• آینده ‏پژوهی جریان‏های تکفیری و انقلاب اسلامی
  • شکل‏گیری و گسترش جریان‏های تکفیری با توجه به داشتن ویژگی‏هایی نظیر نقل‏گرایی، عقل‏ستیزی، وحدت‏گریزی و خشونت‏گرایی چالش‏های زیادی علیه گفتمان انقلاب اسلامی به وجود آورده است.
  •  

    چکیده

    شکل‏ گیری و گسترش جریان‏های تکفیری با توجه به داشتن ویژگی ‏هایی نظیر نقل‏گرایی، عقل‏ ستیزی، وحدت‏ گریزی و خشونت ‏گرایی چالش ‏های زیادی علیه گفتمان انقلاب اسلامی به وجود آورده است. بر این اساس جهت مقابله با خطرات این جریان‏ها باید آینده‏ نگری و آینده‎پژوهی مورد توجه و اهتمام قرار گیرد و سناریوهای مختلف طراحی گردد (بحث ضرورت). مقاله حاضر به دنبال پاسخ‏گویی به این پرسش است که آینده جریان‏های تکفیری در مواجهه با انقلاب اسلامی چگونه خواهد بود (سؤال اصلی). با توجه به مؤلفه ‏های اساسی سناریوپردازی و سناریونویسی سه‏ گانه خوش‏بینانه، بدبینانه و استمرار وضع موجود، سناریوهای آینده فعالیت جریان‏های تکفیری در مواجهه با انقلاب اسلامی شامل سناریوی قدرت‏یابی مجدد جریان‏های تکفیری، سناریوی شکست کامل جریان‏های تکفیری و سناریوی حفظ حاشیه‏ ای جریان‏های تکفیری و بهره ‏برداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از آنها می ‏شود (یافته پژوهش). در این مقاله جهت تبیین بحث از آینده‎پژوهی و سناریوپردازی با روش سناریونویسی سه‏ گانه استفاده شده است (مبانی نظری و روش).

     

    واژگان کلیدی: جریان‏های تکفیری، انقلاب اسلامی، آینده، سناریوپردازی.

    مقدمه

    آینده‏ی جریان‏های تکفیری و نسبت آنها با انقلاب اسلامی موضوعی پیچیده و گسترده است. به همان اندازه که نگرش‌های گوناگون در فهم واقعیت‌های مربوط به جریان‏های تکفیری و انقلاب اسلامی مؤثرند، در ترسیم و طراحی آینده نیز نقش اساسی دارند؛ بنابراین موضوع آینده‏ی جریان‏های تکفیری و انقلاب اسلامی را باید بحثی چندبعدی و چندجهتی دانست. جریان‏هاى تکفیرى با تحریف چهره ناب اسلام و عملکرد خشونت‏آمیز خود به تضعیف امت اسلامى، به‏خطرانداختن جان مسلمانان و نهایتاً وهن دین اسلام پرداخته‏اند. اندیشه تکفیر و گروه ‏های تکفیری پدیده جدیدی نیست و در طول تاریخ اسلام همواره وجود داشته است؛ لکن در هر دوره‏ای شکل خاصی یافته است و امروزه در قالب گروه ‏هایی نظیر داعش، جبهه النصره، بوکوحرام و... ظهور و نمود پیدا کرده است. این جریان‏ها با توجه به ویژگی‏هایشان تهدیدها و خطراتی علیه انقلاب اسلامی ایجاد نموده‏اند که باید با آنها مقابله کرد.

    در لزوم وجود تحلیل آینده‏ی جریان‏های تکفیری و انقلاب اسلامی، دلایل مختلفی قابل ارائه می‌باشد؛ چراکه از طرفی آینده‎پژوهی به عنوان ضرورتی استراتژیک برای استمرار انقلاب اسلامی و کارآمدی همه‏جانبه آن محسوب می‏شود و همین مسئله باعث ایجاد آمادگی و هوشمنـدی کارگزاران ارشد نظام اسلامی جهت برنامه‏ریزی برای مقابله با جریان‏های تکفیری و حفظ نظام اسلامی می‏شود؛ همچنین به آسیب‌شناسی نقاطی که ممکن است برای نظام اسلامی از سوی جریان‏های تکفیری آسیب‎زا و حتی تهدیـدزا باشند، منجر می‌گردد؛ بنابراین تحلیلی از آینده‏ی جریان‏های تکفیری و انقلاب اسلامی و بررسی سناریوهای محتمل امری ضروری است. بر این اساس در این مقاله بعد از پرداختن اجمالی به بحث آینده‎پژوهی، سناریوپردازی و مراحل سناریوپردازی، به مؤلفه‎های اساسی سناریوپردازی آینده فعالیت جریان‏های تکفیری در مواجهه با انقلاب اسلامی اشاره می‎شود و بر اساس تلاقی برخی از این مؤلفه‎ها و نیز با استفاده از روش سناریونویسی سه‎گانه خوش‎بینانه، بدبینانه و استمرار وضع موجود، سناریوهای آینده فعالیت جریان‏های تکفیری در مواجهه با انقلاب اسلامی طرح می‎گردد که شامل مواردی از قبیل سناریوی قدرت‎یابی مجدد جریان ‏های تکفیری، سناریوی شکست کامل جریان‏های تکفیری و سناریوی حفظ حاشیه‎ای جریان‏های تکفیری و بهره‎برداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از آنها می‎شود.

    مبانی نظری پژوهش: آیندهپژوهی و سناریوپردازی

    آینده‎پژوهی مشتمل بر مجموعه تلاش‌هایی است که با استفاده از تجزیه و تحلیل منابع، الگوها و عوامل تغییر یا ثبات، به تجسم آینده‌های بالقوه و برنامه‎ریزی برای آنها ‌می‏پردازد و منعکس می‌کند که چگونه از دل تغییرات «امروز»، واقعیت «فردا» تولد می‌یابد. آینده‎پژوهی درباره واقعیتی است که در افق‌های دوردست قرار دارد و ما آن را شناسایی کرده‌ایم؛ آن واقعیت عاقبتی است که در آینده برای ما قابل دسترس خواهد بود و موضوع خاص و مهمی برای ما محسوب می‌شود (رحمانی و ابروش، 1393، ص39). آینده‎پژوهی ما را قادر می‌سازد مخاطرات و فرصت‎های پیش رو را پیش‌بینی کنیم و این امکان را برای ما مهیا می‌سازد تا قبل از وقوع در مشکل، تصمیم‎گیری کنیم؛ همچنین به ما کمک می‌کند اهداف ارزشمند و قابل حصول را توسعه داده، راهبردهای معقولانه برای دستیابی به آنها را برگزینیم (کورنیش، 1388، ص15).

    در میان پژوهش‌های مربوط به آینده باید واقعیت خارجی با تحلیل‌های آینده‎نگر در هم آمیزند. واضح است که هیچ آینده‌پژوهی‎ای نمی‌تواند از دقت، سنجش و ارزیابی علمی، به صورت جامع و مانع برخوردار باشد؛ ولی به هر صورت این پژوهش‌ها و گمانه‌زنی‌ها، زمینه‌ای را برای اندیشیدن در مورد آینده مسائل فراهم می‌آورند؛ آینده‌ای که علی‎رغم تمامی تفاوت‌ها و تناقض‌هایی که در مورد نیروهای شکل‌دهنده وجود دارد، بی‌تردید آینده‌ای پرتلاطم است (دانشیار، 1395، ص200). آینده‎پژوهی به عنوان ضرورتی کارآمد، در جهت برداشتن گام‏های بلند برای پیشرفت در نظر گرفته شده و سیاستگذاران و برنامه‎ریزان در حوزه‌های مختلف نیز افزون بر تدوین برنامه‌های کوتاه‏مدت، به اوضاع و تحولات جامعه نگاهی میان‎مدت و بلند‏مدت دارند تا با آمادگی کامل به استقلال آن روند (عیوضی، هراتی، 1392، ص175).

    یکی از روش‌های آینده‎پژوهی، سناریوپردازی و بررسی احتمالات است. در این رابطه باید سناریوها و احتمالات موجود در آینده پدیده‌ها بررسی و ‌پیش‏بینی شود. ‌پیش‏بینی وضعیت پدیدها در آینده ما را با وضعیت محتمل آینده آشنا می‌کند و می‎تواند به شناسایی برخی مسائل در راه پیشرفت و شناسایی مشکلات احتمالی یاری برساند. سناریونویسی عبارت است از شرح رویدادهای آینده‌ای که تحت شرایط معین ممکن است روی دهند. سناریوها شامل تصاویری از آینده‌های محتمل‏اند که هدف از به‏کارگیری آنها مورد آزمایش قراردادن عملکرد سیاست‏ها و استراتژی‌های اتخاذشده در برابر چالش‌های موجود آینده با ایجاد و ترسیم فضایی از ممکنات است. بدین منظور سناریوها با کشف نظام‏مند چالش‌ها و فرصت‏های پیش رو در خدمت تدوین استراتژی‌ها قرار می‌گیرد؛ سناریوها تنها به حدس‏زدن در مورد آینده اکتفا نمی‌کند، بلکه به ما کمک می‌کند چگونه در شرایط محیطی متفاوت آینده، بیندیشیم و درست به تصمیم‏گیری و مدیریت امور بپردازیم (هراتی، 1392، ص286).

    سناریو‌ها راه‌هایی برای اندیشیدن درباره آینده هستند؛ بنابراین هدف از سناریوسازی، گسترش تفکر درباره آینده و افزایش طیف انتخاب‌هایی است که می‌توانند در اختیار ما باشند. درواقع آنها مجموعه‌ای از داستان‌های توصیفی هستند که هر یک به بخش خاصی از آینده نظر دارند (تیشه‏بار، 1390، ص84). هدف برنامه‎ریزی سناریویی فقط تدوین سندهای علمی برای برنامه‏ریزی با هدف حل مشکلات نیست، بلکه فراتر از آن، دخالت در روندهای آینده است؛ همچنین سناریو‌سازی روندهای آینده است. سناریو‌سازی فقط ترسیم سناریوهای متضاد، به منظور توجیه سناریوهای مورد نظر و اصلاح و بهبود روندهای جاری نیست، بلکه ابزاری نیرومند برای شناسایی امکانات جامعه و بسیج آنها در راه آینده بهتر با توجه به نقش متغیرهای درونی و بیرونی، ‌اثباتی و هنجاری، ‌واقعی و آرمانی و... است. سناریوها ابزارهای نیرومند برای ایجاد آگاهی،‌ انگیزش تخیل و اراده انسان به سمت ساختن آینده است (مهدی‏زاده، 1389، ص14). سناریو‌سازی از اطلاعات مربوط به احتمالات و روندهای متنوع، ‌تصاویری باورپذیر و به لحاظ درونی سازگار از آینده ایجاد می‌کنند. سناریو پاسخ مناسبی به این پرسش است که چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ یا چه اتفاقی می‌افتد اگر...؟ بنابراین سناریو، ‌پیش‏بینی و چشم‏انداز نیست؛ ‌چه اینکه هر دو تمایل دارند خطرات را پنهان سازند. بر عکس، سناریو مدیریت ریسک و مخاطره را ممکن می‌سازد (عیوضی، میرشاه ولایتی و نظری‎زاده، 1391، ص3). درمجموع امروزه آینده‎پژوهی در پژوهش‎های ملی و بین‎المللی جایگاه ویژه‎ای دارد و بیشتر پژوهشگران توانسته‌اند با تبیین اصول و موضوعات این علم، مسیر جدیدی برای آینده باز کنند.

    سناریو‌های آینده‏ی جریان‏های تکفیری

    با توجه به اهمیت بحث آینده‎پژوهی انقلاب اسلامی و جریان‏های تکفیری، خصوصاً با عنایت به خطرات و معضلاتی که جریان‏های تکفیری در سال‎های اخیر به وجود آورده‌اند، پرداختن به آینده این جریان‏ها و انقلاب اسلامی ضرورت پیدا می‌کند. از منظر ایجاد یک فهم مشترک نسبت به مقوله جریان‏های تکفیری و مقابله با آنها، فی‎الجمله شاهد نوعی همگرایی جهان اسلام بر محور آموزه‌های اسلام و شکل­گیری یک هویت مشترک در مواجهه با تکفیری­ها هستیم؛ همان‎گونه‏که بر اثر همین روند، یکی از نمادهای قدرتمند جریان‏های تکفیری، یعنی داعش که تبدیل به یک قدرت شده بود، عملاً فروپاشید و امروزه نشانه‌های پراکنده‌ای از آن قابل مشاهده و ردیابی است. حتی در مواردی چالش جریان‏های تکفیری، به فرصتی برای شکل­دهی به یک هویت مشترک اسلامی و همگرایی جهان اسلام تبدیل شده است؛ همچنین با توجه به انسجام محور مقاومت تقابل فکری و سیاسی نخبگان با این جریان انحرافی به علت افشای ماهیت اصلی و شناسایی آبشخور فکری و سیاسی آن و نیز واگرایی فکری و سیاسی جامعه عمومی منطقه با جریان موصوف به علت مشاهده روند تندروی­ها و اقدامات خلاف عرف و منطق این گروه، ادامه این روند، ضامن حفاظت از منافع دولت‌های استکباری استعماری در آینده نخواهد بود؛ لذا شاهد تغییراتی در نحوه هدایت و رهبری این جریان‏ها در نقاط مختلف هستیم؛ ازاین‏رو به نظر می‌رسد در آینده شاهد نوعی تحول در ماهیت، جهت­گیری و شیوه اجرای جریان‏های تکفیری خواهیم بود. با توجه به پیچیدگی و آشوبناکی محیط، رویکرد تحلیل سناریویی، ابزار عملیاتی­ مناسبی برای بررسی آینده این جریان‏ها به نظر می­رسد (صابر فرد و جعفری، 1394، ص37). بر این اساس درباره سناریوپردازی آینده فعالیت جریان‏های تکفیری در مواجهه با انقلاب اسلامی، مؤلفه‌ها و پیشران‌هایی از ‌جمله «انسجام فعالیت جریان تفکیری از منظر درون‏تشکیلاتی»، «توافق عمومی برای مقابله با جریان تکفیری»، «حمایت مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و رسانه‏اى برخى از قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از تکفیرى‏ها»، «ایجاد کانال‏ها و بسترهاى ارتباط فیزیکى میان گروه‌هاى تکفیرى» قابل‏توجه و شناسایی است که این سناریوپردازی می‌تواند حاصل تلاقی مؤلفه‌های مذکور باشد.

    از طرفی یکی از فنونی که در بسیاری از موقعیت‏ها جهت سناریوپردازی آینده‏پژوهانه می‌توان از آن استفاده نمود، تدوین سه سناریو است. سناریوی اول فرض می‌کند که روندهای جاری کم‏وبیش به قوت خود باقی می‌مانند. این سناریو را می‌توان سناریوی بی‌شگفتی یا سناریوی استمراری نامید. سناریوی دوم می‌تواند بر این فرض استوار باشد که در آینده، همه چیز بهتر از گذشته خواهد بود که آن را سناریوی خوش‏بینانه می‌نامیم و سناریوی سوم چنین می‌انگارد که در آینده، اوضاع بدتر از گذشته خواهد بود و طبعاً باید آن را سناریوی بدبینانه نامید (کورنیش، 1388، ص138). با عنایت به دو روش مذکور سناریوپردازی و با تلفیق این دو روش درباره موضوع آینده‏ی جریان‏های تکفیری، چندین احتمال و سناریو قابل تصور می‌باشد؛ البته ناگفته نماند که احتمالات و سناریوها محدود به موارد مذکور نیستند و می‌توان احتمالات و وجوهی دیگری را نیز ذکر نمود؛ لکن تمرکز مقاله بر احتمالات و سناریوهای فوق خواهد بود. بر این اساس در ادامه تلاش خواهیم کرد به بررسی سناریوهای مذکور در رابطه با آینده‏ی جریان‏های تکفیری و نحوه‏ی مواجهه‏ی آن با انقلاب اسلامی بپردازیم:

    1. سناریوی قدرت‏یابی مجدد جریان‏های تکفیری

    اگرچه امروزه با شکست و فروپاشی ساختار داعش در پایگاه‏های اصلی‏اش، یعنی در سوریه و عراق، عملاً جریان‏های تکفیری جایگاه خود را از دست داده و از مسائل و موضوعات حاشیه‏ای محسوب می شوند، لکن یکی از احتمالات آینده یا به عبارتی دیگر یکی از سناریوهای محتمل در آینده، قدرت‏یابی مجدد این جریان‏ها می‎باشد که در این صورت تحولات احتمالی گوناگونی در منطقه قابل ‌پیش‏بینی است که می‏توان به مواردی نظیر شکل‏گیری و گسترش بحران منطقه‏ای، جنگ بین‏کشوری و منطقه‏ای و تجزیه برخی کشورها اشاره نمود. این سناریو که به نوعی سناریوی بدبینانه محسوب می‌گردد، مربوط به شرایطى است که از جریان‏هاى تکفیرى و فعالیت‏های آنها در حوزه‏های مختلف، اعم از حوزه رسانه‌ها و حوزه مذاهب اسلامى غفلت صورت گیرد که این غفلت می‌تواند فضاى کافى را براى تکثیر مجدد تفکر تکفیرى و افزایش قدرت آنها فراهم نماید.

    در صورتی که علماى مذاهب اسلامى نتوانسته‏ باشند با وحدت کلمه، مبانی فکری و اعتقادی این جریان‏های را نقادی کنند و نیز همدلى و توافق لازم از سوی دولت‎های اسلامی و نخبگان آنها در عرصه‎های مختلف براى اقدامات مبنایی و مؤثر علیه جریان‏هاى تکفیرى و مبانی آنها وجود نداشته باشد، این سناریو قابل تحقق خواهد بود. همچنین رسانه‌هاى عمومى و فضاى مجازى در جهان اسلام نتوانسته باشند وظیفه خود را در آگاهى‏بخشى درباره این جریان‏ها انجام دهند. درنتیجه گروه‌هاى تکفیرى می‌توانند مجدداً به بازیابی خود پرداخته، با توجه به فضای موجود برخی دولت‎های منطقه‎ای و فرامنطقه‎ای، این جریان‏ها تا حد زیادى خواهند توانست حمایت‏هاى مادى، مالى، تسلیحاتى و اطلاعاتى را از ساختارهاى ارتجاعى برخی قدرت‏های منطقه‏اى و برخى دولت‌هاى غربى یا شبکه‌هاى تروریستى دریافت کنند. از سوى دیگر جریان‏های تکفیرى می‌توانند مثل گذشته با دستاویزقراردادن مسائلى چون توسل از منظر مذاهب اسلامى، طلب شفاعت، تبرک، مشروعیت بزرگداشت موالید و مراثى، مسئله قبور، دعا و نیز ترسیم چهره نامناسب از مدیریت و سیاست اسلامى موجود در کشورهایى نظیر ایران و سوریه و عراق و... فضاى امنیت رسانه‏اى و فکرى مناسبى براى خود تدارک ببینند (حسینی گلکار، 1393، ص499).

    در تحقق چنین سناریویی باید به ریشه‌های شکل‌گیری جریان‏های تکفیری و نقش قدرت‌های استکباری و برخی قدرت‌های منطقه‌ای توجه نمود؛ چراکه پیروزی انقلاب اسلامی و رشد اسلام‌گرایی،‌ برخی قدرت‌های بین‌المللی را بر آن داشت با ایجاد جبهه اختلاف فرقه‎ای، از رشد اسلام‌گرایی در منطقه غرب آسیا جلوگیری کنند. اسلام شیعی در ایران و ادعای تلاش ایران برای تأثیرگذاری بر جهان اسلام را می‌توان یکی از موضوعاتی مطرح کرد که برخی نویسندگان بر این باورند واکنش‌های سلفی تکفیری را به دنبال داشته است. موفقیت‌های جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌های مختلف، به‏ویژه در تقابل با اسرائیل، زمینه برای شکل‌گیری تقابل این جریان‏های تندرو در مقابل انقلاب اسلامی ایران فراهم کرده است. البته در این تقابل نقش عوامل خارجی پررنگ‌تر است. منظور از عوامل خارجی، تلاش غرب در مقابل انقلاب اسلامی است که از ابتدای انقلاب اسلامی ایران تا به امروز وجود داشته است. مهم‏ترین شیوه‌های غرب برای رویارویی با انقلاب اسلامی، تقویت فرقه‌گرایی در منطقه و ایران هراسی از سوی غرب است. درباره‏ی تهدیدبودن انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، محافل غربی به هلال شیعی اشاره می‌کنند. با وقوع جنگ آمریکا علیه عراق و سقوط رژیم صدام حسین و به‏حکومت‏رسیدن حکومت شیعی در عراق، همچنین مقاومت و پیروزی حزب‏الله لبنان در جنگ 33 روزه، هرچه بیشتر بر نفوذ و تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر منطقه مهم تلقی می‌شود. این مسئله باعث شد غرب از یک سو و برخی دولت‌های مرتجع عربی از سوی دیگر، از پیدایش نوعی «هلال شیعی» مؤثر در منطقه اظهار نگرانی کنند (هراتی، 1392، ص290).

    بنا بر تأثیرات غیرقابل انکار انقلاب اسلامی، سناریوی تقویت جریان‏های تکفیری جهت تقابل با انقلاب اسلامی باید مورد توجه قرار گیرد؛ ازاین‎رو زمینۀ ظهور و پیدایش افراطی‌گری و گروه‌های تروریستی چون طالبان، القاعده، داعش و... به تحولات روی‏داده در نظام بین‌الملل پس از وقوع انقلاب اسلامی باز می‌گردد. با وقوع رخداد انقلاب اسلامی کشورهای غربی در واکنش منفی به این رویداد و گرایش فزاینده به اسلام در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی، پروژه اسلام‌هراسی، شیعه‌هراسی و ایران‌هراسی را کلید زدند و عرصه را برای فعالیت مسلحانه گروه‌های افراطی و تکفیری باز گذاشتند تا از این طریق علاوه بر ایجاد اختلاف در امت اسلامی به‎‌خصوص بین شیعه و سنی، چهره‌ای خشن، غیرمنطقی و ضدانسانی از اسلام برای شهروندان خود به نمایش بگذارند و انقلاب اسلامی را مهار کنند. همزمان با این سناریو، غربی‌ها با بهره‌گیری از توان ارتباطی و رسانه‌ای خود کوشیدند با بهره‌گیری از ظرفیت گروه‌های افراطی و خشونت‏طلب، چهره‌ای بدوی، خشن و غیرمتمدن از اسلام را در سطح بین‌المللی بازنمایی کنند (دانشیار، 1395، ص218).

    با توجه به دو مؤلفه «انسجام فعالیت جریان‏های تکفیری از منظر درون‏تشکیلاتی» و «توافق عمومی برای مقابله با جریان تکفیری» در صورت انسجام مجدد ظرفیت جریان‏های تکفیری در منطقه و عدم وجود توافق عمومی در سطح دولت‎ها و نخبگان برای مقابله بنیادی با آنها، این جریان‏ها و حرکتشان به عنوان یک نحله فکری و راه‏حل‎هایی که در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی مطرح می‎کنند، می‎تواند مورد توجه قرار گیرد؛ خصوصاً در کشورهایی که دچار ضعف فرهنگی، فشار سیاسی حکام مستبد و مشکلات اقتصادی‏اند. البته ماجراجویی، جذابیت­های کاذب تکفیری­ها و اقدامات تبلیغاتی و تشکیلاتی جریان‏های وابسته به وهابیت در مناطق مختلف جهان نیز به عنوان مؤلفه‌ها و پیشران­های دیگر این جریان می­بایست مورد مداقه قرار گیرد. مؤید این موضوع گرایش جوانان برخی مناطق و عضویت آنها در داعش، از چند کشور جهان بود؛ ازاین‌رو بر اساس این سناریو احتمال می‎رود در آینده شاهد افزایش تشکیل تشکل­های غیررسمی با گرایش­های تکفیری در کشورهای مختلف باشیم؛ به‎ویژه در مناطقی که تحت سیطره فرهنگی جریان وهابی بوده یا قرابت­های مذهبی نزدیک با این جریان دارند (صابرفرد و جعفری، 1394؛ ص40).

    در صورت تحقق سناریوی قدرت‎یابی مجدد جریان‎های تکفیری، تحولات احتمالی مختلفی در منطقه قابل ‌پیش‏بینی است که می‎توان به مواردی نظیر شکل‎گیری و گسترش بحران منطقه‎ای، جنگ بین‎کشوری و منطقه‎ای و تجزیه برخی کشورها اشاره نمود. با توجه به وجود مشکلات و معضلاتی نظیر ناامنی و تنش در برخی کشورهای منطقه، در صورتی که جریان‏های تکفیری مجدداً تقویت شده، در مناطق یا کشورهایی اعلام موجودیت مجدد نمایند، این مسئله می‏تواند به افزایش بحران‏های منطقه‎ای و احتمال بروز جنگ‎های بین‎کشوری منجر شود، چراکه با وجود تنش‎های داخلی در کشورهایی مثل سوریه و افغانستان در حال حاضر که یک طرف این تنش‎ها گروه‎های تکفیری هستند و این تنش‎ها هرچه بیشتر ادامه یابد، فضا برای فعالیت‏های جریان‏های تکفیری فراهم خواهد شد و احتمال سرایت تنش‎ها به همسایگان بیشتر می‎شود و به سمت ایجاد خشونت بیشتر و گسترده‎تر حرکت می‎کند. دولت‏های همسایه اغلب به دلیل مداخله برای کمک به یکی از طرفین درگیری،یا پناه‎گیری معارضان در خاک آنها و تدارک و سازماندهی حملات خود از آنجا به جنگ‎های داخلی کشیده می‎شوند؛ همان‎گونه‎که بحران سوریه از یک سو منجر به ورود گروه‎های تخریبی عربستان، ترکیه و قطر شد و از سوی دیگر ایران، روسیه، عراق و حزب‏الله جهت مبارزه با تروریسم وارد عرصه شدند. در نتیجۀ چنین ورودی، دو جبهه موازی درخصوص بحران سوریه شکل گرفت: عربستان، ترکیه و قطر به نیابت از آمریکا و غرب به کمک به تروریست‏ها برای براندازی حکومت سوریه و بشار اسد اقدام کردند. از سوی دیگر جبهه ایران، روسیه و حزب‎الله به کمک سوریه شتافتند و توانستند از گسترش داعش جلوگیری کرده، باعث انزوای داعش شوند.

    همچنین جنگ‎های داخلی می‏توانند اثر مسری داشته باشند؛ به این معنا که مشکلات ناشی از جنگ داخلی یک کشور- مانند تروریسم، آوارگان، جدایی‎طلبی، افراط‌گراشدن مردم کشورهای همسایه، اختلالات اقتصادی و مداخله- از مرزها فراتر رفته، زمینه‎های بروز جنگ داخلی در دیگرکشورها، ‌به‏ویژه کشورهای همسایه را فراهم کند. علی‎الخصوص منطقه غرب آسیا که به دلایل مختلف در مقابل این مسئله آسیب‎پذیری بیشتری دارد؛ زیرا دارای مرزهای پرمنفذ بوده، گروه‏های قومی- فرقه‎ای در نواحی مرزی زندگی می‏کنند و اغلب ضعف‎های حاکمیتی نیز دارند؛ برای مثال بروز درگیری و خشونت‏ها در سوریه به همراه مسائلی در جامعه عرب ظهور داعش در مناطق در مختلف سوریه و عراق را تسهیل کرد یا بر اثر جنگ داخلی عراق، سوریه و یمن روابط قدرت‏های منطقه به‎شدت تیره شد و اصطکاک و تنش‏های زیادی بین آنها ایجاد شد؛. از جمله روابط ایران و عربستان به بدترین حالت در چند دهه اخیر رسید و روابط ایران و ترکیه بر اثر حمایت ترکیه از جبهه‎های مختلف در سوریه با مشکل مواجه شد. اتحادها و صف‎بندی‏های عربستان و ایران در مقابل یکدیگر زمینه‎ساز جنگ نیابتی در سوریه و یمن شد. درواقع پس از تبدیل تحولات انقلابی جهان عرب به جنگ‎های داخلی، حوزه‎های رقابت و تقابل ایران و عربستان از لبنان و فلسطین به سوریه، عراق، بحرین و یمن کشیده شد؛ به‎گونه‎ای‎که این حوزه‎ها به میدان جنگ نیابتی این دو رقیب منطقه‎ای و ایدئولوژیک تبدیل شد (کرم‎زادی، 1395، ص124).

    از دلایل کشیده‎شدن جنگ یا بی‎ثباتی شدید داخلی به جنگ بین دولت‎ها حمله فرصت‏طلبانه دولت‏های دیگر یا فرافکنی مشکلات دولت درگیر جنگ داخلی است که رهبران آن ممکن است برای انحراف افکار عمومی از مشکلات داخلی به سمت خارج از آن استفاده کنند. علاوه بر این، به بهانه مقابله با فعالیت گروه‏های تکفیری، کشورهای فرامنطقه‎ای مانند آمریکا که در قالب ائتلاف بین‎المللی ضد داعش یا ضد تروریسم مجدداً به عراق برگشته و با نقض حاکیمت سرزمینی سوریه، فعالیت خود را در منطقه افزایش دادند.

    در راستای سناریوی قدرت‏یابی مجدد جریان‏های تکفیری، یکی از احتمالات ممکن، تجزیه کشورهایی مثل سوریه و حتی افغانستان است که البته از اهمیت کمتری از بُعد تحقق آن نسبت به سایر سناریوهای مطرح‎شده، دارد؛ چراکه در وضعیت فعلی و با فروپاشی تشکیلات داعش تا حدودی این مسئله مدیریت و کنترل گردیده است. نیروهای تکفیری در صورتی که در سوریه یا افغانستان برای گسترش مجدد نفوذ خود تلاش ­کنند تا مناطق بیشتری را در اختیار بگیرند، از طرفی نیز دولت‏های استعماری به‎ویژه آمریکا که اهداف زیادی در منطقه دارد، این جریان‏ها را در سوریه مجدداً تقویت نماید و امکانات بیشتری در اختیارشان بگذارد؛ نیز حمایت برخی دولت‎های منطقه‎ای از جریان تکفیر صورت گیرد، ‌زمینه برای تجزیه سوریه یا افغانستان فراهم می‌گردد؛ چراکه دولت‎های غربی به‎ویژه آمریکا و انگلیس به همراه رژیم صهیونیستی همواره به دنبال تجزیه و تضعیف جهان اسلام و کشورهای اسلامی بوده و هستند و از هر ابزاری در این راستا استفاده می‎کنند و امروزه وجود جریان‏های تکفیری اگرچه به صورت تضعیف‎شده می‎تواند ابزاری در این راستا تلقی شود.

    همچنین قدرت‏یابی مجدد جریان‏های تکفیری در کشوری مثل عراق در آینده می‎تواند منجر به تقسیم این کشور به سه کشور (کشور کردها، شیعیان و اهل‎سنت) شود. طرح سه‏منطقه‎ای‏شدن عراق قبلاً توسط جو بایدن، معاون رئیس جمهور سابق آمریکا (اوباما) در سال 2006 میلادی بیان شده بود؛ البته در آن زمان وی خواستار اعطای خودمختاری گسترده به گروه‏های قومی مذهبی کردها، سنی‎های عرب و شیعیان عرب در مناطق خودشان تحت حکومت مرکزی بغداد بود و حکومت مرکزی باید به دفاع از مرزها، سیاست خارجی و مدیریت درآمدهای نفتی می‎پرداخت. این طرح در سال 2015 میلادی نیز توسط دیگرمقامات آمریکا تکرار شد. تقسیم عراق یا مرکزیت‏زدایی آن، برای مثال موجب می‎شود دولت مستقل یا دارای استقلال زیاد کردها الگو و پشتیبان فرایند استقلال‏یابی یا خودمختاری کردهای ترکیه، ایران و سوریه باشد که تمامیت ارضی این کشورها را تهدید می‎کند. درواقع تجزیه عراق یا مرکزیت‏زدایی از آن می‏تواند شروعی برای تجزیه کشورهای فوق‎الذکر باشد. خطر تجزیه کشورهای خاورمیانه و تشکیل کشورهای جدید می‎تواند جنگ‏های بیشتری را در آینده پدید آورد (همان، ص131).

     در راستای تجزیه کشورهای منطقه در دوران قبل از فروپاشی داعش، هر یک از نیروهای جبهه النصره و داعش از هر گونه برخورد با یکدیگر در سوریه پرهیز کردند. علاوه بر این، داعش تعداد زیادی از اعضای جبهه النصره را به عضویت در صفوف خود در آورد؛ همچنین شماری از اعضای مجلس شورای مجاهدین و نیز عناصری از ارتش مهاجرین و انصار به داعش پیوستند. تعدادی از جنگجویان پیشین ارتش آزاد سوریه و عناصری از جنبش­های احرار الشام و التوحید هم به عضویت داعش درآمدند. این وسعت نفوذ باعث شد در آن مقطع امکان سقوط دمشق در برخی تحلیل­های سیاسی جا باز کند (سمیعی اصفهانی و شفیعی سیف‏آبادی، 1394، ص218).

    همچنین در صورتی که جریان تکفیری دارای انسجام تشکیلات بوده، قوای مقابل آنها همگرایی و اتحاد لازم را داشته باشند، شاهد تقابلی خون­بار خواهیم بود که به‏مانند دو جنگ عراق و افغانستان بیشترین تلفات متوجه مردم غیرنظامی خواهد بود. جریان تکفیری به علت دارانبودن پایگاه مردمی و زیرساخت­های مستحکم حاکمیتی در مقابل تهاجمات درازمدت، عملاً ضربه­پذیری بیشتری داشته و چون توان عملیاتی مقابله درازمدت را ندارد، سعی خواهد کرد با دست­اندازی به حوزه‌های خارج از میدان جنگ و اعمال جنگ روانی، فشار را به سایر حوزه‌ها انتقال داده، هزینه آن را برای دشمنانش افزایش دهد. در چنین شرایطی شاهد افزایش حملات تروریستی، بمب­گذاری، حمله به شهرها و روستاهای بی­دفاع، ایجاد جو ناامنی، رعب و هراس گسترده در منطقه و از همه مهم­تر، تداوم جنگ شهری خواهیم بود؛ زیرا از استحکامات شهری و مردم بی­دفاع به عنوان سپر انسانی بهره­برداری نموده، این امر، نفوذ قوای مقابل را با کندی مواجه خواهد ساخت. بر همین اساس شاهد فرسایشی‎شدن جنگ خواهیم بود که پیامدهای منفی آن عمدتاً گریبان­گیر مردم منطقه بوده و پیروز اصلی آن، جناح استکبار است؛ زیرا اثرات این امر کاهش قدرت حاکمیت مرکزی و تداوم حضور نظامی و سیاسی غرب و حامیان آن در منطقه خواهد بود.

    بر همین موازات، حلقه تأمین‎کننده مالی و پشتیبانی جریان تکفیری به دنبال بروز بن­بست و فرسایشی‎شدن تقابل سعی خواهند نمود مناطق دیگری که ظرفیت­های لازم را دارد، فعال کنند. ویژگی­های مشترک این‎گونه مناطق به شرح زیر است:

    ـ مناطق مسلمان­نشینی که در سال­های اخیر تحت سیطره فرهنگی جریان وهابی قرار داشته­اند.

    ـ مناطق مسلمان­نشنی که دچار ضعف فرهگی شدید بوده، از تعالیم ناب اسلامی کم‎بهره­اند.

    ـ فقر مالی و تنگدستی اقشار قابل‎توجهی از مردم ساکن آن کشورها.

    ـ زمینه‌های تضاد قومی و قبیله­ای جدی بین مسلمانان و سایر اقوام همجوار.

    ـ کشورهای مسلمانی که در سال­های اخیر دچار تلاطم­های شدید سیاسی و تغییرات مکرر قدرت حاکم بوده­اند.

    ـ وجود ظلم و فساد حاکمان و اختلافات طبقاتی شدید اجتماعی.

    بر این اساس آسیای جنوب شرقی و آسیای مرکزی (مناطق مسلمان­نشین شبه‏جزیره هند، چین و آفریقای مرکزی) زمینه آبستن وقوع این جریان با رویکردهای متنوع و منطبق با شرایط محیط راهبردی حاکم بر آن مناطق هستند؛ به بیان دیگر ما شاهد بروز جریان‏های تکفیری متعدد و متنوع خواهیم بود (صابرفرد و جعفری، 1394، ص38).

    تحقق سناریوی قدرت‏یابی مجدد جریان‏های تکفیری می‌تواند چالش‌های زیادی را علیه انقلاب اسلامی به وجود آورد: از طرفی با تضعیف یا تجزیه کشورهایی مثل سوریه، محور مقاومت آسیب‏پذیر می‌شود؛ از طرف دیگر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران برخی از مهم‏ترین دولت‌ها و کشورهای حامی خود را از دست می‌دهد و درنهایت در منطقه با قدرت‌های جدیدی روبه‎رو می‌شود که با انقلاب اسلامی ضدیت و مخالفت شدید داشته، به دنبال جایگزین‎شدن تأثیرگذاری انقلاب اسلامی هستند و طبعاً چنین قدرت‌ها و جریان‏هایی مشکلات و چالش‌های متعدد فکری، فرهنگی و امنیتی را برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی می‌توانند داشته باشند. البته همان‎گونه‎که در تحولات سوریه و عراق اتفاق افتاد، در این زمینه جریان‏های تکفیری راه بسیار دشواری دارند؛ زیرا قدرت‎ها و دولت‎هایی مثل روسیه، جمهوری اسلامی ایران، عراق و حتی ترکیه و تا حدودی عربستان که برخی از بازیگران اصلی منطقه هستند، خواهان روی‎کارآمدن خلافت و دولت اسلامی جریان‏های تکفیری نیستند. این مسئله عمیقاً با منافع آنها در تضاد است و در صورت قدرت­یابی مجدد جریان‏های تکفیری­، دیر یا زود امنیت کشورهای مذکور نیز با مخاطرات جدی روبه‎رو خواهد شد (سمیعی اصفهانی و شفیعی سیف‎آبادی، 1394، ص218).

    همچنین در صورت تحقق این سناریو چالش‌هایی از‌ جمله حاشیه‎رانی مبارزه با اسرائیل و ایجاد درگیری داخلی برای گفتمان انقلاب اسلامی، خشونت‌گرایی و خدشه‏دارنمودن رویه مسالمت‎آمیز انقلاب اسلامی، ترویج اسلام‎هراسى و نا امن‌سازى جهان اسلام‏، تقابل با هویت شیعی، ازمیان‎بردن بسترهاى گفت‏وگوى منطقى‏، تضعیف جایگاه فکری و ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی برای انقلاب اسلامی چالش‏آفرین خواهد بود که البته با توجه به راهبردها و راهکارهای ارائه‎شده این چالش‏ها قابل مدیریت و رفع هستند. در این زمینه راهبردها و راهکارهایی همچون تبیین صحیح گفتمان عقلانی انقلاب اسلامی، دیپلماسی و تنش‎زدایی بین کشورهای اسلامی، همگرایی اسلامی و تلاش برای خنثی‌سازی توطئه تفرقه، روشنگرى نسبت به نقش سیاست‏هاى استکبارى، تقویت جریان‏های فکری سیاسی معتدل در جهان اسلام، آگاهی‎بخشی نسبت به جریان‏های تکفیری و مخاطرات آن، تبیین  اسلام رحمت و بازگشت به قرآن، دیپلماسی فرهنگی و تقریب مذاهب اسلامی، تقویت دیپلماسی رسانه‌ای و تلاش تشکیل نهضت علمى جهت مقابله با جریان‏های تکفیری قابل ارائه می‌باشد.

    در این زمینه باید راهکارهایی از ‌جمله رویکرد روشنگری و رویکرد دموکراتیک پیگیری شود؛ از طرفی با رویکرد روشنگری، تلاش مضاعف براى آگاهى‏بخشى درباره خطر جریان‏هاى تکفیرى و ایجاد بستر مناسب براى همفکرى و تعامل علما و فرهیختگان به منظور نقد کامل‏ و شفاف تفکر تکفیرى و نهایتاً ایجاد وفاق و همدلى براى مقابله با جریان‏هاى تکفیرى و گسترش آنها صورت گیرد و از سوی دیگر با رویکرد دموکراتیک، تلاش گسترده رسانه‏اى- به‎ویژه در فضاى مجازى و شبکه‌هاى اجتماعى- براى روشنگرى بخش عمومى در باب مغالطات اندیشه و مخاطرات اقدام تکفیرى‏ها انجام شود (حسینی گلکار، 1393، ص499)، و الا- همان‏گونه‎که پیش‏تر اشاره گردید- غفلت از این جریان‏ها و فعالیت‏های آنها در حوزه‎های مختلف، اعم از رسانه‌ها و مذاهب اسلامى می‌تواند فضاى کافى را براى رشد و گسترش مجدد تفکر تکفیرى و افزایش قدرت آنها فراهم نماید. در صورتی که مبانی فکری و اعتقادی این جریان‏ها نقد نشود و نیز توافق لازم از سوی دولت‎های اسلامی براى اقدامات مبنایی و مؤثر علیه جریان‏هاى تکفیرى و مبانی آنها وجود نداشته باشد، همچنین رسانه‌هاى عمومى در جهان اسلام نتوانسته باشند وظیفه خود را در آگاهى‏بخشى درباره این جریان‏ها انجام دهند، این سناریو قابل تحقق خواهد بود و درنتیجه گروه‌هاى تکفیرى خواهند توانست مجددا به بازیابی خود و قدرت‎نمایی بپردازند.

     البته در کنار نکات مطرح‎شده توجه به این نکته هم ضروری است که از دیگرراه‎هایی که برای تحقق سناریوی قدرت‎یابی مجدد جریان‏های تکفیری وجود دارد و به‎نوعی متأسفانه امروزه بخشی از آن اجرا می‎شود، تکمیل پروژه‎ای است که برخی کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی با کمک غرب در عراق و لبنان تعقیب می‎کنند و آن، روی‎کارآوردن دولت‎های غربگرا و تضعیف محور مقاومت و درنتیجه میدان‎یافتن جریان‏های تکفیری می‎باشد. در صورتی که در این کشورها با دخالت‏هایی که غرب و عربستان در انتخابات‎های مختلف داشته و هزینه‎های سنگینی که خرج شده، دولت‎هایی به قدرت برسند که از طرفی گرایش‏های غربگرایانه داشته باشند و از سوی دیگر تمایل به ائتلاف با برخی گروه‎های تکفیری داشته باشند، در این صورت با توجه به فراهم‎شدن فضا برای رشد و قدرت‎یابی مجدد جریان‎های تکفیری، محور مقاومت تضعیف شده، ارتباطات این جبهه مختل و درنتیجه به کاهش حوزه نفوذ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی منجر خواهد شد.

    2. سناریوی شکست کامل جریان‏های تکفیری

    این سناریو که یک سناریوی مطلوب و به تعبیرى خوش‏بینانه و در راستای اهداف و مصالح انقلاب اسلامی است و درعمل نشانه‌هایی از ‌جمله فروپاشی داعش مؤید آن می‌باشد، می‌تواند با اجماع و اتحاد اندیشمندان و فِرَق اسلامی براى مقابله بنیادین و اصولی با جریان‏هاى تکفیرى و نیز حضور متعهدانه رسانه‌ها و آگاهى‏بخشى‏شان همچنین تقویت دولت‎های محور مقاومت به‎تدریج شرایطى فراهم شده تا اقدامات مؤثر جهت سوق جریان‏هاى تکفیرى تا مرز نابودى کامل انجام پذیرد (حسینی گلکار، 1393، ص501). جمهوری اسلامی ایران همواره از جریان‏های تکفیری تبری جسته و تلاش خود را در جهت ازبین‏بردن چنین جریان‏هایی به کار برده است. با توجه به ویژگی‌های جریان‏های تکفیری، از‌ جمله تأکید بر نص، مخالفت با فلسفه، حجیت صدر اسلام و نیز تأکید افراطی بر نقل با بی‎توجهی به علم و عقل، مهم‏ترین بنای فکری آنها توسعه معنایی و مصداقی شرک و کفر است. تقریباً همه فرقه‏های اسلامی در تیررس اتهامات تکفیری‏ها هستند. آنها همه دولت‌های اسلامی را کافر تلقی می‌کنند و این کفر جدید را شدیدتر از کفر دوران جاهلیت می‌پندارند؛ بنابراین آینده روشنی برای آنها چندان قابل تصور نیست. از طرفی نفوذ سرویس‏های امنیتی و جاسوسی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در گروه‌های تکفیری آن را به صورت یک گروه فشار خشن و تروریستی علیه ملت‌های مسلمان و دولت‌ها درآورده است. رهبری این گروه‌ها عمدتاً تحت نفوذ سرویس‎های جاسوسی غرب قرار دارد. گروه‌های خشن و افراطی به دلیل ماهیت خشن و حمایت قدرت‌های استکباری از آنها‌ نمی‌توانند آینده روشنی داشته باشند و تعصب، جهالت، رذالت و جنایت در آینده جهان اسلام و در جهان معاصر که دوران عقلانیت و منطق است، راه به جایی نمی‌برد (دانشیار، 1395، ص225).

    امروزه جریان‏های تکفیری مخالفان زیادی را در اطراف خود می­بیند که هر یک اهداف خاصی را دنبال می­کنند؛ برای مثال یکی از اهداف آمریکا از حمله به داعش بهبودبخشیدن به موضع خود نزد افکار عمومی بود یا یکی از مهم­ترین اهداف روسیه حفظ امنیت در کشورهای هم­پیمان خود بود. از سویی جریان‏های تکفیری قدرت ابتدایی خود را از دست داده و با فروپاشی داعش روز به روز در حال تضعیف و نابودشدن هستند. این امر در کنار نقش مؤثر جمهوری اسلامی ایران و حمایت مردم عراق و سوریه از دولت و ارتش خود و درنتیجه تقویت این دو کشور جبهه مقاومت، نشانه‌های افول جریان‏های تکفیری را آشکارتر کرده است. جریان‏های تکفیری به‏تدریج حتی برخی حامیان اولیه خود را نیز نگران کرده است؛ زیرا برای این حامیان قابل پیش­بینی است که گروهک­های تکفیری زمینه و استعداد حمله به کشورهای عربی چون عربستان و کویت را دارند؛ اگرچه از جانب این کشورها کمک­های زیادی دریافت کرده­اند، به لحاظ دینی، حکومت این کشورها را طاغوت می­دانند. در اندیشه این جریان‏ها حتی کشوری مانند عربستان هم به معنای واقعی اسلامی نیست. مجموعه عوامل ذکرشده و عوامل دیگر، شکست جریان‏های تکفیری را بیش از پیش در اذهان متبادر ساخته است (سمیعی اصفهانی و شفیعی سیف‏آبادی، 1394، ص212).

    همچنین به نظر می‌رسد در صورت انسجام کامل دولت‏های اسلامی و نخبگان فکری و نیز رسانه‏های جهان اسلام جهت تقابل علیه جریان تکفیری و ادامه روند رو به ضعف و شکننده این جریان و نیز با توجه به نابودی استحکامات و قابلیت­های فیزیکی آن، شاهد انفعال بیشتری از این جریان‏ها باشیم که البته احتمال دارد بعد از مدتی انفعال هدفمند، شاهد ظهور این جریان با ماهیتی جدید که تطابق لازم با روایت­های حاکم بر اذهان عمومی و شرایط محیطی را داشته باشد، خواهیم بود. احتمالاً گروهی با رویکردی مدرن و میانه‎رو از دل این جریان‏ها منشعب خواهد شد و بر اساس مدل اسلام آمریکایی (میانه‎رو) عمل خواهد کرد. مشابه این روند را درخصوص جریان القاعده شاهد بودیم. زمانی که این جریان زمینه و بهانه تهاجم و حضور منطقه­ای غرب را در خاورمیانه فراهم نمود، ادامه حیات آن به شیوه قبلی با منافع راهبردی غرب همخوانی نداشت، تا آنجا که برخورد خصمانه با القاعده تا مرز کشتن سرکرده آن را در پی داشت. درادامه شاهد تضعیف حاکمیت و انزوای تبلیغاتی القاعده و درنتیجه اصلاح ماهیتی بودیم. در صورتی که جریان‏های تکفیری، در حال نوعی به‎اصطلاح پوست­اندازی راهبردی و تاکتیکی بوده که تحت عنوان جریانی با ماهیتی نو در حال نقش­آفرینی است؛ لذا در شرایط موجود که دولت‎ها و گروه‌های مختلف در مقابله با جریان‏های تکفیری فی الجمله با هم به توافق رسیده و با ایجاد محدودیت­های سنگین و با برخورد نظامی عملاً آنها را به حاشیه برده‎اند، این ظرفیت وجود دارد که جریان موصوف با حمایت غرب و برخی قدرت‌های منطقه­ای در آینده­ با ماهیتی جدید و مأموریتی جدید نمایان شده و به نقش‎آفرینی در راستای منافع استکبار بپردازد (صابرفرد و جعفری، 1394، ص42).

    به هر حال در چارچوب سناریوی شکست جریان‏های تکفیری، این جریان‏ها با این سبک و شیوه‌ای که دارند، جایی در آینده جهان اسلام ندارند و اقدامات و جنایات آنان سندی بر نابودی آنان است؛ چراکه آنان نابودکننده فرهنگ و تمدن هستند. در صورت استحاله و شکست این جریان‏ها، دیگر مسئله جریان‏های تکفیری موضوع روز نخواهد بود و چالش خاصی نیز برای انقلاب اسلامی و گفتمان آن نخواهد داشت؛ به عبارتی از این حیث که این جریان‏ها کلاً موضوعیت نخواهند داشت، هیچ چالشی برای انقلاب اسلامی نخواهد بود و همین مسئله تبدیل به فرصتی برای انقلاب اسلامی خواهد بود؛ چراکه انقلاب اسلامی به دلیل ماهیت عقل و منطق محور خود آینده روشنی برایش متصور است و این گفتمان تأثیر خود را بر فکر و اندیشه بخش قابل‏توجهی از نخبگان و مردم در کشورهای مختلف گذاشته و خواهد گذاشت و ان‏شاءالله روز به روز شاهد افزایش این تأثیرگذاری خواهیم بود.

    3. سناریوی حفظ حاشیهای جریان‏های تکفیری و بهره‏برداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

    از‌ جمله سناریوهای مطرح در زمینه‏ی آینده‏ی جریان‏های تکفیری، حفظ حاشیه‎ای این جریان‏ها به شکل وضع موجود، ادامه تنش‏های مقطعی و بهره‎برداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از این مسئله در راستای منافع مادی و سیاسی خود و علیه انقلاب اسلامی می‌باشد. در این سناریو با وجودِ تلاش رسانه‌ها براى آگاهى‏بخشى درباره جریان‏هاى تکفیرى و ایجاد کمپین عمومى علیه آنها، به دلیل اینکه توافق تمام‎عیاری بین دولت‎ها، اندیشمندان و فرهیختگان جوامع اسلامى براى مقابله اصولی و بنیادین با جریان‏های تکفیرى‏ وجود ندارد، این جریان‏ها می‌توانند سطوحی از پشتیبانى را براى انجام اقدامات تروریستى و حملات انتحارى در مناطق گوناگونى که به عنوان هدف در سطح منطقه یا جهان شناسایى کرده‏اند، به دست آورند. همان‎گونه‌که امروزه در بخش‎هایی از خاک سوریه چنین اتفاقاتی مکرر صورت می‎گیرد یا در کشورهایی مثل و افغانستان اقدامات تروریستی متعددی صورت می‎گیرد و جریان‏های تکفیری و داعش مسئولیت آنها را نیز بر عهده می‎گیرند.

    اگرچه جریان‏های تکفیری با محوریت داعش ظرف یک سال گذشته شکست‌های متعدد و مهمی ‌را هم در جبهه عراق و هم در جبهه سوریه متحمل شده و در خلال این شکست‌ها هم به توانایی مالی و اجرایی این گروه ضربات سنگینی وارد شده است و هم تعداد زیادی از اعضا و کادر رهبری آن از بین رفته و امروز کمتر منطقه‌ای در عراق و سوریه باقی مانده که شاهد تجمع منظم و بقایای اداری- اجرایی این گروه‎ها باشد، لکن شواهد زیادی وجود دارد که تعداد قابل‎توجهی از افراد این گروه‎ها راهی افغانستان ‌یا شمال آفریقا شده‌اند؛ بنابراین ‌احتمال تشدید فعالیت‌های تروریستی چه در کشور افغانستان و چه در کشورهایی مانند لیبی‌ یا شبه‌جزیره سینا (مصر) زیاد است و بارقه این امر در ماه‌های اخیر مشاهده شده است. مشکل عمده مناطق مذکور آن است که این مناطق به دلیل بی‌ثباتی سیاسی، سابقه سرکوبگری و وضعیت نامناسب اقتصادی و معیشتی بستر مناسبی برای رشد چنین ایده‌هایی هستند.

    مشکل اصلی که قبلاً توسط بسیاری از محققان و پژوهشگران مسائل منطقه خاورمیانه عربی گفته شده بود و امروزه توسط سیاستمداران تکرار می‌شود، آن است که شکست‌های مداوم گروه‌هایی مانند داعش‌ یا جبهه النصره به معنای پایان کار این نوع دیدگاه و ایدئولوژی نیست و زمینه‌های مناسب متعددی در منطقه برای بروز مجدد چنین نگرش‌ها و ایده‌هایی وجود دارد. ناآرامی‌های سیاسی به‌خصوص در سوریه، افغانستان و عراق، بافت طایفه‌ای-قومی ‌این کشورها و وضعیت نامناسب اقتصادی و معیشتی، درمجموع زمینه را برای شکل‌گیری و رشد هر گروه رادیکالی آماده می‌کند که به توده‌های خسته از بحران‌های متراکم و متعدد موجود وعده ارزشمندی، بهبود و عزت می‌دهند. درواقع در چنین بستری است که می‌توان منتظر بود این ایده‌ها در مناطقی مانند لیبی نیز رشد و گسترش یابد؛ ازاین‎رو این برداشت که شکست گروه‌های رادیکالی مانند داعش به معنای پایان کار چنین ایدئولوژی‌ها و دیدگاه‌هایی نیست، برداشتی منطقی و مطابق با واقع است که پیش‎تر پژوهشگران تحولات خاورمیانه عربی بیان کرده بودند.[1]

    نکته مهم و قابل‎توجه این است که در ماه‎های اخیر حملات انتحاری در کشور افغانستان به صورت نگران‏کننده‎ای افزایش یافته و حضور داعش در این کشور را پررنگ‎تر از گذشته کرده است؛ همچنین این گروه در فراخوان‎های مختلف از هواداران خود در سراسر جهان خواسته است که اگر نمی‎توانند به عراق و سوریه بروند، به افغانستان بیایند و جایگاه خود را در این کشور تحکیم کنند. داعش در یک فیلم تبلیغاتی ضمن بیان مواضع افراطی خود، شمال و شرق افغانستان را به مثابۀ یکی از «گزینه‎های مهاجرت» به هواداران خود معرفی کرده است.[2]

    در وضعیت فعلی با اینکه توافق اجمالی دولت‎ها یا نخبگان اسلامی جهت مقابله با جریان‏هاى تکفیرى وجود دارد، به دلایل مختلف سیاسی از جمله نقش قدرت‎های فرامنطقه‎ای و نفوذ آنها در تصمیم‎گیری‎های برخی دولت‎های اسلامی، اقدام مؤثر علیه اندیشه‎ها یا ظرفیت‎های جریان‏هاى تکفیرى، به‎ویژه در کشورهایی که این جریان‏ها فعالیت نسبی و حاشیه‎ای دارند، صورت نمی‎گیرد، بر این اساس فضا براى حفظ موقعیت این جریان‏ها فراهم است؛ برای نمونه در افغانستان با توجه به نقش آمریکا که از طرفی در تصمیمات دولت افغانستان نفوذ داشته، به بهانه همکاری و کمک به افغانستان، تأثیرات غیرقابل انکاری در سیاست‎های این کشور دارد و از طرفی دیگر آمریکا در این کشور از طرق مختلف عملاً به حفظ و گسترش قدرت جریان‏های تکفیری و افراطی کمک می‎کند. البته این جریان‏ها نیز با ایجاد ناامنی و بی‎ثباتی در منطقه، به‎ویژه در کشور سوریه و افغانستان در راستای اهداف دولت‏های استعماری به‎ویژه آمریکا حرکت کرده است، طبعاً آمریکا نیز تمایل دارد از ظرفیت این جریان‏ها جهت تحقق منافع خود بهره­مند باشد.

    در چنین فضایی و در قالب این سناریو، جریان‏های تکفیری با افزودن اقدامات تروریستی خود به شکل حملات انتحاری، ترور شخصیت‎های سیاسی و ملی- مذهبی، افزایش گروگانگیری و...، در منطقه ادامه حیات خواهند داشت. این روند فقط در کشورهای درگیر اتفاق نمی‎افتد، بلکه دامنه آن، کشورهای دیگر را به‎ویژه کشورهایی که اتباع آنان در داعش حضور داشتند، شامل می‎شود؛ البته کم و کیف این مسئله به قدرت دولت‎ها در مدیریت ناامنی ارتباط دارد. اینکه میزان و شدت این ناامنی‎ها چقدر می‎تواند باشد یا اینکه دولت‎های مرکزی تا چه میزان موفق به مدیریت ناامنی می‎شوند و مهم‎تر اینکه آیا ما شاهد گسترش ناامنی به سایر کشورها خواهیم بود یا نه، باید پاسخ به این پرسش‎ها را به میزان موفقیت نیروهای نظامی و امنیتی این کشورها همچنین افزایش نفوذ و قدرت دولت‎های مرکزی بر مناطق دور دست خود و افزون بر آن عدم تأثیر سوء بازیگران منطقه‎ای و فرامنطقه‎ای مرتبط دانست؛ همچنین باید دید آینده منطقه در بستر مبارزه با جریان‏های تکفیری آبستن چه تحولاتی است؟ یکی از نکات مهم این سناریو در دوران پساداعش این است که یا باید اساس و ریشه این تفکر و جریان تروریستی از بین برود -که شرایط و بسترهای نابودی آن فراهم نیست. حال که این بستر نابودی وجود ندارد، این جریان‏ها پس از شکست داعش در سوریه و عراق با توجه به اینکه خود را منحصر به منطقه خاصی نمی‎دانند، آمادگی مهاجرت و فعالیت در هر نقطه از جهان را برای خود تصویر می‎کنند؛ پس می‎توان انتظار ظهور مجدد داعش و جریان‏هایی شبیه آن را مضاف بر عراق، سوریه و افغانستان، در مناطق دیگر از جهان از جمله آفریقا یا دیگرمناطق داشت. از طرفی نیز بافت فرهنگی اجتماعی، وضعیت اقتصادی و شرایط سیاسی بیشتر کشورهای خاورمیانه، زمینه را برای ظهور اندیشه‎های رادیکال تسهیل و فراهم می‎کند.[3]

     البته در این وضعیت، جمهوری اسلامی ایران به مدد بهره­مندی از جریان ناب اسلامی شیعه و شور اهل‎بیتی موجود در بین مردم، از انسجام نسبی اجتماعی در تقابل با جریان تکفیری بهره­مند بوده و جریان‎های تکفیری به استثنای موارد خاص از جمله اقدام تروریستی در حرم امام خمینی; و مجلس شورای اسلامی قادر نبوده است از این سد عبور کنند و ثابت شد که ملت و دولت ایران قدرتمند بوده و در آینده نیز این چنین خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران ضمن مقابله جدی با جریان‏های تکفیری، نه تنها از فروپاشی کشورهای عراق و سوریه جلوگیری نمود، بلکه تهدیدها را نیز تبدیل به فرصت کرد که می‎توان به مواردی از قبیل گسترش دامنه نفوذ ایران در سوریه، عراق و لبنان نسبت به قبل، ارائه مدل و الگوی مناسب جنگ کلاسیک و غیرکلاسیک (بسیج مردمی) علیه گروه‎های تکفیری در عراق و سوریه، تقویت خودباوری درونی نظام جمهوری اسلامی ایران در عرصه مقابله با تهدیدات دشمنان انقلاب اسلامی، تثبیت جایگاه ایران در حل معادلات و بحران‏های منطقه‎ای و جهانی در افکار عمومی ملت‏ها و برخی دولت‎ها و کمک به انسجام و اتحاد بیشتر محور مقاومت در برابر جبهه مقابل اشاره نمود.

    به نظر می‌رسد در این وضعیت، ابتدا باید از هرگونه تلاش این جریان‏ها به منظور جلب حمایت‏هاى بین‏المللى در راستاى مشروعیت‏بخشى به اقداماتشان ممانعت کرد و در عین حال به آگاهى‏بخشى‏ در حوزه‌های مختلف اقدام کرد؛ به‏ویژه مباحث روشنگرانه‏اى که فِرَق اسلامى در رسانه‌ها، در راستاى ترسیم چهره نفاق تکفیرى‏ها مى‎توانند طرح کنند، عبارت‎اند از: بررسى رابطه گسترش اسلام‏ستیزى، اسلام‏گریزى و جریان‏هاى تکفیرى؛ حمایت استعمارگران از جریان‏هاى تکفیرى و اهداف آنان؛ بیدارى اسلامى و خطر جریان‏هاى تکفیرى؛ بررسى شیوه‌هاى تبلیغى جریان‏هاى تکفیرى؛ بررسى و معرفى ماهیت، اهداف و انگیزه‌هاى بدعت عملیات‏هاى انتحارى در کشتار مسلمانان و حرمت انتحار؛ معرفى سازمان‏هاى تکفیرى و نقد و بررسى عملکرد و اندیشه آنان؛ مواضع جریان‏هاى تکفیرى نسبت به دستاوردها و اکتشافات علمى؛ بررسى و معرفى فتاواى شاذ جریان‏هاى تکفیرى (حسینی گلکار، 1393، ص500). به هر حال هوشیارى و رصد مستمر فعالیت‏هاى این جریان‏ها به منظور مقابله با رشد و تقویت مجدد این جریان‏ها و اقدامات تروریستى آنها ضرورى است.

     


    جمع‌بندی و نتیجهگیری

    در مقاله حاضر با استفاده از روش سناریونویسی سه‎گانه خوش‎بینانه، بدبینانه و بینابینی، سناریوهای آینده فعالیت جریان‏های تکفیری تبیین گردید که شامل سه سناریوی قدرت‎یابی مجدد جریان‏های تکفیری، سناریوی شکست کامل جریان‏های تکفیری و سناریوی حفظ حاشیه‎ای جریان‏های تکفیری و بهره‎برداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه انقلاب اسلامی می‌شود.

    سناریوی نخست که بدبینانه محسوب می‌شود، مربوط به شرایطى است که در حوزه‌های مختلف، سیاسی، فرهنگی، رسانه‌ای حتی نظامی با جریان‏هاى تکفیرى مقابله‌ای صورت نگرفته، آگاهی‏بخشی انجام نشود و قدرت‌هایی نیز از این جریان‏ها حمایت کنند. طبیعتاً در چنین شرایطی جریان‏های تکفیرى می‌توانند ضمن تقویت مجدد خود و انسجام‏بخشی به نیروها، حمایت‏هاى مالى، تسلیحاتى و اطلاعاتى را از قدرت بین‌المللی و منطقه‏اى یا شبکه‌هاى تروریستى دریافت کنند. سناریوی دوم که یک سناریوی مطلوب و به تعبیرى خوش‏بینانه و در راستای اهداف و مصالح انقلاب اسلامی است، می‌تواند با تقویت محور مقاومت، اجماع و اتحاد دولت‌ها و اندیشمندان اسلامی براى مقابله با جریان‏هاى تکفیرى و نیز حضور متعهدانه رسانه‌ها و آگاهى‏بخشى‏شان صورت گیرد و اقدامات مؤثر جهت سوق‎دادن جریان‏هاى تکفیرى تا مرز نابودى و پراکندگى کامل انجام پذیرد. در چارچوب این سناریو، جریان‏های تکفیری جایی در آینده جهان اسلام ندارند و اقدامات و جنایات آنان سندی بر نابودی آنان است. این در حالی است که انقلاب اسلامی به دلیل ماهیت عقل و منطق محور خود آینده روشنی برایش متصور است و این گفتمان تأثیر خود را بر فکر و اندیشه بخش قابل‎توجهی از نخبگان و مردم در کشورهای مختلف گذاشته و خواهد گذاشت. سناریوی سوم حفظ حاشیه‏ای جریان‏های تکفیری و بهرهبرداری قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از این جریان‏ها در راستای منافع مادی و سیاسی خود و علیه انقلاب اسلامی می‌باشد. در این سناریو با وجودِ تلاش رسانه‌ها براى آگاهى‏بخشى درباره جریان‏هاى تکفیرى و ایجاد کمپین عمومى علیه آنها، به دلیل اینکه توافق تمام‎عیاری بین دولت‎ها، اندیشمندان و فرهیختگان جوامع اسلامى براى مقابله اصولی و بنیادین با جریان‏های تکفیرى‏ وجود ندارد، این جریان‏ها می‌توانند سطوحی از پشتیبانى را براى انجام اقدامات تروریستى و حملات انتحارى در مناطق گوناگونى که به عنوان هدف در سطح منطقه و یا جهان شناسایى کرده‏اند، به دست آورند. همان‎گونه‎که امروزه در بخش‎هایی از خاک سوریه چنین اتفاقاتی مکرر صورت می‎گیرد یا اینکه در کشور افغانستان اقدامات تروریستی متعددی صورت می‎گیرد و جریان‏های تکفیری و داعش مسئولیت آنها را نیز بر عهده می‎گیرند.

    درمجموع با توجه به سناریوهای مطرح‎شده، سناریوی مطلوب انقلاب اسلامی، شکست کامل جریان‏های تکفیری است و به نظر می‌رسد در آینده بلندمدت، این جریان‏ها جایگاهی در جهان اسلام نداشته باشند؛ لکن با توجه به وضعیت موجود و نیز تحولات نیم قرن گذشته منطقه غرب آسیا، حضور مستقیم قدرت‌های استعماری و استکباری به‎ویژه آمریکا در منطقه، اقتضای منافع این قدرت‌ها، منافع برخی قدرت‌های منطقه‌ای و نیز ظرفیت‏هایی که گروه‌های تکفیری دارند، ‌پیش‏بینی می‌شود فی الجمله وضعیت موجود و حفظ حاشیه‎ای گروه‌های تکفیری از سوی قدرت‌های فرامنطقه‎ای و منطقه‌ای ادامه داشته باشد و به تناسب اقتضائات منافع، در زمان‎های مختلف و در مکان‌های متعدد بروز و ظهور داشته باشد: یک روز در عراق، یک روز در سوریه، روز دیگر در افغانستان یا پاکستان و در روزهای دیگر در مناطق دیگر و حتی در اروپا و آمریکا.

     

     

     

     

     

     

    منابع و مآخذ

    1.       ـــــ، بررسی تهدیدهای جریان‏های تکفیری علیه گفتمان انقلاب اسلامی، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1397.

    2.      ـــــ، بهبود وضع موجود تنها راه‎حل مبارزه با داعش، دیپلماسی ایرانی، در:

     http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1971046.

    3.      تیشه‎یار، ماندانا، آیندهپژوهی در مطالعات استراتژیک، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1390.

    4.    حسینى گلکار، مصطفی، «آینده‏نگارى رفتار گروه‏هاى تکفیرى»‏، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان‏هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏5، 1393.

    5.      حقی، محمد، انقلاب اسلامی، جریان‏های تکفیری و آینده، پایان‎نامه دکتری، دانشگاه معارف اسلامی، 1397.

    6.      دانشیار، علیرضا، «بررسی تأثیر انقلاب اسلامی بر روابط بینالملل»، پژوهشگاه بینالمللی المصطفی، 1395.

    7.    رحمانی، جعفر و رضا ابروش، «جهانی‏شدن و آینده‎نگاری جایگاه فرهنگ اسلامی»، دوفصلنامه تخصصی پژوهشنامه تبلیغ و ارتباطات دینی، شماره سوم، پاییز و زمستان 1393.

    8.    سمیعی اصفهانی، علیرضا و محسن شفیعی سیف‎آبادی، «آینده گروهک‎های تکفیری و راهکارهای ثبات‎بخش دولت سوریه و عراق»، فصلنامه علمی پژوهشی پژوهش‏های راهبردی سیاست، سال چهارم، شماره 14، پاییز 1394.

    9.    سنایی، اردشیر و مونا کاویانپور، «ظهور داعش و تأثیر آن بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه مطالعات روابط بین‌الملل، ‌سال نهم، شماره 34، تابستان 1395.

    10.  صابرفرد، علیرضا و سیداصغر  جعفری، «تحلیل سناریوی تاثیرات آینده فعالیت‏های جریان‏های تکفیری مدرن بر محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران و راهبردهای مقابله ای با آن»، فصلنامه پژوهشهای حفاظتی امنیتی دانشگاه جامع امام حسین7، شماره 13، بهار 1394.

    11.   عیوضی، محمدرحیم و دیگران، «جنگ نرم و سناریوهای آینده انقلاب اسلامی با نگاهی به بیداری اسلامی منطقه»، فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه انقلاب اسلامی، شماره 4، پاییز 1391.

    12.   عیوضی، محمدرحیم و محمدجواد هراتی، درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی، نشر معارف، 1392.

    13.   فراتی، عبدالوهاب، «ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن»، فصلنامه علمی پژوهشی علوم سیاسی، شماره 77، بهار 1396.

    14.  کرم‎زادی، مسلم، «سلفی‏گرایی جهادی تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه»، فصلنامه پژوهشهای سیاسی جهان اسلام، سال ششم، شماره اول، بهار 1395.

    15.  کریمی حاجی خادمی، مازیار، «تبارشناسی جریان‏های تکفیری؛ بررسی موردی جنبش طالبان در افغانستان»، فصلنامه مطالعات بیداری اسلامی، سال پنجم، شماره نهم، بهار و تابستان 1395.

    16.   کورنیش، ادوارد، آیندهپژوهی پیشرفته، ترجمه سیاوش ملکیفر و فرخنده ملکیفر، نشر اندیشکده صنعت و فناوری، 1388.

    17.  ملکوتیان، مصطفی و محمد حقی، «چالش‌های سیاسی جریان‏های تکفیری علیه انقلاب اسلامی و راهکارهای مقابله با آن»، فصلنامه علمی پژوهشی رهیافت انقلاب اسلامی، شماره 40، پاییز 1396.

    18.   مهدی­زاده، جواد، «برنامه‏ریزی سناریویی گامی نو در برنامه‏ریزی راهبردی»، مجله جستارهای شهرسازی، شماره 32، تابستان 1389.

    19.   نبوی، عبدالامیر،  «آینده داعش، گفت‎وگوی نشریه مثلث با دکتر عبدالامیر نبوی، 27/1/1397، در: http://akharinkhabar.ir/analysis/4185153.

    20.  وب سایت انصار، روزنامه صبح افغانستان، 12 اسفند 1396، در:

     http://www.ansardaily.com/view.php?kindex=8931.

    21.  هراتی، محمدجواد، «سناریوهای آینده تعامل دوسویه بیداری اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی ایران»، مجله مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 33، تابستان 1392.

     


    [1]ـ ر.ک: نبوی، در:  http://akharinkhabar.ir/analysis/4185153.

    [2]ـ به نقل از: وب سایت انصار، روزنامه صبح افغانستان، 12 اسفند 1396، در:

     http://www.ansardaily.com/view.php?kindex=8931.

    [3]ـ ر.ک: نبوی، در: http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1971046.

     

    • <#f:7057/> : <#f:7058/>
    • <#f:7059/> : <#f:7060/>