه که دیدیم زیر پوشش جماعات فرهنگی تاسیس شده در کابل و قندهار، گِرد شخصیت‌هایی چون واعظ و محسنی، نیز در نجف و میان کسانی که به ایران مهاجرت کرده‌اند، به فعالیت‌های سیاسی روی آودره‌اند. آنها طرفداران خود را نخست بیشتر از میان قزلباشها انتخاب می‌کردند تا هزاره‌ها، زیرا در هزاه‌جات رهبر مذهبی اسلام‌گرایی که مقام برجسته داشته باشد وجود ندارد.[5]

عمر پیدایش و حضور قزلباشها در افغانستان کمی بیشتر از عمر کشور تازه تاسیس افغانستان است کاتب حضور آنها را اینگونه می‌نویسد« نادرشاه افشار بیست هزار نفر از جنگجویان ایلات شاهسوند و جوانشیر و بختیاری و کرد و بیات و یکا و اهالی شیراز و خواف را با عئله و اسلحه برای حراست مملکت و تنبیه و تهدید متمردین افغان از ایران حمل داده در هرات و قندهار و غزنین و کابل امر اقامت و حفاظت سرحد و ثغور مملکت فرمود و نیز احمد شاه افغان سدوزایی از یساولان رکاب نادرشاه که به رتبه و مقام فرمانروایی رسیده،‌افغانستان را از ایران مجزی و تشکیل سلطنت جداگانه ک رد عده از اشراف اهل دیوان را که با ایشان معرفت و الفت داشت و در احیان ملازمت خود به خدمت نادرشاه با هم محبت و داد می‌سپردند از سبزوار و اصفهان و خراسان و شیراز و افغانستان مغززانه دعوت نموده زمام مهام مملکت و نظم و نسق امور ملت و رتق و فتق ادارات حکومت را که افغانها و اهالی افغانستان نمی‌دانستند باه ایشان مفوق فرمود»[6]

امروزه اکثریت قاطع آنان شهر نشین و در شهرهای کابل، غزنی، قندهار، هرات، مزار شریف، ایبک، پلخمری، قندوز، جلال‌آباد و دیگر شهرها مقیم هستند بخشی دیگر از جمعیت قزلباش نیز در روستاها زندگی می‌کننند که مانند جمعیت شهری، در ولایات گوناگون مانند کابل، هرات، بلخ، ‌نمیروز، قندهار، سمنگان، سرپل، تخار، غزنی و دیگر ولایات پراکنده‌اند. همین پراکندگیی باعث شده نفوس و حضور ایشان به چشم نیاید. آنها گرچه ترک تبارند ولی زبان کنونی آنها در افغانستان فارسی است و جالب اینکه اصطلاح پارسی وان، که در افغانستان مصطلح است عمدتا به قزلباشها اطلاق می‌شود. مذهب ایشان نیز شیعه دوازده امامی است.[7]

3- تاجیک‌ها

شیعیان هرات از مردم بومی می‌باشند زمانی هرات بخشی از امپراطوری عثمانی بود شیعه‌های شهر تحصیل کرده و جذب جامعه‌ی شهری شده اند[8]

4- پشتون‌ها

پشتونها که خود را بزرگترین اقلبت افغانستان می‌دانند، عموماً سنی مذهب و حنفی هستند. با این حال، طایفه‌ی توری که یکی از طوایف بزرگ شاخه کرلانی در ولایت پکتیا و آنسوی خط دیورند است، در پاکستان شیعه دوازده امامی هستند.[9]

5- ترکمن‌ها

گرچه ترکمن‌های افغانستان عمدتا سنی حنفی مذهب هستند؛ اما دسته‌ای از ایشان در ولسوالی سرخ پارسا در منطقه‌ای به نام دره‌ی ترکمن زندگی می‌کنند که شیعه مذهب هستند و در حال حاضر بر خلاف دیگر ترکمنان به زبان فارسی، هزاره‌گی تکلم می‌کنند. ساکنان این دره در حدود 80 هزار نفر تخمین زده شده است. آنها به دلیل هم فرهنگی به هزاره‌ها که در جوار و اطرافشان زندگی می‌کنند به ترکمنهای هزاره معروفند.[10]

از مهمترین شخصیت‌های علمی ایشان می‌توان به آیت الله قربانعلی محقق ترکمنی، آیت الله تقدسی ترکمنی و از میان متنفذان قومی آن می‌توان به، حاجی نادر اشاره کرد. بخش قابل توجهی از آنها عمدتا در کابل ساکن شده‌اند و در میان شیعیان به مردمانی تاجر پیشه و اهل کسب و کار معروفند. روحانیت در میان ترکمن‌ها دارای جایگاه مهمی هستند و عالمان برجسته‌ای از میان آنها در بین شیعیان افغانستان سر برآورده است مانند آیت الله محقق ترکمنی و آیت الله تقدسی ترکمنی.

6- بلوچها

بلوچها که در حال حاضر در سه کشور پاکستان، ایران و افغانستان زندگی میکنند عمدتا سنی مذهب‌اند اما گروهی از آنها در افغانستان دارای مذهب شیعه دوازده امامی هستند این جمیعت‌های بلوچ نژاد شیعی مذهب در ولسوالی کجران ولایت ارزگان، شهر قندهار و بلوچهای سوزمه قلعه در ولایت سرپل و شولگره در ولایت بلخ در شمال افغانستان زندگی می‌کنند. [11] آماری از نفوس جمیعیتی شیعیان بلوچ وجود ندارد. میتوان گفت قشر روحانیت در بین بلوچهای شیعه افغانستان نوپاست، در تاریخ معاصر تعداد قابل توجهی از آنها در مراکز عملی ایران تحصیل کرده‌اند اما پژوهشی در جایگاه آنها در بین شیعیان بلوچ صورت نگرفته تا کنون شخصیت برجسته‌ی علمی در حوزه علوم اسلامی از میان ایشان برنخاسته است.

7- سادات

یک سید (یعنی سلاله‌ی محمد پیامبر(ص)) به عنوان وابسته‌ای به قوم "سید" پنداشته می‌شود؛ ولی به عنوان عضور گروه نژادی که در میان آنها زندگی می‌کند و زبان آنها را صحبت می‌نماید به حساب نمی‌آید. [12]

سادات حضور قابل توجه و از نظر جمعیت و جغرافیا دارند اما در منابع کمتر از آن به عنوان یک قوم یاد شده است. اروین اریوال که در صدد فهرست نمودن اقوام افغانستان بوده است و بیش از پنجاه قوم را در افغانستان نام برده از سادات نامی به میان نیاورده است.[13]  از 135 مورخان افغان فیض محمد کاتب سادات را یکی از اقوام افغانستان به شمار آورده است[14] که به نظر می‌رسد به جایگاه اجتماعی سادات و درصد پراکندگی و تاریخ سادات در افغانستان و بلکه جهان باز میگردد سادات معمولا به عنوان قومیتی مجزا با فرهنگ، زبان، و آیین مشخص و مجزا که مشخصه‌ی قومیت می‌تواند باشد مطرح نبوده است. به گونه‌ای که هر جمیعی از سادات که در میان قومی زندگی میکرده است به صورت تاریخی جزو همان قوم به شمار می‌آمده به زبان،‌ فرهنگ و آداب و رسوم اقوامی که در آنجا فرود آمده‌اند تعلق داشته‌اند سادات در قوم عرب، عرب و در میان قوم پشتون، پشتون به شمار می‌آیند بدان پایبند همین رویه در میان ساداتی که در بین اقوام ازبک، هزاره و تاجیک زندگی میکنند نیز وجود دارد.

از سوی دیگر پیشینه سادات نشان داده است که آنها از زمانی که در بین قومیت‌ها و طوایف حضور یافته‌اند خود را به عنوان قومیتی متمایز به شمار نیاورده‌اند این شیوه‌ی پراکندگی و حضور شاید در بین هیچ یک از اقوام دیگر در افغانستان و حتی جهان اسلام نمونه ندارد. برخی از تعداد سادات در افغانستان را بیش از نیم میلیون نفر برآورد کرده‌اند.[15] سادات در افغانستان در مقیاس به جمعیتشان از پیشروترین گروه‌های قومی به شمار می‌آیند و نقش پر رنگ و تاثیرگذاری در تاریخ، فرهنگ و سیاست افغانستان داشته‌اند. یکی از محققان در این‌باره نوشته است: برخی از مصلحان و بیدارگران جامعه افغانی مانند سید جمال الدین افغان، سید اسماعیل بلخی، میر علی اصغر شعاع، تعدادی از محققان نامدار مانند میر غلام محمد غبار، میر محمدصدیق فرهنگ، سید قاسم رشتیا، سید سلطان شاه همام، برخی از چهره‌های علمی کشور مانند سید شمس الدین مجروح، سید بهاء‌الدین مجروح، شاه علی اکبر شهرستانی، داکتر علی رضوی غزنوی، امیر شاه حسنیار، و داکتر هدی، تعدادی از روشنفکران مبارز مانند سید عبدالمحید کلکانی، سید حیدر محمودی، سید اسماعیل پاسخ و سید اسدالله نکته‌دا، برخی از رجال سیاسی و دولتمردان کشور مانند پیر سید احمدگیلانی، سید اسحاق گیلانی، سید سلیمان گیلانی، دکتر سید مخدوم رهین، دکتر میر محمد امین فرهنگ گروهی از فرماندهان نامدار جهادی، مانند سید حسین انوری، سید مصطفی کاظمی، سید ابراهیم شاه حسینی، سید اسدالله مسرور، سید محمد هادی و سید جگرن تعدادی از عالمان نامدار دینی مانند آیات سید سرور واعظ، ناصر، حجت، رئیس یکاولنگی، بهشتی، بحر، مصباح، فاضل و دیگر چهره‌های موثر دینی، علمی، فرهنگی، جهادی و سیاسی از میان جامعه سادات سربرآورده‌اند[16]

8- عرب‌ها

عربها نیز اقوام کم جمعیت در افغانستان هستند که در شمال و شرق این کشور زیست می‌کنند. عرب‌های شمال به فارسی و عرب‌های شرق به عربی سخن می‌گویند. مذهب اکثر ایشان سنی حنفی است، اما برخی از مورخان گفته‌اند که عرب‌های بالاحصار کابل شیعه مذهب بودند که بعد از تخریب بالاحصار به عنوان یک مرکز نظامی در کابل عربها نیز از آنجا پراکنده شدند[17]

 


[1] . جریان شناسی تفکر سیاسی در جهان اسلام، محسن مهاجر نیا، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1395، ص 26

[2] . محمد ظهوری، شیعه در افغانستان، پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ اسلامی، تاریخ دسترسی 12 آذر ماه 1398.

[3] . رک افغاسنتان رنگین کمان اقوام،‌علی نجفی، ص 110

[4] . افغانستان از جهاد تا جنگهای داخلی، الیویه روآ، ترجمه علی عالمی کرمانی، تهران، عرفان،‌1382،‌ص119

[5] . افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی،اولیور روا، صفحه 224

[6] . نژاد نامه افغان، فیض محمد کاتب، قم،‌اسماعیلیان، 1372، ص143-144

[7] . رک: افغانستان رنگین کمان اقوام، علی نجفی، ص 143-144

[8] . الیویه روآ، پیشین،‌ص120

[9] . تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان، محمد حسن شرق، پیشاور، بی تا، ص380

[10] . پژوهشی در تاریخ هزاره ها، کاظم یزادنی قم، مهر، 1372، ص 140

[11] . افغانستان رنگین کمان اقوام، علی نجفی، ص 136

[12] . الیویه روا، پیشین، ص25

[13] . آیا افغانستان در آستانه تجزیه قومی و قبیله‌ای قرار دارد؟ برنت گلاتزر، 1998،

[14] . کاتب، ، پیشین، ‌1372،

[15] . افغانستان رنگین کمان اقوام علی نجفی، میراث خراسان، 1390، ص 164

[16] . همان، ص 164

[17] . همان، ص157-158