امروز :
 
مرکز دراسات المصطفی (ص) العالمی
Al-Mustafa International Research Institute
 
 
فارسی | العربیه | English
 



تحلیل بیداری اسلامی در راستای تحقق­ سبک زندگی اسلامی
بیداری اسلامی دارای ابعاد گوناگون سیاسی و اجتماعی است و در تحلیل علت رویداد آن رویکردهای مختلفی مطرح شده است که به‌طور‌کلی به دو رویکرد سکولار و دین­مدار تقسیم می‌شود. رویکرد سکولار، این نهضت­ها را در روند عرفی‌‌شدن و روابط قدرت و در راستای اصلاحات سیاسی و اقتصادی تحلیل می­کند و هیچ ماهیت دینی برای آنان قائل نیست؛ هرچند دین­مداران نهضت را بر عهده دارند.
پنج شنبه ١ آبان ١٣٩٧ - ٠٨:١٥

 


 

 

 

 

محسن محمدی[1]

 

چکیده

بیداری اسلامی دارای ابعاد گوناگون سیاسی و اجتماعی است و در تحلیل علت رویداد آن رویکردهای مختلفی مطرح شده است که به‌طور‌کلی به دو رویکرد سکولار و دین­مدار تقسیم می‌شود. رویکرد سکولار، این نهضت­ها را در روند عرفی‌‌شدن و روابط قدرت و در راستای اصلاحات سیاسی و اقتصادی تحلیل می­کند و هیچ ماهیت دینی برای آنان قائل نیست؛ هرچند دین­مداران نهضت را بر عهده دارند. در مقابل، رویکرد دین­گرا معتقد است که عامل اصلی و دال برتر در نهضت­های اسلامی، دغدغه دین است و مسلمانان برای تحقق سبک زندگی اسلامی و اهداف و نظام سیاسی دینی، دست به انقلاب زده­اند؛ البته این به معناي حذف کردن يا ناديده‌گرفتن ابعاد سياسي و اجتماعي آن نيست.

واژگان کلیدی: بیداری اسلامی، سبک زندگی اسلامی، اسلام­گرایی، اصلاحات سیاسی، عرفی­گرایی.

 

 

مقدمه

تحقيقات و آثار متعددی با تعابيري مانند بنيادگرايي، اسلام سياسي يا بيداري اسلامي به بررسي جنبش‌هاي اسلامي در سده اخير پرداخته‌اند ولي ديدگاه و روش يکساني در اين بررسی وجود ندارد. بنابراين تفاسير متفاوتي درباره اين جنبش‌ها ارائه شده است که برای هريک از آن‌ها علت، ماهيت آثار، ابعاد و چشم‌انداز متفاوتي را می‌توان تحلیل کرد.

افراد زیادی پديده اسلام­گرايي و بيداري اسلامي را از منظرهای مختلف مطالعه کرده‌اند؛ برخي از منظر ديني و تقدس­گرايانه و برخي از چارچوب مطالعات فرهنگي و تمدني و بعضی با تفسيرهاي اقتصادي و طبقاتي مربوط به دهه‌هاي 60 و 70، عوامل پيدايش و گسترش پديده اسلام­گرايي را توضيح داده‌اند ( سید احمد، 1387: 161). قسمت عمده مشکل در برقرارکردن یک ارتباط منسجم با اسلام‌گرايي، آن است که سياست‌گذاران از فهم اين جنبش بسيار پيچيده و متنوع ناتوانند. اسلام سياسي پديده‌‌اي خاص است که تحليل‌هاي سياسي متعارف را به چالش مي‌کشد (خواجه سروی، 1390: 118).

بسياري از کارشناسان، گسترش موج بازخيزي اسلام در چهار دهه اخير را ناشي از ويژگي‌هاي ذاتي اسلام از جمله درهم­آميختگي مذهب و سياست و دیگری وحدت و يکپارچگي امت اسلام به‌عنوان ماهيتي فراقومي و فراملّي مي‌دانند (هانتر، 1380: 111) اما برخي ضمن پذيرش تأثير اين موضوع، معتقدند پديده اسلام­گرايي را نمي‌توان در اين ايام صد در صد در پرتو اين عوامل توجيه کرد. بلکه پديده اسلام­گرايي را تنها در محتواي توسعه اجتماعي و سياسي جوامع اسلامي و پيامدهاي فرهنگي و اجتماعي آن مي‌توان تجزيه و تحليل کرد. قطبي‌شدن فرهنگي جوامع اسلامي و ازهم‌گسيختن بافت اجتماعي سنتي آن‌ها که موازنه قدرت در ميان بخش‌هاي گوناگون جامعه را نيز تغيير داد، از جمله چنين پيامدهايي است (هانتر، 1380: 120).

بر اين اساس برخي بيداري اسلامي را فقط پديده‌اي مي‌دانند که از خاستگاه فرهنگ عربي‌اسلامي و نص ديني مسلمانان سر برآورده است که ربطي به مسائل و شرايط اجتماعي ندارد که بر این اساس بیداری اسلامی نهضتی در راستای برپایی سبک زندگی اسلامی است؛ ولی برخي ديگر بيداري اسلامي را فقط پديده‌اي اجتماعي و محصول بحرآن‌هاي اقتصادي و بن­بست دموکراسي و توسعه نیافتگی سياسي در جوامع عربي و اسلامي مي‌دانند که ربطي به فرهنگ و معارف اسلامي و به دنبال آن مطالبه اجتماعی سبک زندگی اسلامی ندارد (سید احمد، 1387: 164 و 165).

در این مقاله قصد داریم با مروری بر روش­های مطالعه جریان اسلام سیاسی و تاکید بر پیامدهای اجتماعی آن، نظریات مختلف در تحلیل علل بیداری اسلامی را مطرح کنیم و آن‌ها را در یک نظام فکری در بستر گرایش­های دینی و در راستای سبک زندگی اسلامی تحلیل کنیم. به این منظور نظریات علل بیداری اسلامی را در دو بخش تقسیم و تجزیه و تحلیل می­کنیم: بخشی که بیداری اسلامی را در راستای مطالبه عمومی برای تحقق سبک زندگی اسلامی می­دانند (نظریات دین­مدار) و گروهی دیگر که مخالف این نظر هستند و جنبش­های اسلامی را در راستای دموکراسی­خواهی تحلیل می­کنند (نظریات سکولار).

در پایان نیز پس از بیان این دو نوع نظریات، جهت تبیین کامل ابعاد دینی بیداری اسلامی، ابتدا تحلیلی بر ابعاد دینی بیداری اسلامی خواهیم داشت و سپس ابعاد سیاسی و اجتماعی آن را تحلیل خواهیم کرد.

دیدگاه‌های تحلیلی درباره علل بيداري اسلامي

نظريات تحليلي درباره علل بيداري اسلامي را مي‌توان به دو دسته کلي تقسيم کرد:

1.نظريات سکولار

این نوع نظریات را در چند بخش می­توان بررسی کرد:

الف) نظریات توسعه سیاسی اجتماعی

در اين نگرش بيداري اسلامي پروژه دموکراسي­خواهي و ليبرال­دموکراسي در کشورهاي اسلامي است که هدف اصلي آن سرنگوني ديکتاتورها و رسيدن به خوشبختي و سعادت از نوع غربي و فرهنگ سياسي مدرن است. در این نگرش تحقق سبک زندگی اسلامی از اهداف و برنامه­ها و آرمان‌های انقلابیون نیست.

اين تفسيرهاي سکولار از بيداري اسلامي، آن را در حد يک جنبش اصلاحي با ديدگاه‌هاي سياسي و اجتماعي مي‌داند و به نوعي اين جنبش را در سير طبيعي تحولات جوامع اسلامي تبيين مي‌کند و گرايش‌ها و انگيزه‌هاي اسلامي را در آن دخيل نمي‌داند. گويا اگر اين جوامع، مسلمان هم نبودند پديده‌ها و مسائل سياسي و اجتماعي کشورشان، چنين نهضت‌ها و انقلاب‌هاي اعتراضي را به دنبال داشت.

طرف‌داران اين نظریه بر اين باورند که روند توسعه و نوسازي در کشورهاي اسلامي که از دهه 1920 آغاز شد، تغييرات اجتماعي زيادي را در کشورهاي اسلامي ايجاد کرد. از جمله اينکه دانشجويان زيادي براي افزایش سطح تکنولوژي و دانش به کشورهاي خارجي فرستاده شدند. بازگشت اين افراد به جامعه تاثیر فرهنگي در سکولارشدن جامعه نيز داشت. اين افراد موقعيت بهتري براي تصدي‌ پست‌هاي حکومتي داشتند. در نتيجه بين اسلام‌گرايان و اين افراد تضادي به وجود آمد که مي‌توان جنبش‌‌هاي ديني را در اين فضا ترسيم نمود (هانتر، 1380: 154 تا 158).

اين نوع نظریات معتقدند ظهور پديده اسلام‌گرايي به‌طور عمده مرحله‌اي از روند گسترش تجربه اسلامي در چارچوب گوناگون زماني و جغرافيايي آن بوده است. اين پديده همانند ديگر جنبه‌‌هاي تجربه اسلامي، در ارتباط نزديک با تحول و دگرگوني اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جوامع اسلامي بوده و با انگيزه رويارويي آن‌ها با جهان غيرمسلمان و نيروها و عقايد برآمده از آن آشنا بوده است (هانتر، 1380: 185). بر این اساس آنتوني بلک اسلام­گرايي را واکنش مشخص در قبال شرايط اجتماعي و اقتصادي مدرن، شهري‌شدن سريع، جا‌به‌جايي جوامع سنتي، بيکاري و هويت­باختگي مي‌داند (بلک، 1382: 543).

در اين رویکرد حتي منازعه جنبش‌هاي اسلامي با غرب را به دين و مذهب مربوط نمي‌دانند و معتقدند اگر هم برخوردي بين تمدن‌ها روي دهد، بيشتر از آنکه به ‌خاطر مسيح، کنفوسيوس يا محمد باشد، بر سر توزيع نابرابر قدرت، ثروت يا نفوذ در سطح جهاني خواهد بود (هانتر، 1380: 184).

بر اين اساس، بيدراي اسلامي هر چند در بين جوامع اسلامي به ‌ويژه نخبگان و روشن‌فکران و جوانان تحول ايجاد مي‌کند، اما اين تحول و شالوده­شکني در نهايت در آستانه مرزهاي اقتصادي و سياسي متوقف مي‌شود و هرگز به‌عنوان فرهنگ سياسي رقيب در مقابل غرب تلقي نمي‌شود و قرائتي جديد از تحول جوامع اسلامي در ذيل مدرنيته و تمدن غرب به شمار مي‌آيد.

بنابراین این نظريات، جنبش‌هاي اسلامي را براساس گرايشات و تعلقات ديني و در راستای تحقق­بخشی به سبک زندگی اسلامی نمي‌دانند و خاستگاه اين نهضت‌ها را تعلقات سياسي، اجتماعي و اقتصادي صِرف، بدون توجه به علت‌هاي ديني مي‌دانند، هر چند ممکن است انقلابيون و معترضان از دين‌داران جامعه باشند.

ب) نظریات جنگ بر سر هژمونی

برخي ديگر از نظريات سکولار را مي‌توان «جنگ بر سر هژموني» ناميد. طبق اين ديدگاه جنبش اسلامي نه يک پديده مذهبي صرف، بلکه به‌عنوان گروهي سياسي‌ايدئولوژيک است که در کشمکش بر سر سياست و قدرت از نيروي مذهبي و از اسلام به‌عنوان يک عنصر بسيج‌کننده و فراهم‌سازنده حمايت مردمي بهره مي‌گيرد (توماس بوتکو).[2] بر اين اساس جريان بيداري اسلامي معاصر را بايد در وهله نخست به‌عنوان جنبش‌هاي ضدهژمونيک در نظر گرفت که با بهره‌گيري از ابزارهاي انقلابي، در پي به‌دست‌گرفتن قدرت سياسي هستند و نه سازمان‌هاي صرفاً مذهبي که تنها به مسائل اخلاقي، عقايد و ايمان دل‌مشغول باشند. تمامي اين جنبش‌ها، لزوماً سازمان‌هاي سياسي علاقه‌مند به کسب قدرت دولت هستند؛ در نتيجه تنها از راه به‌دست‌گرفتن قدرت سياسي است که مي‌توانند يک نظم اجتماعي اقتصادي نوين متکي بر نوع جديدي از فرهنگ، اخلاق و انسان بنا کنند و در عين حال از غنايم و مواهب قدرتي که خود و حاميانشان از آن بي‌بهره شده بودند، بهره‌مند شوند (احمدی، 1390: 31 تا 36).

این دیدگاه نیز توجهی به سبک زندگی اسلامی ندارد و بیداری اسلامی را در این راستا تحلیل نمی­کند.

ج) نظریة جهان سومی­های جدید

نظريات جهان سومي‌هاي جديد نيز در نظريات سکولار قرار مي‌گيرد. اين گروه برخلاف اينکه بر این باورند که در طول تاريخ برخي ويژگي‌هاي ذاتي اسلام نقشي اساسي در جوامع اسلامی بازي مي‌کند، اما بازخيزي جهان اسلام را برآيند اين ويژگي‌ها نمي‌دانند بلکه برآیند ترکيبي از پديده بيگانگي اجتماعي و محروميت‌هاي اقتصادي و سياسي مي‌دانند. ضمن اينکه بر امکان سازش و تعامل بين اسلام و آموزه‌ها و مباني سياسي و اجتماعي غرب بسيار خوش­بين هستند (هانتر؛ 1380: 116 تا 118).

فرانسوا بورگا[3]، يکي از انديشه‌وران و صاحب‌نظران برجسته اروپايي پديده اسلام‌گرايي، آن را بخشي از شکاف گسترده‌اي مي‌داند که بين شمال ثروتمند و جنوب فقير وجود دارد. او اين جنبش را سومين مرحله استعمارزدايي مي‌داند و براي آن بُعدي فرهنگي قائل است. اولين مرحله (جنبش‌هاي استقلال­طلب) بُعدي سياسي و دومين مرحله (ملي شدن کانال سوئز در مصر يا نفت در الجزاير) بعدي اقتصادي داشت (همان).

به‌طور کلي کساني که جنبش‌هاي اسلامي را در علل اجتماعي و اقتصادي خلاصه مي‌کنند بر اين باورند که «پديده اسلام‌گرايي تنها مرحله‌اي از روند نوسازي سياسي کشورهاي اسلامي است. بنابراين اسلام‌گرايي پديده‌اي ثابت و تغييرناپذير نيست؛ برعکس نقطه انتقال به مرحله ديگري است که ماهيت آن را ويژگي‌هاي جوامع متفاوت مشخص مي‌سازد» (هانتر، 1380: 162) نه اصول و مباني اسلام.

این نگرش نیز بیداری اسلامی را بیشتر با دید اجتماعی کلان می­نگرد و برای آن ابعادی دینی در راستای تحقق سبک زندگی اسلامی قائل نیست.

2.نظريات دين‌مدارانه

اين نظريات عامل اصلي حرکت‌ها و جنبش‌هاي اسلامی در دويست سال اخير را گرايشات و تعلقات ديني مي‌دانند که هدف اصلی آن‌ها تحقق­بخشی به سبک زندگی اسلامی در جامعه است. هر چند اين قيام‌ها در يک بستر اجتماعي و برخي تعلقات و درخواست‌هاي اقتصادي (اشتغال، معيشت، رفاه اقتصادي) و سياسي (امنيت، دموکراسي) انجام مي‌شود ولي انقلابيون خواستار بازگشت دين به کانون اجتماع و مسند تصميم­گيري‌هاي حکومتي هستند.

البته همه این نظریات به اینکه بیداری اسلامی جهت تحقق­بخشی به سبک زندگی اسلامی است، توافق نظر دارند ولی نقش یکسانی را برای دین قائل نیستند. بر اساس میزان تاثیر و جایگاه دین می­توان آن‌ها را به دو گروه حداقلی و حداکثری تقسیم کرد:

الف) رویکرد حداقلی

این نظریات با رویکرد فرهنگ­شناسانه و جامعه­شناختی، نهضت­های اسلامی را بررسی می­کنند و هر چند ماهیت این نهضت­ها را دینی می­دانند ولی آن‌ها را برخاسته از ذات و کنه دین نمی­دانند.

«خورشيد احمد»[4] معتقد است عقب­ماندگي جوامع اسلامي در مقابل پيشرفت جوامع غربي، نخبگان مسلمان را به چاره‌جويي واداشت از جمله: 1.غرب گرايي؛ 2.تأکيد بر سنن اسلامي (رد غرب)؛ 3.تجديد حيات اسلامي (برخورد گزينشي با غرب). جنبش‌هاي معاصر اسلامي حاصل رويکرد سوم است (احمدی، 1390: 27 و 28).

 

«هراير دکمجيان»[5] معتقد است:

براي هرگونه بررسي جامع در مورد جنبش‌هاي اسلامي معاصر، بايد درباره ريشه‌هاي رواني ـ معنوي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن و محيطي که بسترگاه عقايد و اعمال بنياد­گرايانه است، تحقيق کرد. براساس يک الگوي تجربي ـ تاريخي، ميان بحرآن‌هاي اجتماعي و ظهور جنبش‌هاي مذهبي انقلابي و يا تجديد حيات­طلبانه که مي‌خواهند نظم رسمي موجود را از بين ببرند و جامعه‌اي نوين بر پايه برنامه ايدئولوژيک ويژه خود به وجود بياورند، رابطه علت و معلولي وجود دارد.

او معتقد است که رهيافت‌هاي نوسازي غربي و مارکسيستي، شناخت واقعي پديده احياگرايي اسلام را امکان­پذير نمي‌سازد. بدين خاطر تأکيد مي‌کند که براي شناخت صحيح اين پديده درک گفتمان اسلام­گرايانه و توجه به تحولات اجتماعي‌فکري و سياسي جوامع اسلامي لازم است.

به نظر او جهان اسلام براي بيش از دو قرن شاهد يک بحران طولاني اجتماعي‌فرهنگي، اقتصادي و از همه مهم‌تر روحي بوده است و نهضت‌هاي اسلامي براي احياي مجدد دين اسلام به پا خواسته‌اند. چنان‌که در طول تاريخ اسلام، در برابر هر سقوط و انحطاط، يک جنبش فکري يا سياسي رستاخيزي رخ داده است (دکمجیان، 1377: 57 و 58). در این فضا می­توان گفت که جنبش‌های اسلامی به‌دنبال احیا و اجرای سبک زندگی اسلامی هستند.

برخلاف برخي از محققان و روزنامه­نگاران غربي که از واژه بنيادگرايي به‌عنوان يک پديده منفي استفاده مي‌کنند, دکمجيان معتقد است که بنيادگرايي اسلامي را بايد در چاچوب گفتمان گروه‌هاي اسلام­گرا به‌عنوان جرياني در نظر گرفت که درصدد است با توسل به اصل و منابع اوليه، عقيده اسلامي جامعه را اصلاح کند و سبک زندگی اسلامی را در جامعه جاری سازد.

هيچ‌يک از اين دو، نهضت‌هاي اسلامي را پديده‌اي نهفته در درون انديشه اسلامي نمي‌دانند بلکه این نهضت­ها را پاسخی به شرایط محیطی جامعه اسلامی می­دانند؛ یعنی گرایش­های اسلامی در پاسخ به شرایط نامطلوب جامعه، نهضتی اسلامی را به راه انداخته­اند که در صدد اسلامی‌کردن جامعه و اجرای سبک زندگی اسلامی است. از نظر احمد خورشيد بيداري اسلامي پديده‌اي است خاصِ دوران معاصر و محصول برخورد اسلام و غرب در دوران استعمار. دکمجيان نيز جنبش‌هاي اسلامي را پديده‌اي دوره‌اي مي‌داند. از نظر او اين حرکت‌هاي رستاخيزي در طول تاريخ جوامع مسلمان در شرايطي ظهور مي‌کند که جامعه اسلامي در يک محيط بحراني گسترده گرفتار مي‌شود (احمدی، 1390: 28 تا 31).

ب) رویکرد حداکثری

این رویکرد پديده اسلام­گرايي را اساساً برآمده از ويژگي‌هاي ذاتي اسلام می‌داند و نه نتيجه انگيزه‌هاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي جوامع اسلامي و دگرگوني‌هاي ناشي از توسعه اقتصادي و افزايش تبادل با جهان خارج. به باور طرف‌داران اين مکتب، پديده اسلام‌گرايي پيامد ويژگي‌هاي اساسي اسلام و تطبيق­ناپذيري آن با نوگرايي (مدرنيسم) و در نتيجه غرب­گرايي است (هانتر، 1380: 115؛ بابی سعید، 1390: 161 و 196 و 197). در این رویکرد ارتباط بیداری اسلامی با سبک زندگی اسلامی قوی­تر و عمیق­تر است.

این رویکرد را می­توان در دو بخش تقسیم­بندی کرد:

1. سنت­گرای سلفی: بر اساس این تفکر، بيداري اسلامي جنبش خشک، غيرپويا، متعصب و خشونت­طلبانه‌ی جريانات سلفي و نوعي طالبانيسم و القاعده و چهره‌ای جديد از خشونت دنياي اسلام است.

اين رويکرد به پويايي و زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي تحول در جوامع اسلامي توجه ندارد و با نگاهي غيرتاريخي به گذشته، (عمرو الشوبکی، 1996: 79) تمدن اسلامي را به‌عنوان يک ميراث تاريخي ساکن و ايستا، با همان ويژگي‌هاي تاريخي اوليه زمان پيدايشش در نظر مي‌گيرد که با شرايط و ويژگي‌هاي سياسي و اجتماعي زمان کنوني و مدرن مانند دموکراسي فاصله دارد و اساساً با نصي[6] (رک: جلال العظیم،1997: 51 و 52؛ سید احمد، 1991: 173 و 174) ايدئولوژيک و خشک، گفتماني تغييرناپذیر دارد (سید احمد، 1387: 165 تا 180).

اين طرز تفکر در تلقي شرق‌شناسي[7] (رک: ادوارد، 1388؛ عامدی، 1390؛ سعید، 1391) از جهان اسلام و همچنين برخي گرايش‌هاي سکولار ديده مي‌شود که جريان اسلام‌گرايي و بيداري اسلامي را به اشتباه در گرايش‌هاي سلفي خلاصه کرده‌اند؛ افرادي مثل فؤاد زکريا، فرج فوده، محمدسعيد العشماوي و رفعت السعيد از اين جمله‌‌اند.

توجه به اين نکته‌ی بسيار مهم ضروري است که جريان نيرومند گرايش به جانب شعایر اسلامي، خود به خود باعث فعاليت سياسي توده‌اي نمي‌شود، بلکه در بسياري از موارد به يک اسلام­گرايي غيرسياسي منجر مي­شود که ويژگي‌هاي آشکاري دارد (دکمجیان، 1377: 101). به عبارت دیگر وجود علائم و نشانه‌هاي رفتاري و حتي سازمانيِ اسلام‌گرايي، به معناي يک حرکت سياسي و جريان مبارزاتي جهت حضور اسلام در عرصه مديريت سياسي و اجتماعي کشور نيست بلکه بايد بين عرصه‌هاي فردي مناسک ديني که گاهي به‌صورت دسته‌جمعي و علني برگزار مي‌شود با جنبه‌هاي سياسي و اجتماعي ديني فرق گذاشت که دين را به‌عنوان يک ايدئولوژي و مبناي برنامه‌ريزي سياسي و اجتماعي تعريف مي‌کند.

بنابراین گرایش بیداری اسلامی در راستای تحقق سبک زندگی اسلامی است ولی تعریف خاصی از سبک زندگی اسلامی ارائه می­دهد که بیشتر فردگرایانه و تصلب­انگیز است. اين گرايش هر چند ماهيتي ديني براي جنبش‌هاي اخير در جهان اسلام قائل است ولي تحليل آن‌ها از دين به ابعاد مناسکي آن محدود است و به ابعاد تمدني آن توجهي ندارند.

2. تمدن‌گرا: براساس اين نگرش بيداري اسلامي ماهيت عميق ديني دارد که برگرفته از متن اسلام و باورهاي ناب و خالص مسلمانان است و هدف آن محافظت از هويت واقعي و آسيب‌ديده جوامع اسلامي در مقابل سلطه غرب و ابعاد تمدني آن است. به اين ترتيب بيداري اسلامي همان احساس هويت اسلامي نيرومندي است که ملت‌هاي مسلمان را در سراسر جهان به مطالبه همه‌جانبه حضور اسلام در زندگي دعوت مي‌کند (نجفی: 7 و 8). بر اساس این رویکرد، بیداری اسلامی در راستای یک سبک زندگی اسلامی همه­جانبه تحلیل می‌شود که به ابعاد فردی محدود نمی­شود و بر اساس نوعی نگرش تمدنی با رویکردی فعال و پویا، اجرای اسلام در همه عرصه­های زندگی را مد نظر دارد.

هر چند نهضت‌هاي اسلامي در کشورهاي مختلف ارتباط سازمان­يافته و تنگاتنگي با يکديگر ندارند ولي روح همه آن‌ها تمسک به ارزش‌هاي ديني و رستاخيز اسلامي دارد. آن‌ها در پي عرضه يک الگوي سياسي و اجتماعي براي اداره جوامع خود براساس دين اسلام هستند (رابرت ولترینگ، 1384: 112).

در اين نگرش، شاخص عمده نهضت‌هاي اسلامي اخير سه چيز است: اسلامي‌بودن، ضد آمريکا و ضدصهيونيست‌بودن و مردمي‌بودن (بیانات مقام معظم رهبری، 26/6/1390؛ همان، 14/3/1390).

اين افراد در مقابل تحليل‌هاي سکولار غربيان از بيداري اسلامي بر این باورند: «غربي‌ها معمولاً وقتي به حيات جنبش‌هاي اسلامي و سياسي اعتراف مي‌کنند معمولاً از سطح تحليل، تقليل مي‌دهند و آن‌ها را تنها در قالب يک نوع حرکت‌هاي اقتصادي‌اجتماعي بررسي مي‌کنند و عميق‌تر نمي‌روند. مثلاً مي‌گويند در مصر، تونس و... فقر است، نابرابري اجتماعي است؛ اما نمي‌‌گويند علت واقعي آن چيست، علت واقعي اين مسائل خود اين‌ها هستند. يکي از بزرگ‌ترين علل فقر، بدبختي و فساد سياسي در جهان اسلام، خود استعمار است و اين‌ها عامل فلسفي خودشان را هميشه حذف مي‌کنند» (نجفی، 1391: 214).

اين افراد ديد صحيحي از دين ندارند و با همان طرز تفکر سکولار خود بيش از آنکه به فهم عملکرد ديني مسلمانان توجه داشته باشند، براساس اولويت‌ها و جهان‌بيني مادي خود، امور مربوط به زندگي مادي و رفاه را در قالب اعتراض‌هاي سياسي و اجتماعي به نظام حاکم پی مي‌گيرند.

گرايش‌هاي ديني و اسلامي نهضت‌هاي سياسي و اجتماعي در کشورهاي اسلامي را مي‌توان در هنجارهاي رفتاري و فرهنگي و تبليغي اين کشورها يافت که همگی در راستای تحقق سبک زندگی اسلامی تحلیل می‌شود.

مهم‌ترين هنجارهاي رفتاري

1. حضور منظم در مساجد براي نماز جماعت؛

2. تلاش براي زندگي نمونه بدون محرّمات قرآني، مانند خوردن گوشت خوک، شراب و محرمات جنسي؛

3. تنظيم ظاهر براساس اصول اسلامي (محاسن بلند و سبيل کوتاه)؛

4. شرکت در مجامع تعاوني و همياري متقابل برای کمک به فقرا؛

5. پوشيدن لباس‌هاي اسلامي و رعايت حجاب و عفاف (دکمجیان، 1377: 101 و 102).

مهم‌ترين هنجارهاي فرهنگي تبليغي

1. گسترش ساخت مسجد؛

2. برنامه‌هاي ديني در راديو و تلويزيون؛

3. رعايت اعياد و تعطيلات ديني؛

4. مطبوعات، روزنامه‌ها و مقالات مذهبي؛

5. چاپ قرآن و کتاب‌هاي ديني و افزايش حضور نسخه‌هاي قرآن در اجتماع مثل محل کار، اتومبيل؛

6. شعارهاي مذهبي نوشته شده روي ساختمآن‌ها، اتومبيل‌ها، وسايل حمل و نقل عمومي، خيابآن‌ها، همچنين کلام مذهبی سخنرانان و نويسندگان (دکمجیان، 1377: 103 تا 107).

طبيعي است وقتي جنبش‌هاي اسلامي در چنين محيطی اجتماعي‌ روي مي‌دهد، گرايشات ديني را مدنظر قرار خواهد داد هر چند به برخي نارسايي‌هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي نيز معترض است. به‌عبارت ديگر بايد بيداري اسلامي را توسعه ابعاد سياسي اسلام توسط مسلماناني دانست که به اين نتيجه و تجربه تاريخي سياسي رسيده‌اند که براي اجراي پردوام تعاليم و سبک زندگی اسلامي در جامعه چاره‌اي جز پذيرش اسلام سياسي ندارند و بايد اسلام را به‌عنوان مباني حکومت و سياست قرار دهند تا با سرلوحه قراردادن تعاليم ديني و سياست و اجراي کامل و دائم تعاليم ديني خود را تضمين نمايند. در اين بين بحران‌هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي حکومت‌هاي غيرديني کشورهاي اسلامي نيز مزيد بر علت شده است.

تحليل ابعاد جنبش‌هاي اسلامي در راستای تحقق­بخشی به سبک زندگی اسلامی

تا به اینجا دو نوع نظریه در مورد علل بیداری اسلامی را شرح دادیم. مدعای این مقاله این است که بیداری اسلامی در راستای اجرا و تحقق سبک زندگی اسلامی است و ماهیت بیداری اسلامی کاملاً دینی است. از این رو در این بخش تحلیلی بر ابعاد دینی بیداری اسلامی خواهیم داشت و در ادامه ابعاد سیاسی و اجتماعی را نیز تحلیل خواهیم کرد.

1. تحلیل ابعاد دینی بیداری اسلامی

بابي سعيد پس از ذکر عوامل پنج‌گانه اسلام‌گرايي، خود اعتراف مي‌کند که اين عوامل بازگوکننده همه حقيقت نيست. او مي‌گويد:

فرایندهايي مانند صنعتي‌شدن، شهرنشيني، گسترش ساختارهاي ديوان‌سالار و رشدجمعيت شهري نمي‌توانند چگونگي ظهور اسلام‌‌گرايي را براي ما روشن کنند. حتي برخي حوادث مانند شکست رژيم‌هاي ملي‌‌گرا نيز نشان نمي‌دهند که چرا اسلام‌گرايي برخلاف تشکل‌هاي سياسي ديگر توانسته است نظام پس از استعمار قديم را به چالش فراخواند. چرا فقط در جهان اسلام نظم هژمونيک موجود، به ظهور اسلام‌گرايي انجاميده است و در جاهاي ديگرِ جهان چنين نشده است؟ چگونه است که شورش‌هاي مرتبط با ادغام در اقتصاد جهاني و امثال آن، خودش را به‌شکل نوع خاصي از طرح‌‌هاي اسلامي نشان داده است؟ به راستي اثر اين بحران‌ها در زندگي جوامع اسلامي چيست؟ (بابی سعید، 1390: 35).

به عبارت ديگر توصيف مهاجرت روستايي ـ شهري، رشد سريع و نابرابري اقتصادي و غيره، به خوبي نشانگر برخي از دلايل فروپاشي نظام سياسي در جهان اسلام هستند. اما اين فروپاشي نمي‌تواند روشن کند که چرا اسلام‌گرايان به نيروهاي سياسي مهمي تبديل شده‌اند (بابی سعید، 1390: 38).

بابي ‌سعيد حاکمان جهان اسلام را در مقابل جريان‌هاي اسلام‌گرا و بيداري اسلامي دچار بحران اقتدار[8] مي‌‌داند و اوضاع را چنين تحليل مي‌کند:

«جريانات متعدد مرتبط با مهاجرت روستايي‌شهري و جهاني‌شدن اقتصاد و امثال آن، سبب رسوب‌زدايي از «عامل پيوند دهندة ايدئولوژيکي»[9] (که جوامع اسلامي پس از استعمار قديم را گرد هم مي‌آورد) مي‌شوند؛ اما علت پيدايش اسلام‌گرايي را توضيح نمي‌دهند. اين فرایندها، ويژگي‌هاي خاص تاريخي اسلام‌گرايي را تبيين نمي‌کنند. جميع اين روايت‌ها کمک مي‌‌کنند تا توضيحات مفيدي در مورد ويژگي‌هاي اين بحران بيان کنند؛ اما توضيح قانع‌کننده‌اي در مورد تأثير بحران نظام سياسي بر ظهور اسلام‌گرايي ارائه نمي‌دهند. براي انجام اين کار، ما بايد «عامل پيونددهندة ايدئولوژيکي» يا گفتمان غالب به‌وجودآورندة نظم سياسي موجود در جهان اسلام را تحليل و تفهيم کنيم.

به اعتقاد من، بهتر است که تبيين‌هاي اسلام‌گرايي را به‌مثابه مجموعه‌اي از توصيف‌هاي تجربي حول جنبش‌هاي رخ‌داده در جوامع اسلامي مطالعه کنيم. بايد نشان داد که چرا اين بحران‌ها به اسلام‌گرايي مي‌‌انجامند و نه به جنبش‌هاي ديگر مانند ليبراليسم يا سوسياليسم؟ پذيرش و برشمردن مجموعه‌اي از مشکلات ساختاري در جوامع اسلامي کاري ضروري است؛ اما بايد گام ديگري نيز برداشت و توضيح داد که چرا اين مشکلات پاسخ خود را در اسلام‌گرايي مي‌يابند» (بابی سعید، 1390: 39).

او براي پاسخ به اين پرسش‌ها، با توجه به قواعد زبان‌شناختي دو سوسور، در تبيين ماهيت ديني خيزش‌ها و جنبش‌ها در کشورهاي اسلامي، اسلام را به‌عنوان «دال» مرکزي در گفتمان اسلامي مي‌داند که درون همه جوامع اسلامي وجود دارد (بابی سعید، 1390: 59 تا 63).

اسلام دال بر بسياري از مقولات (مانند قرآن و هجرت پيامبر) است که در هريک از طرح‌بندي‌هايش، درون هر اجتماع مسلمان، وجود دارد و اينها را نمي‌توان از هم جدا کرد. مگر آنکه کارکرد اسلام از بين برود.

قراردادن اسلام درون گفتمآن‌هاي خاص، نبايد ما را از چندگفتماني‌بودن اسلام دور کند. چندگفتماني بودن اسلام اين پرسش‌ را ايجاد مي‌کند که چه عاملي از تجزي و تفرق آن جلوگيري مي‌کند و وحدتش را همواره حفظ مي‌کند. چرا اسلام با اينکه با يک بافت معين انطباق خاص دارد، برخي از ويژگي‌هاي بارز و مشخص مانند ارتباطش با قرآن و مسلمين را نيز با خود حفظ مي‌‌کند. اسلام بي‌ آنکه خصلت اصلي خود را از دست بدهد ابزار طرح‌بندي چندين موقعيت و شرايط شده است (بابی سعید، 1390: 59).

در يک کل معنايي ساخت‌يافته، به چندين نقطه مرکزي برمي‌خوريم که همگي در راستاي ساختن زنجيره‌هايي از معنا فعاليت مي‌کنند. اما ميان آن‌ها يک دال ويژه (دال برتر)[10] پيدا مي‌کنيم که در سطح تاميّت فعاليت مي‌کند؛ يعني از حوزه‌هاي معنايي گذشته و حال، يک تاميت واحد مي‌سازد. اين دال برتر، دال پيچيده و معماگونه است، زيرا يک الگوي خاص است که دلالت بر حوزه گفتماني کلي دارد. به‌همين‌سان ويژگي عام پيدا مي‌کند و محل تلاقي ديگر دال‌‌ها مي‌شود. دال تام، وحدت را تضمين و تأمین مي‌‌کند، يعني با حضور هميشگي خود، ضامن وحدت مجموعه مي‌شود. همچنين نقطه تلاقي همه دال‌هاي ديگر است. دال برتر، دالي است که ديگر دال‌ها به آن رجوع مي‌کنند و در سايه آن وحدت مي‌يابند. در واقع هويت آن‌ها را تعيين مي‌کند. دال برتر تنها نقطه اقتدار نماديني است که انسجام مجموعه کلي را تضمين و ثبوت مي‌بخشد (بابی سعید، 1390: 62).

با اين توصيف اسلام دال برتر در اجتماعات مسلمين شده است. همان نقشي را که واژه ملت در برخي از جوامع اروپايي بازي مي‌کند، اسلام نيز براي اجتماع مسلمين ايفا مي‌کند. اسلام به تاميت وحدت مي‌دهد و نقطه‌اي مرکزي است که اجتماعات را با يکديگر پيوند مي‌دهد.

برخي معتقدند اسلام‌گرايان، اسلام را به‌عنوان مقوله سياسي مرکزي طرح‌بندي مي‌کنند، اين امر ناشي از پيوند آشکار بين دين و سياست در اسلام نيست بلکه دليل آن را بايد در چگونگي عمل اسلام‌گرايان براي تبديل اسلام از نقطه مرکزي درون چند گفتمان به دال برتر جستجو کرد. ازاين‌رو شعار رايج اسلام‌گرايان اين است که اسلام يگانه راه‌حل است. آنان مي‌خواهند با ساختن دال برتر از اسلام، يعني نقطه‌اي که همه گفتمآن‌هاي ديگر به آن ارجاع مي‌شوند، ميدان کلي گفتمان را با هم پيوند و وحدت دهند (بابی سعید، 1390: 63).

اما چه عاملي اسلام را براي برترشدن نامزد مي‌کند؟ اسلام‌گرايان به سه شيوه عمده از ماهيت بين‌گفتماني اسلام سخن مي‌گويند. آن‌ها اسلام را به‌عنوان دين (اعتقاد)، دنيا (شيوه کامل زندگي) و دولت (نظم سياسي) تعريف مي‌کنند (بابی سعید، 1390: 63).

براي مسلمانان اسلام انتزاعي‌ترين دال است. اين عقيده سبب مي‌شود که اسلام در تعميم‌يافته‌ترين شيوه عمل کند. اين‌گونه نيست که اسلام مبهم و نامعلوم باشد و گرايش‌هاي سياسي متعدد نيز نتواند آن را طرح‌بندي نمايد؛ بلکه اسلام دقيق‌ترين اصطلاح در واژگان‌ نهايي مسلمين است. در نهايت براي مسلمين، اسلام کلمه ديگري است که مظهر خوبي‌هاست. از اين‌‌رو وقتي اسلام‌‌گرايان مي‌گويند که بهترين حکومت، حکومت اسلامي است، واژه اسلامي به مظهر خوبي‌ها اطلاق مي‌شود (بابی سعید، 1390: 64 و 65).

در پاسخ به کساني که به دليل تضاد موجود ميان اجتماعات مسلمانان نمي‌پذيرند که اسلام دال برتر باشد بايد گفت تعجب‌آور است که هدف طرح‌هاي اسلام‌گرايي، اسلامي‌کردن جوامع مسلمان باشد، اما اسلام، دال‌برتر در ميان اجتماعات مسلمين نباشد (بابی سعید، 1390: 65).

زي‌زک در پاسخ به اين پرسش که چه عاملي سبب ايجاد و تداوم هويت حوزه ايدئولوژيکي معين، فراتر از همه تنوعات موجود مي‌شود، چنین می‌گوید که با ساخت‌بندي تعدادي از عناصر اعلاي ايدئولوژيکي (دال‌هاي شناور) درون حوزه واحد و با محوريت يک نقطه مرکزي، اجتماع شکل مي‌گيرد. اين حلقه از معاني، عناصر ديگر را تثبيت مي‌کند، شناوربودن آن‌ها را تضمين مي­کند و بدين‌سان به مجموعه کلي معنا مي‌بخشد. دال‌هاي شناور هويت خود را در مجموعه‌اي از معاني که تحت پوشش نقطه مرکزي هستند به دست مي‌آورند. به عبارت ديگر معناي فعلي عناصر را با معاني گذشته آن‌ها هماهنگ مي‌سازد. اين نقطه با هماهنگ ساختن معاني عناصر تاريخي، ميدان گفتماني را سازمان مي‌بخشد.

به اين ترتيب مي‌توانيم اسلام را به‌عنوان نقطه مرکزي در گفتمان اسلام‌گرايي به حساب آوريم. مي‌توان گفت اسلام نقطه مرکزي در گفتمان فقه، گفتمان نظم‌هاي متعدد صوفي و گفتمان مسلمين جهان است در همه اين موارد اسلام به همه عناصر (گذشته و حال) موجود در گفتمان معنا مي‌بخشد (بابی سعید، 1390: 60 و 61).

2. تحليل ابعاد سياسي‌اجتماعي بيداري اسلامي

در این بخش به این سوال پاسخ می­دهیم که شعارها و مطالبات و ابعاد سیاسی، اقتصادی و نظامی را در بیداری اسلامی چگونه باید توجیه کرد که با آنچه در بخش قبل در مورد ماهیت دینی این نهضت­ها گفتیم جمع‌شدنی باشد.

ظهور پديده اسلام‌گرايي اغلب به شکست فراگرد توسعه اقتصادي و اجتماعي در جهان اسلام نسبت داده مي‌شود. هرچند اين ارزيابي به ‌ويژه در ابتدا با ادامه و حتي گسترش شکاف اقتصادي و اجتماعي، مسلماً درست است، ولي تنها بخشي از اين پديده را تشريح مي‌کند (هانتر، 1380: 161).

ساعدالدين ابراهيم بر اين نظر است که نهضت اسلام‌گرايي به‌طور مطلق برآيند نابرابري اقتصادي نیست (هانتر، 1380: 160).

تأکيد بر ابعاد اسلامي و مردمي بيداري اسلامي به معناي حذف يا ناديده گرفتن ابعاد سياسي و اجتماعي آن نيست بلکه اين ابعاد را مي‌توان در مسائل و جهات زير تحليل کرد:

1. تمامي گروه‌هاي فعال در عرصه بيداري اسلامي يک هدف را دنبال مي‌کنند و آن استقرار حکومت اسلامي است. با اين وجود بر سر شعارها و برنامه‌ها، اختلافات مهمي ميان جوامع و جنبش‌هاي گوناگون وجود دارد. اين اختلافات از تفاسير متفاوت از قرآن، سنت پيامبر و حوادث صدر اسلام ناشي مي‌‌شود. ديگر عوامل مؤثر در شکل‌دادن به محتواي ايدئولوژيک گروه‌ها عبارت‌اند از: برداشت گروه از موقعيت بحران و تأثير تجربيات رهبران گروه (دکمجیان، 1377: 112 و 113).

2. بيداري اسلامي و اسلام‌گرايي برخاسته از خود فرهنگ و تعاليم اسلامي است و عوامل اجتماعي و سياسي و اقتصادي در شدت يا ضعف يا شکل آن (مانند خشونت‌باربودن) تأثير دارد. البته شرايط سياسي و اجتماعي نيز در قرائت‌هاي مختلف از دين بي‌تأثير نيست. بنابراين بايد بين عوامل ضعف و شدت و عوامل ايجاد اسلام‌گرايي تفکيک قائل شد (سید احمد، 1387: 181 تا 185؛ عبدالفتاح، 1993: 19).

علت اصلي خيزش‌هاي اسلامي، چالش هويت اسلامي ملت‌ها است. از اين‌رو نقش عوامل ديگر مانند اقتصادهاي وابسته و ورشکسته را بايد تبعي و تأثير آن‌ها بر جنبش‌ها را تمهيدي و تسريعي دانست (غفاری، 1391: 227 تا 264).

به‌عبارت ديگر ظهور جنبش بيداري اسلامي نتیجه محروميت مسلمانان در ساليان طولاني و مواجهه آن‌ها با بحران‌هاي شديد اقتصادي و سياسي و اجتماعي‌فرهنگي است. ولي همه اين ابعاد در بستر اسلام­خواهي است، به عبارت ديگر اين انقلاب‌ها ملي هستند ولي ملي‌گرايي نژادپرستانه، ميهني يا عربي را يدک نمي‌کشند. این قيام‌ها عدالت‌خواه و ضد فساد هستند ولي سويه‌هاي سوسياليستي و اشتراکي به خود نگرفته‌اند. اين قيام‌ها آزادي‌خواه و دموکراسي‌جو هستند ولي جلوه‌هاي سکولار و ضدمذهب ندارند (عبدالمطلب، اسماعیلی، 1390: 137 تا 163).

3. رژيم‌هاي اقتدارگرا براي خنثي‌سازي جنبش‌هاي اسلامي راديکال خشونت‌گرا، سياست مماشات را در برابر گروه‌هاي ميانه‌رو در پيش گرفتند. گروه‌هاي ميانه‌رو نيز با بهره‌گيري از اين فرصت، بنياد سازماني و مردمي خود را تقويت کردند و به تدريج با استحکامِ مواضعِ خود به انتقاد از سياست‌هاي موجود دست زدند (احمدی، 1391: 332).

يکي از دلايلي که سبب مي‌شود برخي افراد جنبش‌هاي سياسي‌اجتماعي در کشورهاي اسلامي را با ماهيتي غير‌ديني بررسي کنند این است که اسلام‌گرايان بعد از اينکه متوجه شدند به کمک روش‌هاي خشن، راديکال و مبارزه مسلحانه نمي‌توان نظام سياسي اسلامي برقرار کرد لذا به فعاليت‌هاي سياسي‌اجتماعي مانند تشکيل احزاب ، شرکت در انتخابات پارلماني و برخي فعاليت‌هاي اجتماعي مانند خدمات رفاهي و کارآمدي در عرصه مديريت اجرايي روی آوردند که موفقيت زيادي در مقبوليت و وجهه مردمي و اجتماعي جريان‌هاي اسلام‌گرا به دنبال داشت ( احمدی، 1390: 171 تا 219).

روبه‌روشدن رژيم‌هاي اقتدارگراي عرب با چالش آزادي‌خواهي مردمي و ايجاد نوعي فضاي باز سياسي شرايط مستعدي را براي جريان‌هاي اسلام‌گراي معتدل به وجود آورده است. به خصوص که سلطه رژيم‌هاي اقتدارگراي جهان عرب بر فرایند سياسي و مانع‌تراشي‌هاي اساسي آن بر سر راه گروه‌هاي اسلام‌گرا باعث شده تا طرفداران آن‌ها از اسلام‌گرايان بيشتر هواخواهي کنند. البته ازميان‌رفتن رژيم‌هاي اقتدارگرا و به‌صحنه‌آمدن همه نيروهاي اجتماعي براي رقابت بر سر قدرت، اسلام‌گرايان ميانه‌رو را با اين چالش اساسي روبه‌رو خواهد کرد تا شعارهاي مبارزاتي خود را با برنامه‌هاي عملياتي در راستاي حل مشکلات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع خود به‌روز کنند تا کارآمدي مکتب فکري خود را در صحنه عمل نشان دهند (احمدی، 1391: 335 و 336).

بنابراين جنبش‌هاي اسلامي در سطح جهاني از حيث ماهيت به چند دسته تقسيم مي‌‌شوند چنان‌که از نظر درجه، راهکار، رويکرد و قلمرو مکاني يا جغرافيايي نيز می‌توان آن‌ها را بررسی کرد. برخي جنبش‌ها ماهيتي اسلامي دارند ولي اهداف و عملکرد و نقش سياسي دارند مانند جماعت اسلامي مصر و برخي ماهيتي سياسي دارند ولي با اهداف و عملکرد اسلامي مانند اخوان المسلمين. ولي به لحاظ مفهومي جنبش‌هاي اسلامي در سطح سياسي و فکري سه اشتراک اعتقادي يا ايدئولوژيک دارند: 1. اسلام به‌عنوان مرجع انديشه و عمل؛ 2. آرزوي برپايي حکومت اسلامي؛ 3. برخاستن از متن جامعه (مردمي‌بودن) (سید احمد، 1387: 21 تا 23).

 

نتیجه­گیری

بیداری اسلامی نهضتی فراگیر است که ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد و در کشورهای مختلف اسلامی بر اساس بسترهای گوناگون تاریخی و اجتماعی الگوهای یکسانی ندارند؛ ولی آنچه سبب می­شود عنوان بیداری اسلامی را بر آن برگزینیم، ماهیت و زمینه یکسان و فراگیری است که به ­مایه­های دینی برمی­گردد. در واقع باید تفاوت­های فرهنگی و اجتماعی در نهضت­های اسلامی را به حساب تفاوت‌های ذاتی دینی آن نگذاشت؛ بلکه باید بروزات متفاوت آن را دانست چنان‌که اسلام از ابتدا در تعامل با فرهنگ­ها مختلف بوده است.

بر این اساس نباید رویکردها و شعارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را در این نهضت­ها نادیده گرفت؛ همچنین نباید آن‌ها را علت اصلی دانست. بنابراین بیداری اسلامی نهضتی عام و فراگیر است که در بسترها و شرایط سیاسی و اجتماعی متفاوت به دنبال تحقق سبک زندگی اسلامی است. براي انتخاب موضع جامع در بررسي اين بخش بيداري اسلامي و لحاظ توام ابعاد دینی و ابعاد سیاسی و اجتماعی آن توجه به موارد زير مفيد است:

1. در هر حرکت اجتماعي و مردمي آنچه همواره مورد توجه انديشمندان قرار دارد بحث ريشه‌هاي فکر و انديشه‌اي اين‌گونه حرکت‌هاست، زيرا تعيين خط مشي و مسير حرکت اين‌ها و همچنين پيش‌بيني آينده اين‌گونه حرکت‌ها و کشف ريشه‌هاي آن‌ها بدون شناخت گذشته تئوريک آن‌ها ممکن نخواهد بود (پناهی، 1389: 390).

بر اين اساس بيداري اسلام يک بعد فرهنگي دارد که علل پيدايش اوليه آن را در حوزه فکري و معرفتي توضيح مي‌دهد و يک بعد اجتماعي‌سياسي که علل گسترش يا عدم گسترش يا انتخاب روش‌هاي دموکراتيک يا خشونت‌آميز از سوي آن را توضيح مي‌دهد (سید احمد، 1387: 164 و 165).

2. گرچه هريک از جنبش‌هاي اسلامي در بسترهاي تاريخي و اجتماعي متفاوتي در کشورهاي اسلامي فعاليت‌ کرده و از اين محيط داخلي تاثير پذيرفته‌اند، اما نکته اساسي آن است که الگوي نسبتاً يکسانی بر سير دگرگوني اين جهت‌گيري سياسي و فکري حاکم بوده است. اين الگو بيان­گر بروز نشانه‌هاي آشکار نسبتاً يکسان در ميان جنبش‌هاي اسلامي است و جهت­گيري اساسي آن‌ها را جلوه­گر مي‌سازد (احمدی، 1391: 331).

3. در بررسي علل بيداري اسلامي بايد بين سطح کلان و خرد تفاوت قائل شد. در سطح کلان و بسترشناسي تاريخي و جريان‌شناسي اجتماعي در سطح جهان اسلام، نهضت اسلامي از علل و انگيزه‌های اسلامي و ديني برخوردار است. در واقع يکي از نتايج مهم واکنش جهان عرب در برابر بيگانگان، تجدد فکري ديني بود. به واقع از ديدگاه اعتقادي و مسلکي مهم‌ترين انگيزه‌ بيداري، تجدد فکري ديني است (عنایت، 1369: 9).

در سطح خرد، وقتي مسائل و محيط داخلي نهضت‌هاي اسلامي را در کشورهاي اسلامي بررسي مي‌کنيم، ضمن مشاهده تفاوت‌هاي اجتماعي و فرهنگي، دخالت و تأثير گرايش‌ها و عوامل سياسي، اجتماعي و اقتصادي بيشتر خود را نشان مي‌دهد.

4. برخي نويسندگان در بررسي علل بيداري اسلامي بين علت‌هاي (اصلي) نهضت و عوامل محرک و شتاب‌زا تفاوت قائل شده‌اند (علیزاده موسوی، 1390: 74 تا 61). بر اين اساس مي‌توان اسلام را علت اصلي دانست مسائل سياسي و اجتماعي و اقتصادي را از عوامل محرک و شتاب­زاي نهضت‌هاي اسلامي برشمرد.

 

منابع

1. احمدي، حميد، 1390، جامعه‌شناسي سياسي جنبش‌هاي اسلامي، تهران: دانشگاه امام صادق.

2. احمدي، حميد، 1391، سير تحول جنبش‌هاي اسلامي، تهران: دانشگاه امام صادق.

3. السعيد، رفعت، 1996، ضد التأسلم (ضد اسلامي شدن)، قاهره: کتاب الاهالي، حزيران (يونيو).

4. الشوبکي، عمرو، 1996، الحرکة الاسلامية بين صعوبة الدمج واستعالة الاستئصال، التقرير الاستراتيجي العربي، قاهره: مرکز الدراسات السياسية والاستراتيجية بالاهرام.

5. العشماوي، محمدسعيد، 1996، الاسلام السياسي، الطبعة الرابعة، قاهره: مدبولي الصغير.

6. بلک، آنتوني، 1382، تاريخ انديشه سياسي اسلام از عصر پيامبر تا امروز، ترجمه محمدحسين وقار، تهران: اطلاعات.

7. پناهي، محمد حسين، 1389، نظريه‌هاي انقلاب: وقوع، فرایند و پيامدها، تهران: سمت.

8. جلال العظيم، صادق، 1997، الاصولية الاسلام، قاهره: مرکز الدراسات و المعلومات القانونية لحقوق الانسان.

9. دکمجيان، هراير، 1377، اسلام در انقلاب؛‌ جنبش‌هاي اسلامي معاصر در جهان غرب (بررسي پديده بنيادگرايي اسلام)،‌ ترجمه حميد احمدي، چ3، تهران: کيهان.

10. زکريا، فؤاد، 1986، الحقيقة والوهم في الحرکة الاسلامية المعاصره، قاهره: دارالفکر.

11. زکريا، فؤاد،1985، الصحوة الاسلامية في ميزان العقل، بيروت: دارالتنوير.

12. سعيد، ادوارد، 1388، شرق‌شناسي، ترجمه عبدالرحم گواهي، تهران: علم.

13. سعيد، بابي، 1390، هراس بنيادين، اروپا مداري و ظهور اسلام‌گرايي، ترجمه غلامرضا جمشيدي‌ها و موسي عنبري، چ2، تهران: دانشگاه تهران.

14. سعيد، خالد، 1391، ادوارد سعيد منتقد شرق‌شناسي، ترجمه حميدرضا صادقي، قم: صحيفه.

15. سيد احمد، رفعت، 1387، آينده جبنش‌هاي اسلامي پس از 11 سپتامبر، ترجمه ميثم شيرواني، تهران: دانشگاه امام صادق.

16. سيد احمد، رفعت،1991، النبي المسلح (1): رافضون، لندن، الرئيس للکتب و النشر.

17. خواجه سروي، غلامرضا، 1390، بيداري اسلامي در گسترده سياست جهاني (درآمدي تحليلي براسلام سياسي)، دانشگاه امام صادق، تهران.

18. عامدي، رضا،1390، ادوارد سعيد و شرق‌شناسي، تهران: علم.

19. عبدالفتاح، نبيل،1993، عقل الازمه، القاهره: دار سيشات.

20. عبدالمطلب، عبدالله؛ اسماعيلي، مصطفي، بيداري اسلامي: گذار از محروميت و بازگشت به خويشتن، بيدراي اسلامي در نظر و عمل، به کوشش (ويراستار علمي): اصغر افتخاري، تهران: دانشگاه امام صادق 1390.

21. عليزاده موسوي، مهدي، 1390، بيداري اسلامي، تهران: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.

22. عنايت، حميد، 1369، شش گفتار درباره دين و جامعه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

23. غفاري، مصطفي، 1391، «موج نو بيداري اسلامي در انديشه آيت‌الله خامنه‌اي، چالش هويت اسلامي و نظم سياسي در خاورميانه»، مقالات برگزيده همايش نظريه بيداري اسلامي در انديشه سياسي حضرت آيت‌الله‌العظمي امام خميني و حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي, تهران: نهضت نرم افزاري.

24. فوده، فرج، 1985، قبل السقوط، قاهره، مكتبة المعارف.

25. نجفي, موسي، 1390، تمدن برتر: نظريه تمدني بيداري اسلامي و طرح عالم ديني، اصفهان: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پژوهشكده فرهنگ و تمدن انقلاب اسلامی.

26. نجفي، موسي، 1391، نظريه بيداري اسلامي در انديشه‌ سياسي حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي، تهران: نهضت نرم‌افزاري.

27. هانتر، شيرين، 1380، آينده اسلام و غرب: ‌برخورد تمدن‌ها يا همزيستي مسالمت‌آميز، ترجمه همايون مجد، تهران: فرزان روز.

28. ولترينگ، رابرت، تابستان 1384، «ريشه‌هاي محبوبيت اسلام‌گرايان»، ترجمه سعيد گلکار، فصل‌نامه مطالعات خاورميانه، س11، ش2.

 

منبع لاتین

 

1. Botko Thomas., Revelation or Revolution: A Gramscian Approach to The rise of Political Islam, British Journal of Middle Eastern studies, Vol 31, No 1, May 2004.

 

[1]. پژوهشگر پژوهشکده مطالعات منطقه‌ای پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی.moh2941@gmail.com

تاریخ دریافت: 28 / 8/ 95 تاریخ تصویب: 14 / 9 / 95

[2]. يکي از برجسته‌ترين نمونه‌هاي اين نگرش را مي‌توان در ديدگاه توماس بوتکو (Thomas.Botko) استاد علوم سياسي دانشگاه آلبرتا ديد.

[3]. François Burgat

[4]. محقق پاکستاني و عضو جماعت اسلامي پاکستان.

[5]. او يک مسيحي ارمني است که به گفته خود در يکي از کشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه متولد شده و پرورش يافته است. او با تسلط بر زبان‌هاي عربي و فارسي و رجوع به منابع دست اول به ويژه آثار عربي نظريه‌پردازان جنبش اسلامي، به عنوان استاد علوم سياسي دانشگاه کاليفرنيا و نيويورک توانسته است اطلاعات اوليه و اصيل را در قالب تحليل‌هاي جامعه‌شناسي سياسي ارائه دهد.

[6]. برخي گروه‌هاي اسلام‌گرا نوعي نص‌گرايي مطلق دارند و با مظاهر سياسي و اجتماعي تمدن غرب به‌طورکلي مخالفند مانند جماعت المسلمين و سازمان الجهاد مصر.

[7]. ادوارد سعيد در آثارش با رويکردي انتقادي، شرق‌شناسي را بررسي کرده است.

[8]. بحران اقتدار وضعيتي است که در آن طبقه حاکم، اجماع نظر خويش را از دست داده است؛ يعني ديگر نقش رهبري ندارد بلکه فقط مسلط است و تنها با زور اعمال قدرت مي‌کند.

[9]. Ideological cement.

[10] . Master signifier.

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




 
کلیه حقوق این سایت برای پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) محفوظ است. - Copyright © 2009-2012 - All rights reserved
مرورگر پیشنهادی : Mozilla Firefox بازدید امروز : ، بازدیدکل :