امروز :
 
مرکز دراسات المصطفی (ص) العالمی
Al-Mustafa International Research Institute
 
 
فارسی | العربیه | English
 



تصوف در آسياي مركزي، قفقاز و روسيه
كشورهاي آسياي ميانه، قفقاز و روسيه از لحاظ ژئوپولوتيك اهميت خاصي براي ايران دارند؛ بدان خاطر كه نزديكي جغرافيايي، تجربه‌هاي مشترك تاريخي و پيوندهاي عميق فرهنگي، ضرورت شناخت جريان‌هاي مختلف اسلامي را جهت بهره گيري از آن در راستاي منافع ملي و ديني اجتناب ناپذير كرده است.
پنج شنبه ١٩ مهر ١٣٩٧ - ١٠:٤٧

 



سيد مهدي طاهري و سيد سعيد هاشمي‌نسب


چكيده


كشورهاي آسياي ميانه، قفقاز و روسيه از لحاظ ژئوپولوتيك اهميت خاصي براي ايران دارند؛ بدان خاطر كه نزديكي جغرافيايي، تجربه‌هاي مشترك تاريخي و پيوندهاي عميق فرهنگي، ضرورت شناخت جريان‌هاي مختلف اسلامي را جهت بهره گيري از آن در راستاي منافع ملي و ديني اجتناب ناپذير كرده است.
قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي فعال در حوزه مطالعاتي مذكور، بدليل فضاي باز سياسي پس از فروپاشي شوروي و گسترش موج اسلام خواهي، همواره درصد ايجاد نفوذ در منطقه بر آمده‌اند و از جمله حركت‌هاي اسلامي فعال در منطقه كه در طول تاريخ ـ از بدو ورود اسلام تا بحال ـ، همواره نقش مهمي در ميان مردم منطقه داشته است، جريان تصوف مي‌باشد كه علي رغم تضاد و مبارزه حكومت كمونيستي با چنين جرياناتي، هنوز نزد بسياري از مردم كشورهاي منطقه محبوبيت داشته و مانع مهمي براي گسترش فعاليت‌هاي وهابيت و القاعده در منطقه بشمار مي‌رود.
با توجه به موارد فوق، نگارنده در صدد است تا ضمن بررسي نقش تاريخي تصوف در گسترش اسلام در اين مناطق، همچنين به جريان شناسي تصوف و شناخت رقباي ايران در نحوه مواجهه با تصوف اقدام نموده، تا در نهايت بتوان با ارائه راهكار، برنامه هوشمندانه تري را در خصوص استفاده بهينه از اين جريان در گسترش فرهنگ شيعي و ايراني اتخاذ نمود.


كليدواژگان: تصوف، فرهنگ اسلامي، رقيب‌شناسي، راهكارها.

مقدمه:
يكي از مناطق مهمي كه تصوف در آن نقش بسزايي در طول تاريخ داشته است، حوزه جغرافيايي آسياي مركزي، قفقاز و روسيه مي‌باشد كه قبل از طرح بحث‌هاي ابتدايي، ضرورت دارد كه توضيح اجمالي از اين مناطق ارائه دهيم.
آسياي مركزي شامل محدوده اي از آسيا مي‌باشد كه در دوران معاصر، قلمرو سياسي جمهوريهاي ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان، قزاقستان و قرقيزستان را در بر مي‌گيرد. اين محدوده جغرافيايي از شمال به روسيه، از شرق به چين، از جنوب به افغانستان و ايران و از غرب به درياي خزر محدود مي‌شود. منطقه مذكور حدود 50 ميليون نفر جمعيت دارد كه بيش از سه چهارم آن مسلمان سني با گرايش مذهب حنفي هستند. در كنار اكثريت اهل سنت، اسماعيليه نيز در ميان مسلمانان منطقه پيرواني دارد و طبق آمارهاي غير رسمي، جمعيت آنها حدود 000/60 تا 000/100 نفر برآورد مي‌شود كه در منطقه گورنو - بدخشان (كوههاي پامير)، واقع در جنوب شرقي تاجيكستان و هم مرز با افغانستان ساكن هستند.
قفقاز نيز بعنوان يكي از مناطق مهم، منطقه اي است كوهستاني كه از سمت شمال به فدراسيون روسيه، از سمت جنوب به ايران و تركيه، از سمت شرق به درياي خزر و از سمت غرب به درياي سياه و آزوف منتهي مي‌شود. مساحت اين منطقه 440 هزار كيلومتر مربع مي‌باشد و به وسيله رشته كوههاي قفقاز بزرگ (آب پخشان) به دو بخش قفقاز شمالي و قفقاز جنوبي يا ماوراء قفقاز تقسيم مي‌شود كه داراي جمعيتي بالغ بر 30 ميليون نفر مي‌باشد.
ذكر اين نكته ضروري است كه بخشي از مسلمانان (حدود 15 ميليون نفر) در روسيه فعلي بسر برده و غالب آنها در مناطقي همچون تاتارستان، باشقيرستان (واقع در منطقه ولگا) و قفقاز شمال (شامل داغستان، چچن، اينگوش، چركس، گاباردين و بالكار) زندگي مي‌كنند. بيشتر جمعيت مناطق مذكور مسلمان بوده و از لحاظ ديني در قياس با آسياي مركزي تنوع بيشتري دارد. اكثريت مسلمانان منطقه حنفي بوده و مسلمانان داغستان شافعي مي‌باشند و همچنين كردهاي ساكن نواحي جنوب غربي قفقاز و تركهاي آذري شيعه هستند. البته اقليتي يزيدي نيز در ميان كردها ديده مي‌شود.
حوزه‌هاي مذكور از لحاظ ژئوپولوتيك اهميت خاصي براي ايران دارند؛ بدان خاطر كه نزديكي جغرافيايي در كنار تجربه‌هاي مشترك تاريخي و پيوندهاي عميق فرهنگي، رابطه با اين منطقه را براي ايران اجتناب‌ناپذير كرده است. علاوه بر اين، اشتراك مرزهاي ايران با ارمنستان، آذربايجان و تركمنستان و ساحل جنوبي درياي خزر، اهميت اين منطقه را دو چندان مي‌كند.
لازم به ذكر است كه بعد از فروپاشي شوروي در اوايل دهه 1990 و بازگشت اين مناطق به دار الاسلام، اهميت اين منطقه براي ايران و جهان اسلام بيشتر شده است. همچنين بايد يادآور شد كه در دو دهه اخير، موج اسلام خواهي در ميان مردم منطقه، در اموري همچون ساخت و ساز مساجد، مدارس، زيارتگاهها، علاقه به آموزشهاي ديني، تشكيل احزاب اسلامي و... بروز نموده است. اين در حالي است كه روسهاي تزاري از قرن 16 م به بعد آرام آرام در اين مناطق مسلمان نشين سلطه يافته و عملاً از قرن 18 م تا حكومت گورباچف در شوروي، فشار زيادي بر مسلمانان اعمال شد، تا جايي كه حتي در صدد نابودي اسلام و تشكيل دولت - ملت خاص برآمدند. آنها براي نابودي اسلام به اقداماتي همچون كشتار، تبعيد، تخريب اماكن مقدس، تخريب منازل، تغيير خط و زبان، تغيير روزهاي تعطيل و روزهاي مذهبي، تعطيلي مناسك مذهبي، نابودي مساجد و تغيير كاربري آن مبادرت ورزيدند. اما با شروع فضاي باز سياسي در دوره گورباچف (دهه 1980 ميلادي)، مجددا موج اسلام خواهي منطقه را فرا گرفت و بتدريج با فروپاشي شوروي، موج اسلام خواهي، خود را در حركاتي همچون ساخت مساجد و مدارس، اهتمام به زيارتها و... نشان داد.
پس از ذكر مباحث مقدماتي، مهمترين سؤالي كه به ذهن خواننده خطور مي‌نمايد اين است كه چه عاملي باعث حفظ اسلام در منطقه شده و اسلام در اين منطقه حتي تحت شديدترين فشارهاي كمونيست‌ها به خاموشي نگرائيد؟ به دنبال اين سئوال درصدديم تا از لحاظ تاريخي در چند مرحله به وضعيت مسلمانان در اين مناطق پرداخته تا پاسخ اين سؤال را ارائه دهيم. لذا مباحث را به سه دوره تاريخي تقسيم نموده ايم. در دوره اول به چگونگي ورود اسلام تا قرن 16 م و گسترش آن پرداخته شده است. دوره دوم كه مربوط به قرون 16 تا دهه 80 قرن 20 م، يعني ابتداي حكومت گورباچف مي‌باشد، مي‌توان آن را دوره جهاد و مقاومت ناميد. مرحله سوم كه مي‌توان از آن به دوره احياء مجدد اسلام تعبير نمود، از دوره حكومت گورباچف و سياست آزاديهاي اجتماعي حكومت او شروع شده و پس از فروپاشي شوروي نيز احياء اسلام با سرعت بيشتري ادامه يافت.
دقت به اين نكته ضروريست كه با توجه به نام اين مقاله كه بدنبال بحث و بررسي تصوف در اين منطقه مي‌باشد؛ گرچه مباحث مرتبط با اسلام در اين مقاله لازم به نظر مي‌رسد؛ ولي بدليل محدود بودن حجم صفحات، ناچاريم كه به روند تاريخي اسلام با رويكرد تصوف بپردازيم.
1. ( دوره اول ) روند اسلام و تصوف تا قرن 16 ميلادي :
1. 1. مرور مباحث تاريخي : منطقه آسياي مركزي براي اولين بار توسط مسلمانان طي خلافت معاويه تسخير گرديد. تصوف نيز به ويژه پس از تصرف بغداد توسط مغول‌ها در سال 1258 م تبديل به يكي از مجاري گسترش اسلام در آسياي مركزي و قفقاز شد. با گسترش اسلام در اين مناطق، اقوام متعدد و گوناگوني در آسياي مركزي، اطراف رود ولگا، شرق و غرب درياي خزر، قفقاز، داغستان و... كه بيشتر از شاخه‌هاي مختلف نژاد ترك بودند، اسلام آوردند و يكنوع تمدن و فرهنگ اسلامي- تركي خاص را شكل دادند. يكي از دلايل سرعت گسترش اسلام توسط تصوف در اين مناطق، متساهل بودن آئين‌هاي متصوفه مي‌باشد؛ بدان خاطر كه بررسي تاريخچه تصوف در آسياي مركزي و قفقاز، دال بر اين است كه تصوف در بدو ورود به منطقه، با بسياري از مذاهب و سنت‌هاي مذهبي، از دين زرتشتي گرفته تا روح باوري شمينستي مواجه گشته و لذا تصوف با پذيرش آنها به عنوان تجليات مختلف از يك حقيقت واحد، توانست احترام آنها را كسب نمايد.
اين نكته را نيز بايد اضافه نمود كه يكي از ويژگيهاي طريقت‌هاي صوفي كه موجب گسترش آن در ميان مردم منطقه شد، اين بود كه مرشدها به عنوان معلم، طبيب، مشاور و... در تمام زواياي زندگي مردم رسوخ نموده و همچنين مقاومت تصوف در برابر مداخله خارجي نيز عامل ديگري جهت پذيرش آن نزد مردم بوده است. در اين راستا بايد خاطر نشان نمود كه مقاومتهاي جهادي كبرويه و نقشبنديه در برابر حملات مغول، بوداييان (اُيرُت‌ها و قلموقها)، روسها و سرانجام بلشويكها، از جمله اقدامات مهم تصوف در برابر دشمنان بوده است.
يكي از نكات جالب توجه در خصوص تاريخ تصوف آن است كه تصوف در منطقه آسياي ميانه و قفقاز ريشه ايراني دارد؛ تصوف از خراسان، از سده سوم تا ششم بتدريج از طريق مشايخ بزرگ به شمال خراسان بزرگ (حوزه آسياي ميانه فعلي) و ماوراء النهر راه يافت. از اين دوره بخارا بعنوان مهمترين مركز تصوف در ماوراء النهر بود، تا جايي كه اين شهر به «بخاراي شريف» يا «قبه اسلام» در بلاد شرق معروف شده و تصوف ايراني از اين منطقه به هند، سين كيانگ چين، قفقاز و داغستان راه يافت. همچنين در آسياي صغير و آناتولي نيز زمينه ساز ظهور فرقه‌هاي بزرگي مانند بكتاشيه گشته و بتدريج سلسله‌هاي ديگري همچون نقشبنديه، قادريه، يسويه و كبرويه در اين منطقه شكل گرفتند.
در سده‌هاي 7 تا 9 هـ.ق/ 13 تا 15 م، شاهد ظهور طريقتهاي عمده صوفي و چهره‌هاي بزرگ فكري در ميان صوفيان در جهان اسلام هستيم كه از جمله مهمترين آنها عبارتنداز: عطار، نجم الدين رازي، شهاب الدين سهروردي، مولوي، شبستري، حافظ، عبدالكريم جيلي، علاء الدوله سمناني، ابن فارض و ابن عربي.
در بررسي علت گسترش تصوف در اين دوران، برخي از محققان يكي از علل اساسي آن را حمله مغولان دانسته اند؛ بدان خاطر كه با تصرف آسياي مركزي در سال 616 هـ.ق / 1219 م توسط مغولان و نابودي سازمانهاي اجتماعي، اين وضعيت زمينه ساز اهميت بيش از پيش تصوف در عرصه سلوك فردي گشت و از آن پس تصوف در منطقه به صورت سازماندهي شده شكل گرفت و شيوخ تصوف به گسترش تصوف در مناطقي همچون قفقاز، نواحي ولگا، آناتولي، كردستان و هند پرداختند. در اين راستا بايد خاطر نشان كرد كه آنها از دو عامل جهت ترويج انديشه‌هاي متصوفانه بهره مي‌گرفتند: سفر حج و بازرگاني؛ بسياري از شيوخ متصوفه در سفرهاي حج به تبليغ تصوف پرداخته و با جلب افكار مسلمانان، آنها نيز پس از بازگشت به سرزمين خود، فرقه‌هاي متصوفه را در آنجا ايجاد مي‌كردند. بعلاوه اينكه شيوخ متصوفه از سفرهاي تجاري هم در گسترش اسلام بالخصوص تصوف بهره مي‌گرفتند.
يكي از نكات اساسي كه بايد بدان توجه نمود، اين است كه چه عواملي باعث شكل گيري تصوف در اين منطقه و گسترش آن از اينجا به ساير مناطق شده است؟ پس از بررسي‌هاي لازم در اين خصوص بايد اظهار نمود كه پيشينه فرهنگي، آداب شرقي، تفكر اسلامي و رويكرد به شهرنشيني، از يك سو شايد بهترين زمينه‌ها را براي رشد و گسترش طريقت‌هاي عرفاني در آسياي ميانه و قفقاز (بخصوص دره فرغانه كه اكنون بين ازبكستان، قزاقستان و تاجيكستان تقسيم شده و معروف به دژ اسلام مي‌باشد ) ايجاد نموده است و از سوي ديگر نيز انديشه‌هاي عرفاني در بخش‌هاي حيات فرهنگي و معنوي مردم منطقه شامل ميراث مكتوب (در شكل منظوم و منثور)، آداب و سنن، اعتقادات و باورها، طرز زيست، خانواده و رفتارهاي اجتماعي، زيباشناسي و هنر، تأثير عميقي به جاي گذاشته است. به عنوان مثال مي‌توان گفت كه ادبيات كلاسيك اين سرزمينها، چه زبان تركي و چه به زبان فارسي تاجيكي، مشحون از انديشه‌ها و آراء عرفان اسلامي بوده و همه اين عوامل با تأثيرگذاري بر مردم، يك وجه هويتي نزد مردم پيدا كرده است، تا آنجا كه گرايش مردم به تصوف با تمام حملات و يورشهايي كه توسط مغولان، بوداييان، روسيه تزاري و كمونيست‌ها طي ساليان طولاني از قرن 7 هـ.ق / 13 م تا قرن 20 م صورت گرفت، با اين حال اسلام با رويكرد عرفان و تصوف در بين مردم منطقه زنده ماند.
پس از مرور اجمالي به مباحث تاريخي تصوف، در ادامه اين بخش جهت شناخت بهتر فرقه‌هاي تصوف در اين دوره تاريخي، به شكل مختصر به مهمترين فرقه‌هاي منطقه و ريشه تاريخي و نحوه گسترش آنها و همچنين ويژگي‌هاي كلي تصوف در اين دوره مي‌پردازيم.
1. 2. فرقه‌هاي مهم منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه : طبق بررسي‌هاي صورت گرفته در اين خصوص بايد بيان نمود كه در منطقه مورد مطالعه مي‌توان به شش فرقه يا طريقت مهم اشاره كرد كه بعضي از آنها وارداتي بوده و بعضي ديگر در منطقه آسياي ميانه و قفقاز تأسيس شده اند كه در ادامه به توضيح آنها خواهيم پرداخت:
1. 2. 1. طريقت حكيميه : طريقت حكيميه منسوب به « ابي عبدالله بن علي بن حسن بن بشر »، ملقب به « حكيم ترمذي » (متوفي 285هـ.ق/ 894 م) از مردم شهر ترمذ مي‌باشد. اين طريقت از قرن 3 ق تا 7 ق تأثير زيادي بر فرقه‌هاي مختلف داشته و بحث جهاد با نفس و ولايت از مهمترين مباحث اين فرقه مي‌باشد. اين طريقت در مورد ولايت بدان باور است كه مقام ولايت پيامبر از مقام نبوت و رسالتش برتر مي‌باشد. البته نه اينكه ولايت غير نبي و رسول از نبوت و رسالت نبي و رسول برتر باشد، يا ولي از نبي و رسول بالاتر باشد، زيرا با اينكه مرتبه ولايت جليل و داراي درجه اي عظيم است، اما به هر حال مأخوذ از نبوت است.
حكيم الترمذي، شاگرداني چون ابوبكر وراق ترمذي و ابوعلي جوزجاني تربيت كرده كه در توسعه مكتب او كمك بسياري نموده اند. اما با گذشت زمان، با نفوذ طريقت خواجگان و نقشبنديه در سراسر ماوراءالنهر و خراسان، مكتب حكيميه موقعيت خود را از دست داده و پيروان آن به ندرت يافت مي‌شوند؛ اما با اين حال مقبره حكيم ترمذي، در طول ساليان به زيارتگاه عارفان، صوفيان و مردم تبديل شد.
1. 2. 2. طريقت خواجگان: طريقت خواجگان منسوب به « خواجه عبدالخالق غجدواني » شاگرد عارف معروف خواجه ابويوسف همداني (440 - 535 هـ.ق / 1048 - 1140 م)، از طريقت‌هاي بنيادين تصوف در ماوراء النهر و خراسان محسوب مي‌شود. وي در قرن 6 هـ.ق / 1103 م در منطقه غجدوان بخارا متولد شده و تحصيلاتش را در نزد امام صدرالدين و بعدها شيخ يوسف همداني ادامه داد. غجدواني با تربيت شاگرداني چون خواجه احمد انداقي، خواجه اولياي كبير، خواجه سليمان كرمنه و خواجه عارف ريوگري، طريقت خواجگان را پايه گذاري كرد كه بعدها از سوي شاگردان و پيروانش كمال يافت و عاقبت به شكل نقشبنديه درآمد.
يكي از آثار ماندگار خواجه عبدالخالق غجدواني، انتشار عرفان ايراني در سراسر منطقه ماوراء النهر بود كه به تدريج اصطلاحات عرفاني، دروس و آداب طريقت نيز به زبان فارسي در اين سرزمين رايج شد.
1. 2. 3. طريقت يسويه: مؤسس اين طريقت، « خواجه احمدي يسوي » است كه فريد الدين عطار در منطق الطير از او به عنوان پير تركستان ياد كرده است. وي در حدود سال 432 هـ.ق / 1041م در شهر سيرم واقع در قسمت جنوبي جمهوري قزاقستان كنوني (كه شامل اسبيجاب، تركستان، چيمكنت، ارون كنت و سريام مي‌باشد) متولد شد. پدر و پدربزرگش ارسلان بابا از صوفيه بودند. خواجه بعدها به شاگردي شيخ يوسف همداني در بخارا درآمد. خواجه احمد بعد از اينكه رسماً به عنوان يكي از چهار جانشين شيخ يوسف همداني معرفي شد، به يسه برگشت و طريقت يسويه را ميان قزاق‌ها و قرقيزهاي استپ نشين بنا نهاد. درويشان حلقه خواجه احمد، تعليمات استاد را در تمام منطقه تركستان و تا اقصي نقاط ولگاه، قفقاز و آسياي صغير گسترش دادند. يسويه با الهام از زبان و فرهنگ منطقه، حيطه نفوذ خود را تا آناتولي و بلغار نيز گسترش داد. يكي از مهمترين نكات انديشه و طريقت يسوي، امتزاجي بودن آن مي‌باشد؛ بدين صورت كه ميان يك نوع فرهنگ برگرفته از تصوف ايراني و زبان و شيوه اي كه در ميان اقوام ترك كاربرد داشت، تركيب صورت گرفت.
همچنين از ويژگي‌هاي حكمتهاي يسوي اين است كه از دو عنصر اساسي تشكيل مي‌شوند؛ ابتدا اسلام يعني عنصر ديني با رويكرد صوفيانه و دوم عنصر ملي يعني ادبيات عاميانه باستاني ترك ها. به همين خاطر است كه اين طريقت در ميان مردم منطقه با استقبال خوبي مواجه شد. در همين راستا مقبره خواجه احمد يسوي زيارتگاه مشتاقاني بوده است كه با حاجات و نذورات راهي تركستان شده و مراسم خاصي، به ويژه در فصل زمستان در گرد مقبره او برگزار مي‌نمايند. مردم منطقه سه بار زيارت خواجه احمد را معادل يك سفر حج دانسته و به همين دليل زوار با اشتياق فراوان و نذر و نياز عازم تركستان گشته و پس از بازگشت، سايرين همچون زائران خانه خدا از آنان پذيرايي به عمل مي‌آورند.
در آخر بايد خاطر نشان كرد كه طريقت يسويه در قزاقستان نقش مهمي را ايفا نموده و در خودشناسي ملي و اسلامي و منفك شدن از روسها و اقوام ديگر منطقه و طريقتهاي ديگر اهميت زيادي داشت. ذكر اين نكته ضروري است كه بعد از ظهور نقشبنديه و گسترش آن در قرن 8 هـ.ق / 15 م، رشد يسويه در آسياي ميانه متوقف شد و گرچه اين طريقت نسبت به قبل، ديگر فرقه بزرگي محسوب نمي شد؛ اما اين فرقه در گسترش اسلام در استپ نشينهاي قزاقستان و قرقيزستان، نقش داشته است.
1. 2. 4. طريقت كبراويه يا كبرويه: مؤسس اين سلسله «احمد بن عمر الخيوقي الخوارزمي» مكني به ابوالجباب و ملقب به «نجم الدين كبري» است كه در جهان اسلام با نام « شيخ ولي تراش » مشهور شده است. وي در سال 540 هـ.ق / 1145- 1146م، در خيوه يكي از شهرهاي خوارزم به دنيا آمد و پس از شاگردي نزد اساتيدي مانند «بابا فرج تبريزي»، «شيخ اسماعيل قصري»، «شيخ عمار ياسربدليسي»، «شيخ ابوالنجيب سهروردي» و «شيخ روزبهان كازروني مصري» به ارشاد مردم خوارزم پرداخت. تعاليم عرفاني وي شامل اعمالي مي‌شد كه مهمترين آنها عبارتنداز: توبه، زهد، توكل، قناعت، عزلت، ذكر، توجه، صبر، مراقبه و رضا. مرجع اصلي تفكر ديني نزد اين طريقت قرآن و حديث بوده و به برگزاري نماز در مساجد، رعايت سادگي، تقوا و زيارت اماكن مقدسه پاي بند مي‌باشند.
نجم الدين كبري در زمان حمله مغول به خوارزم در سال 618 هـ.ق، به همراه مردم به دفاع از شهر پرداخته و توسط مغولان كشته شد. اما با اين حال خوارزم مركز كبرويه باقي مانده و در عهد خوارزمشاهيان و ايلخانيان، كبرويه توسط شاگردان وي، از خراسان و ماوراء النهر تا شام و آسياي صغير گسترش يافت. اما كبرويه و تصوف خوارزم پس از نجم الدين كبري به دو شاخه تقسيم شد: يك شاخه توسط «سيف الدين باخرزي» كه ساكن بخارا بود، در ماوراء النهر و بعدها در ايران گسترش يافت و شاخه ديگر نيز توسط شاگرد ديگر نجم الدين كبري، «بابا كمل جَندي» در جَند تأسيس شده و تا قرن 9 هـ.ق / 15م فعال بود. پس از اين تاريخ، كبرويه توسط سيد محمد نوربخش و سيد عبدالله برزش آبادي به دو شاخه اصلي نوربخشيه و ذهبيه تقسيم شد. نوربخشيان بيشتر در شرق ماوراء النهر و ذهبيان بيشتر در خوارزم و ابيورد حضور داشته و بعد از غلبه فرقه نقشبنديه در قرن 8 هـ.ق / 14م در منطقه، اين فرقه‌ها با ترك آسياي مركزي، در ايران مستقر شدند.
1. 2. 5. طريقت قادريه: اين فرقه را « عبدالقادر گيلاني » (متوفي 561 هـ.ق) در سده ششم هجري در بغداد بنيانگذاري كرد. هر چند محل شكوفايي قادريه بغداد است؛ اما از قرن 6 هـ.ق / 12م اين طريقت توسط حجاج بلغاري و بازرگانان عرب به ولگا و تركستان و به ويژه به دره فرعانه راه يافت. گر چه در سده‌هاي 6 - 8 هـ.ق / 12 - 14م، طريقت يسويه، قادريه را در خود مستحيل نمود و همچنين در قرون 8 - 9 هـ.ق / 14 - 15م، نقشبنديه باعث از رونق افتادن قادريه در اين منطقه شد؛ اما با اين حال قادريه هنوز در دره فرغانه باقي ماند.
قادريه در سده‌هاي بعدي در قفقاز مخصوصاً چچن واينگوش مسلط شد و با توجه به نام مبلغ اين فرقه كه معروف به «كونتاحاجي كشيف» بود، اين طريقت نيز به طريقت «كونتاحاجي » ناميده شد. قادريه يا همان طريقت كونتاحاجي بعدها به پنج شاخه تقسيم شد:
الف) شاخه كونتاحاجي اصلي در چچن و نواحي كوهستاني داغستان. ب) ورد بامَتْ گراي در دهكده كوهستاني اوتورا در اينگوش به رهبري خانواده ميتايف. ج) ورد بتل حاجي بلهورف در دهكده‌هاي كوهستاني سرححي، ياندركا و اگاژِوُ در ناحيه نزران. د) ورد چيم ميرزا يا طبالان در دهكده كوهستاني ميرتوپ در شمال چچن. هـ) ويس حاجي كه انشعابي از چيم ميرزا است كه در دوره تبعيد چچنها زمان استالين ايجاد شد و در چچن و اينگوش، داغستان، اوستيا، كابارده، آذربايجان و قزاقستان پراكنده اند.
از ويژگي‌هاي طريقت‌هاي قادريه اين است كه آنها با برخورداري از سازمانهاي متمركز و با نظم و انضباط محكم، به شيخ خود وفادار بوده و فرقه‌ها نيز به يكديگر وابسته هستند، لذا اين ساختار باعث مقاومت در مقابل دشمنان در ادوار مختلف شده است.
1. 2. 6. طريقت نقشبنديه: مؤسس اين طريقت «محمد بن بهاء الدين النقشبند البخاري» مي‌باشد كه اين طريقت را در قرن 8 هـ.ق / 14م پايه گذاري نمود. جد ايشان از مريدان و پيروان خواجه محمد باباي سماسي، شيخ صوفيان طريقت خواجگان بوده است. خواجه بهاء الدين، در ادامه طريقت خواجه يوسف همداني و خواجه عبدالخالق غجدواني تعليماتي را به وجود آورد و بعضي شرايط سخت طريقت را به حد اعتدال نزديك كرد و سير الي الله را نه به عبادت باطن، بلكه به طهارت باطن و صفاي قلب كه توسط ذكر خفي ميسر مي‌شود، اختصاص داد.
نقشبنديان با پاي بندي به شريعت، براي وصول به مرحله طريقت و حقيقت و معرفت استفاده نموده و از مهمترين ويژگيهاي آنها، احترام به شيوخ و زيارت قبور آنها، گرد آمدن در اطراف مساجد، خانقاهها و مزارها به عنوان مراكز تجمع سياسي- عبادي، برخورداري از جهان بيني عملي، فعال بودن از نظر سياسي، ايستادگي در برابر بي عدالتي و ظلم و جور، تلاش در جهت تغيير ديدگاههاي جامعه و سازماندهي نهضتها و حركتهاي قدرتمند براي تغيير نظام اجتماعي و سياسي مي‌باشد. آنها در برخي از دوره‌هاي تاريخي از جمله عصر تيموريان، رابطه خوبي با حكومت داشتند كه اين تعامل و كسب وجهه نزد مردم باعث شد تا بعد از افول تيموريان، حكومتهاي بعدي نيز براي كسب مشروعيت مجبور شوند رابطه خود را با نقشبنديان حفظ كنند.
با گسترش نفوذ اين طريقت، آنها در قرون بعدي از جاده‌هاي بازرگاني شرق و غرب كه موسوم به «راه ابريشم» بود، به شهرها و مناطق مختلف نفوذ كرده و بتدريج نقشبنديه در سده‌هاي 9 - 10 هـ.ق / 15 - 16م از ناحيه بخارا به منطقه ولگاي ميانه راه پيدا كرد و به آرامي پيروان طريقتهاي يسويه و قادريه را در خود جذب نمود. اين فرقه در سده‌هاي بعدي از طريق كردستان و شيروان به داغستان نفوذ نموده و همچنين در ناحيه چچن، غرب و ميانه قفقاز نيز پيروان بسياري پيدا كرد. آنها همچنين در رواج اسلام بين قرقيزها نقش مهمي ايفا نموده و هم اكنون نيز ميان قرقيزها بويژه در ميان روستاييان نفوذ زيادي دارند.
نقشبنديه در منطقه قفقاز بتدريج توانست بر ساير طريقت‌هاي تصوف برتري يافته و انديشمندان بر آن باور هستند كه برتري اين طريقت در برابر ساير فرقه‌ها مرهون عواملي است كه مهمترين آنها عبارتند از: الف) نقشبنديان ويژگي دوگانه اي داشته كه همزمان نخبه گرا و مردم گرا بوده و از هر دو گروه مريد دارند. ب) آنها توانايي بي نظيري در تطبيق با شرايط سياسي و اجتماعي متغيير دارند. ج) نقشبنديان به خاطر رهبري در جهاد عليه مخالفان اسلام در تركستان، قفقاز و... در ادوار مختلف، اعتبار زيادي كسب كردند. د) نقشبنديه يك طريقت تمركز زداست و اتحاد خود را تنها از طريق مجموعه اي از اهداف و مناسك ساده حفظ مي‌كند. هـ) نقشبنديه در طول تاريخ خود با پرهيز از تعصب و افراط گرايي نسبت به ساير فرقه ها، با تسامح و تساهل برخورد نموده و به همين دليل افراد فرقه‌هاي ديگر را در خود جذب كرده است.
1. 3. ويژگي كلي فرقه‌هاي تصوف در منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه : در اين بخش جهت آشنايي با كليت تصوف در منطقه و فعاليتهاي آنها به چند ويژگي كلي طريقتها مي‌پردازيم:
1. 3. 1. حلقه‌هاي صوفي: به طور كلي حلقه‌هاي صوفيانه را مي‌توان به دو گروه سازمان يافته حلقه متمركز و غير متمركز تقسيم نمود. ويژگي تعيين كننده و اصلي حلقه متمركز، وجود رهبري يگانه بعنوان مرشد، پير، شيخ يا بابا است كه مي‌توان او را با سلطاني مقايسه كرد كه دستورات بي چون و چراي وي از طريق سلسله مراتب پيچيده هيأت رئيسه اي كه خود آنان را برگزيده است، منتقل مي‌شود. اين ساختار به اين حلقه‌ها اجازه فعاليت مخفي را داده و معمولاً رهبري اين حلقه در ميان اعضاي خانواده مؤسس باقي مي‌ماند. طريقتهايي همچون قادريه شمال قفقاز و ايشانهاي پشمالو و لاچيها كه گروههاي جديدي از يسويه در آسياي مركزي مي‌باشند، از جمله فرقه هايي هستند كه حلقه‌هاي متمركز دارند.
از ويژگي‌هاي حلقه متمركز اين است كه فرقه‌ها در اين نوع سازماندهي، در قالب سلسله مراتب محكمتر و انضباط قويتر تجهيز مي‌گردند كه در نتيجه با اين نوع ساختار بهتر مي‌توان در مقابل فشارهاي استعمار و مخالفان ايستادگي كرد و از جمله اين وضعيت مي‌توان به مقاومت گروههاي صوفي در برابر روسيه تزاري و شوروي اشاره نمود.
در مقابل حلقه متمركز، حلقه‌هاي غير متمركز قرار دارد كه تمام گروههاي نقشبنديان در آسياي مركزي و قفقاز به اين دسته تعلق دارند. در اين نوع سازماندهي، يك مركز يا رهبري واحد وجود نداشته و همچنين رهبري در آن به لحاظ نظري موروثي نمي باشد؛ بلكه رهبران در يك فرايند تقريباً آزاد با توافق كلي هواداران و شيوخ آنها انتخاب شده و ايجاد وحدت در طريقت، بر اساس يك جهان بيني عقيدتي و روانشناختي مشترك پديد مي‌آيد. لذا چنين ساختاري گر چه كار مخفي سازماندهي شده را كمتر مي‌تواند انجام دهد؛ ولي در عين حال به خاطر عدم وجود يك ساختار غيرمنعطف، به راحتي از بين نرفته و همچنين در جوامع توتاليتر نيز براحتي مي‌تواند در كمال اختفاء فعاليت نمايد. نمونه آن در مقاومت طريقت نقشبنديه در ساليان حكومت تزاري و شوروي در آسياي مركزي و قفقاز مي‌باشد.
1. 3. 2. زكات عامل استقلال مالي: يكي از ويژگي‌هاي اساسي طريقت‌هاي صوفيه، پرداخت زكات است كه اين عامل باعث نوعي استقلال مالي در طريقت‌ها شده و بر همين مبنا هيچگاه طريقت‌ها وابسته به دولت يا نهادهاي ديگر نگشته و به راحتي در جوامع ضد اسلامي منطقه به فعاليت مي‌پرداختند.
1. 3. 3. جهاد: در سده‌هاي اخير، نفوذ فرهنگي غرب كه معمولاً مقدمه نفوذ سياسي و اجراي برنامه‌هاي استعماري آن بوده است، رهبران ديني و از جمله مشايخ صوفي را به چاره جويي برانگيخته و در بعضي كشورهاي استعمارزده مانند كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، مشايخ صوفي پيشاهنگ جنبش‌هاي ضد استعماري بوده اند. اضافه شدن بُعد سياسي به ابعاد برنامه‌هاي طريقتهاي صوفي، عامل تشكل بيشتر آنها و ورودشان به عرصه‌هاي سياسي و نظامي گرديد. در اين راستا انگيزه‌هاي سياسي- اجتماعي و مبارزات ضد استعماري باعث شد كه بعضي از رهبران طريقتها پيروان خود را تشويق كنند تا از كنج عزلت و گوشه نشيني بيرون آمده و فكر تسليم و رضاي محض را كنار گذارند و به ميدان جهاد با متجاوزان غير مسلمان قدم گذارند. در مقابل آنها، استعمار غرب نيز در پي آن بود كه يا طريقتهاي صوفي را با حيله و ترفند با خود همراه ساخته و يا در صورت عدم توفيق، آنها را نابود نمايد.
در روند تاريخ در خصوص بحث جهاد صوفيان بايد خاطر نشان كرد كه در منطقه آسياي ميانه و قفقاز، از جمله دوران مغول به بعد، صوفيان با تمام قواي خود با رهبري شيوخ خود عليه دشمنان ايستادگي كرده اند؛ نمونه بارز آن كشته شدن «نجم الدين كبري» مؤسس سلسله كبرويه در مقاومت عليه مغولان بود. در ادامه روند ايستادگي و جهاد عليه كفار، بعدها صوفيان در مقابل اقوام بودايي به مقاومت پرداخته و در سده‌هاي اخير نيز در مقابل روسيه تزاري و بعدها كمونيست‌ها ايستادگي نمودند كه در بخشهاي بعدي به توضيح آن خواهيم پرداخت.
1. 3. 4. ذكر: ذكر از جمله آداب اصلي طريقت‌هاي تصوف مي‌باشد كه شامل اعمالي همچون خواندن آياتي از قرآن مجيد، اداي عبارات ثابتي در ذهن يا با آواي بلند و منظم همراه با يك فن پيچيده قرار گرفتن بدن، كنترل تنفس كه درپاره اي موارد با حركات منظم و... كه در برخي موارد در ميان متصوفه، با آواز و رقص و حتي آلات موسيقي هم همراه مي‌گردد.
نكته قابل اهميت در مبحث ذكر اين است كه گاهي طبق شرايط خاص اجتماعي- سياسي، ذكر تكامل يافته و بتدريج جنبه سياسي يا تمايلات ملي گرايانه پيدا مي‌نمايد. لذا ذكر به عنوان يك سنت اسلامي در ميان تصوف، به نوعي در حفظ هويت ملي مردم منطقه تأثيرگذار بوده است.
1. 3. 5. زيارت: يكي از اعمال رايج ميان صوفيان، زيارت مي‌باشد. زيارت در حقيقت امري ايماني است كه ناشي از تقواي فردي و جمعي بوده و نسبت به ساير اعمال صوفيان، نمود بيشتري دارد كه در آن نه تنها پيروان صوفي؛ بلكه هر مؤمني (اعم از زنان، كودكان، روستائيان و كوچ نشينان، روشنفكران و كارگران شهري) و حتي غير مؤمنان نيز در آن شركت مي‌كنند. زيارتگاههاي متصوفه مكاني مهم براي صوفيان تلقي مي‌گردد؛ بدان خاطر كه موقعيت مناسبي براي ايجاد ارتباط رهبران صوفي با مردم مي‌باشد كه در آن به ترويج افكار خود مي‌پردازند. گر چه مكانهايي همچون خانقاه در ترويج افكار صوفيانه تأثيرگذار است؛ ولي در نظامهايي كه وجود خانقاه و يا هر گونه تجمع گروههاي صوفي ممنوع مي‌باشد، زيارتگاهها اهميت دو چندان مي‌يابد؛ به عنوان مثال در شوروي سابق، زيارتگاهها نقش خانقاه، مدرسه و محل تجمعات را ايفا نموده و در قرون 18 و 19م، پيروان طريقت بيشتر زيارتگاهها را در شمال قفقاز و آسياي مركزي به تملك خود درآورده و زيارتگاه را جايگزين خانقاه كرده اند و حتي مكتب خانه وابسته به مزار يا زيارتگاه، به عنوان محل انجام ذكر مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
1. 3. 6. حضور زنان در طريقتهاي صوفي: نكته قابل توجه در اين خصوص آن است كه تا جنگ جهاني دوم، طريقتهاي صوفي منحصر به مردان بود؛ اما پس از جنگ دوم جهاني در مناطقي همچون شمال قفقاز و آسياي مركزي، تعدادي از طريقتها با ايجاد گروههاي خاص براي خدمت به زنان به رهبري شيوخ زن موافقت نمودند كه در گروه هايي همچون نقشبنديه و قادريه مي‌توان فعاليت زنان صوفي را در قالب مراسم ذكر و... مشاهده كرد.
1. 3. 7. كاربرد زبان فارسي در طريقتها: بسياري از طريقت‌هاي تصوف در منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه ريشه ايراني داشتند. از جمله آنها طريقت خواجگان مي‌باشد كه ريشه كاملاً ايراني داشت. همچنين سلسله يسويه نيز ريشه‌هاي ايراني داشت. در روند تاريخ تصوف، نقشبنديه هم ادامه سلسله خواجگان است كه از ريشه ايراني برخوردار بوده است. لذا برخورداري طريقتهاي مهم تصوف منطقه از ريشه ايراني، موجب اهميت زبان فارسي در ادبيات كلاسيك اين فرقه‌ها گشته و به طور كلي از نگاه كارشناسان، زبان فارسي و آفرينش‌هاي پربار خردمندان و شعراي پارسي زبان، باعث گسترش اسلام و تصوف در مناطق مذكور شده است و شعر صوفيانه فارسي از جمله غني ترين سروده‌هاي عرفاني در ميان صوفيان كل دنيا محسوب مي‌گردد. لذا به نظر مي‌رسد كه بهره گيري از اشعار عرفاني شيعي در قالب زبان فارسي، مي‌تواند راهكار بسيار مناسبي جهت ترويج افكار شيعي در ميان صوفيان منطقه باشد.
2. ( دوره دوم ) دوره جهاد عليه روسيه تزاري و كمونيست‌هاي شوروي تا آغاز دوره گورباچف :
تفاوت اين دوره با دوره قبل اين است كه در اين دوره مناطق مسلمان نشين ابتدا تحت سلطه يك حكومت مسيحي و بعدها در دوران شوروي زير سلطه حكومت ضد ديني قرار گرفته و به نوعي اسلام و مسلمانان تحت فشار مخالفان اسلام قرار گرفتند. مسلمانان بالخصوص صوفيان در مقابل اين فشارها، در طي قرن 16 ميلادي تا دهه 80 قرن 20 ميلادي، به اشكال مختلف به مقاومت عليه دشمنان پرداختند كه شكل گيري قيامها و اعلان جهاد از طرف شيوخ و مقاومت دروني با حفظ اسلام و ارزشهاي اسلامي درون گروهي تصوف، از جمله شيوه‌هاي مقاومت در اين سالهاي سياه مي‌باشد. لذا جهت شناخت بيشتر اين وضعيت، ابتدا به اقدامات مخالفان اسلام در اين دوره پرداخته و در ادامه نيز به بررسي نحوه مقاومت تصوف در برابر روسها و كمونيست‌ها مي‌پردازيم.
2. 1. مبارزه متجاوزان عليه اسلام : آغاز دوره دوم در منطقه آسياي مركزي و قفقاز با هجوم روسها به منطقه آغاز مي‌شود. مناطق مسلمان نشين براي نخستين بار در اواسط قرن 16 ميلادي، پس از سقوط غازان و آستراخان در سال 1552م بدست ايوان مخوف به تصرف حكومت روسيه تزاري درآمدند. به طور كلي دوره سلطه روسها بر مسلمانان منطقه را كه از قرن 16 ميلادي تا فروپاشي شوروي در دهه 1990 ميلادي شامل مي‌گردد را مي‌توان به چهار دوره كلي تقسيم كرد:
2. 1. 1. دوره ايوان مخوف در قرن 16 ميلادي : در اين دوره روسها گامهاي اول را براي فتح مناطق مسلمان نشين برداشته و مناطقي مانند غازان و آستراخان را تحت سلطه خود درآوردند. البته در عين حال در اين دوران، نوعي تساهل ديني نسبت به مسلمانان اجرا مي‌شد كه به نوعي طنز تاريخ است.
2. 1. 2. قرن 17 و 18 ميلادي : در اين دوران فاتحان روس با سختگيري بسيار به مبارزه با مسلمانان و اسلام مي‌پرداختند. به عنوان نمونه، از سال 1738م تا سال 1755م، از 536 مسجد در غازان، آنها 417 مسجد را از بين بردند. به طور كلي از سده‌هاي 17 و 18م به بعد در اين منطقه، زمان سقوط سياسي، اقتصادي و فرهنگي اسلام به شمار آمده و عموماً آن را عصر تاريكي براي مسلمانان تلقي مي‌كنند.
2. 1. 3. دوره اشغال سرزمين‌هاي اسلامي : در اين دوره روسها با گسترش امپراتوري روسيه تزاري تا مرزهاي فعلي ايران، به اجحاف در حق مسلمانان منطقه ادامه مي‌دادند. گسترش مرزها تا جايي ادامه يافت كه در 1890م، روسيه بر كل آسياي مركزي و قفقاز تسلط يافت. در اين زمان امپراتوري روسيه از هلند در غرب تا اقيانوس آرام در شرق و از درياي سياه، تركيه، ايران و افغانستان در جنوب گسترده شده بود. اين سرزمينها تا انقلاب اكتبر 1917 تماماً زير مجموعه امپراتوري روسيه محسوب مي‌گشت.
2. 1. 4. از انقلاب اكتبر : اين دوره از انقلاب سال 1917شروع شده و مناطق اشغال شده توسط روسيه تزاري به اتحاديه شوروي انتقال يافت. در اين دوران، مرحله جديدي براي مناطق مسلمان نشين آغاز مي‌شود. در اين دوران كه از لحاظ زماني، تا حكومت گورباچف و اصلاحات اجتماعي وي ادامه دارد، نوعي مبارزه سختگيرانه با اسلام در مناطق مسلمان نشين پيگيري مي‌شود كه در ادامه به توضيح آن خواهيم پرداخت.
از قرن 16م به بعد، در امپراتوري روسيه و همچنين اتحاد جماهير شوروي، حكومت با نابودي مسلمانان، به ايجاد نهادهاي رسمي اسلامي مبادرت ورزيد تا از اين طريق روحانيون و مسلمانان را تحت كنترل قرار دهد. در اين راستا، براي اولين بار در سال 1782 در دوران حكومت كاترين دوم، نهادي به نام «مجمع ديني قوانين محمدي» در شهر اوفا تأسيس شد كه در گام بعدي نيز در سال1788، «مجلس روحاني مسلمانان» در اين شهرتأسيس شد كه اين مركز همچنان تا امروز به فعاليت خود ادامه مي‌دهد.
در دوره كمونيستي هم تشكيل نهادهاي رسمي اسلامي تحت نظارت دولت، يكي از سياست‌هاي اصلي آنها در مقابله با مسلمانان بود. جديت اين قدرت شرقي در مقابله با اسلام تا حدي جدي بود كه در اين راستا چهار مركز اسلامي را ساماندهي نمود: بخش اروپايي روسيه و سيبري كه مقر آن در اوفا مركز باشقيرستان بوده و از زمان روسيه تزاري تاكنون به كارش ادامه مي‌دهد، بخش قفقاز شمالي و داغستان كه مقر آن در يونياكسك (ماخاچ قلعه) داغستان بود، در باكو كه امور اسلامي شيعيان تمام اتحاد شوروي و سني‌هاي ماوراء قفقاز را زير نظر داشت و در نهايت بخش آسياي مركزي و قزاقستان كه در تاشكند، مركز ازبكستان مستقر گشت.
فعاليت نهادهاي مذكور در شرايطي بود كه با استناد به ماده 128 قانون اساسي اتحاد شوروي، آموزشهاي مذهبي در مدارس ممنوع بوده و دولت شوروي نيز بر اساس آموزه‌هاي ماركسيستي، نابودي اسلام را با طراحي و اجراي اصلاحات در نظام آموزشي، زبان و الفبا، هنر و تبليغات مذهبي به طور جدي پيگيري مي‌كرد. علاوه بر اينكه اين وضعيت با شدت بيشتر در ماده 124 قانون اساسي سال 1936 اتحاد شوروي گنجانده شده و بر مبناي آن به فعاليتهاي ضد ديني تصريح شده بود. در واقع مفهوم عملي اين ماده از قانون اساسي، جنگ دائمي با مذاهب مختلف قلمداد مي‌گشت كه يكي از هدفهاي اصلي آن نابودي اسلام بود.
عطف به اين قانون، دولت كمونيست براي مبارزه با اسلام، از راهكارهاي مختلفي در عرصه ديني بهره مي‌گرفت كه از جمله آنها عبارتند از: ناياب بودن قرآن كريم به دليل چاپ بسيار كم آن، عدم دسترسي به احاديث و دستيابي به آنها (تنها در صورتي احاديث در دسترس بود كه فرد يك نسخه از آنها را در حياط خلوت دفن كرده بود)، تعطيلي مدارس مذهبي اصيل و ايجاد دو مدرسه دولتي با دروس تحريف شده در سال 1952 و.... در عرصه جامعه نيز در راستاي مبارزه با اسلام، در دوران حكومت استالين كشتارها و تبعيدهاي فردي و گروهي و قومي زيادي صورت گرفت كه نمونه بارز آن تبعيد يك ميليون مسلمان توسط كمونيستها از شمال قفقاز به قزاقستان بود كه بسياري از اين افراد را متصوفه تشكيل مي‌دادند.
اين اقدامات ايذائي توسط دولت كمونيست، بعد جنگ جهاني دوم بويژه در دوره حكومت خورشچف ادامه يافت و دولتمردان در مبارزه با مسلمانان و همچنين صوفيان، آنها را به اعمالي همچون راهزني، تروريسم و شورش متهم و براي مقابله با اقدامات جعلي، انهدام مزارها و زيارتگاهها و يا بستن آنها مبادرت مي‌نمودند؛ تا جايي كه در اثر اقدامات فوق، از 26 هزار مسجد و 45 هزار روحاني در زمان انقلاب اكتبر 1917، تنها 415 مسجد و 2 هزار روحاني در سال 1990 باقي مانده بود.
در مقابل اين فشارها و اسلام رسمي كه دولت كمونيست شوروي حامي آن بود، بسياري از مسلمانان از جمله صوفيان سعي در احياي اسلام داشتند. اين نوع اسلام كه به «اسلام غير رسمي يا موازي» معروف شد، شامل اقدامات و حركاتي از سوي مسلمانان بالخصوص تصوف مي‌گشت كه عبارتند از: ايجاد روحيات مذهبي خودجوش در ميان مردم، انجام فعاليت توسط روحانيوني كه از نظر مراكز مذهبي رسميت نداشتند، حفظ ارتباط و علقه با مقدسات اسلام و حفظ اسلام در چارچوب سنن و آداب قومي. در اين راستا بايد خاطر نشان كرد كه طريقت‌هاي عرفاني و تصوف، از جمله مهمترين چارچوب‌هاي تداوم سنن و حفظ اصل دين در ميان مردم منطقه بوده و به صورت غير رسمي شيوه زندگي اجتماعي، بخصوص در مناطق دور از شهرهاي بزرگ را شكل مي‌داد.
2. 2. مقاومت مسلمانان با رويكرد تصوف در مقابل روسها و كمونيست ها: طريقت‌هاي تصوف در دوران تهاجم روس‌ها و كمونيست‌ها عليه اسلام، در بقاء اسلام نقش ايفاء نموده و در اين راستا «وعاظ سيار» مهمترين نقش را داشتند. به طور كلي فعاليت طريقت‌هاي تصوف در منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه دو وجه عمده داشته است:
2. 2. 1. وجه پنهان كه شامل روابط خاص مريد و مرادي، شيوه سلوك معنوي، آداب و آيين‌هاي فرقه اي خاص و ويژگي‌هاي محلي در هر ناحيه مي‌شود و از اين راهها با نفوذ در ميان مردم، به مقابله با مهاجمان مي‌پرداختند. ذكر اين نكته ضروري است كه شيوخ تصوف با رابطه معنوي با مريدان، آنها را از حالت پراكندگي خارج نموده و با سازماندهي آنها، موجب ايجاد خطر سياسي مي‌شدند. در اين راستا شيوخ معمولاً در جامعه به عنوان طبيب، معلم دين و مشاور جامعه، رابطه محكمي با مردم برقرار نموده و با حضور در بطن مردم، تأثير بسياري بر آنها مي‌گذاردند. بعلاوه وجود ناتواني نهادهاي رسمي اسلامي در حفظ شريعت، جذابيت تصوف در مقابل جامعه ملال آور شوروي، جذابيت ادبي صوفيان، جذابيت مجالس ذكر و سرانجام انگيزه ملي گرايي كه متأثر از تلفيق هويت قومي و ديني بود، مزيد بر علت مي‌شد تا مردم به سوي تصوف تمايل يابند.
علاوه بر اقدامات مذكور، آنها همچنين فعاليت‌هاي مخفي ديگري نيز جهت تداوم زندگي ديني انجام مي‌دادند كه از جمله آنها تشكيل مدارس مخفي آموزش ديني براي كودكان، تشكيل دادگاههاي اجراي احكام اسلامي، تقويت ساختار طائفه اي و پدر سالارانه جهت حفظ هويت طريقت ها، گسترش ادبيات زيرزميني و چاپ و تكثير نشريات ديني مي‌باشد. حتي گروههايي از طريقت قادريه (طريقت ويس حاجي) تكلم به زبان روسي را گناه دانسته و تنها در ميان طريقت خود ازدواج مي‌كردند. آنها همچنين با تشكيل شبكه اي از مساجد غير رسمي، مدارس ديني زيرزميني، زيارتگاهها و زائرسراهايي كه ظاهراً به صورت مهمانخانه و چايخانه اداره مي‌شد، به گسترش طريقتها مبادرت نموده و از اين راهها به حفظ اسلام و سنت‌ها در ميان خود مي‌كوشيدند.
2. 2. 2. وجه آشكار: سازماندهي قيامها و حركت‌هاي اجتماعي: در كنار مبارزات پنهان، چندين قيام و اعلان جهاد از طرف طريقتهاي مختلف در منطقه آسياي مركزي، قفقاز و روسيه شكل گرفت كه شيوخ نقشبنديه و قادريه رهبري اين مبارزات را برعهده داشتند كه با تقسيم بندي آن به سه حوزه، به توصيف آنها مي‌پردازيم:
2. 2. 2. 1. جهاد صوفيان در شمال قفقاز: از آخرين سرزمينهاي اسلامي كه تصوف در آن راه يافت، شمال قفقاز بود. تصوف از همان ابتداي ورودش به منطقه، رهبري نهضت‌هاي مقاومت عليه حمله روسيه و كمونيست‌ها را بر عهده گرفت كه در اين ميان نقش اساسي را طريقت نقشبنديه و قادريه ايفاء مي‌كردند.
نخستين رهبر ديني كه در قفقاز عليه روسها اعلان جهاد كرد، امام منصور اوشارما (متوفي 1208 هـ.ق / 1793م) از شيوخ نقشبنديه بود. نهضت او در مناطق چچن، شمال داغستان و كوبان گسترش يافت؛ ولي سرانجام در قبارطي (كاباردين) با شكست روبرو شد. بعد ايشان، شيخ محمد افندي براغي (بايراغلري) از پيران نقشبنديه، در جنوب داغستان عليه روسها اعلان جهاد كرد و همچنين شاگردانش غازي محمد و شيخ شامل نيز در داغستان، با تشكيل نهضت مريديسم (مريديه) به مبارزه عليه مخالفان اسلام پرداختند. در اين دوره مبارزات وسيعي در سال 1830م به رهبري غازي محمد آغاز شد و شيخ شامل نيز مبارزات خود را تا شمال قفقاز گسترش داد. شيخ شامل در مناطق تحت حكومت خود شريعت را به اجرا گذارد و بهمين دليل اين دوره به عصر شريعت شهرت دارد. جنبش شيخ شامل در 1859 ميلادي با شكست مواجه شد. بعد از اين دوران، نقشبنديه به خاطر تعقيب و سختگيري روسهاي تزاري و تبعيد و كشته شدن رهبران طريقت‌ها به زندگي پنهان روي آوردند، ولي با اين حال وجود روحيه مبارزه طلبي در چچن و داغستان، باعث شكل گيري هويت ديني و پايداري قومي مردم اين منطقه شد.
با شكست نهضت مريدان و ايجاد وقفه در فعاليت نقشبنديان (از 1276- 1297 هـ.ق / 1859- 1880م)، مريدان كه از نبرد طولاني خسته شده بودند، به شعار «عدم مقاومت در برابر شر» كه از سوي «كونتا حاجي كشيف» يكي از سران قادريه سر داده شد، جذب شدند. پيام او دربردارنده طمأنينه، ترك پليديها و شرارتهاي دنيوي از طريق خلوت گزيني و گوشه نشيني بود. اين سلسله كه برخلاف نقشبنديه، شعارهاي عقيدتي ساده تر، ساختار داخلي متمركز و مراسم ذكر جلي جذابتر داشت، از غرب به سوي اينگوش واستيا و از شرق به داغستان گسترش پيدا كرد و به ويژه ميان مردم فقير و روستايي رواج يافت. با تبليغات مخفي اين گروه بين سالهاي 1862 تا 1863م، موجي از ناآرامي خطه چچن را فرا گرفت و روسها كه از گسترش نفوذ قادريه بيمناك بودند، در سال 1864م كونتا حاجي و تني چند از ياران وي را دستگير نمودند و سپس به قريه شمالي از چچن كه حدود 4000 نفر از مريدان كونتاحاجي را در خود جاي داده بود، حمله بردند. در اين نبرد نيمي از مريدان قادري به قتل رسيده، كونتا حاجي هم در سال 1867 در زندان روسها درگذشت. بعد از اين حادثه، قادريه به پنج گروه تقسيم شدند: الف) شاخه كونتاحاجي اصلي در چچن و نواحي كوهستاني داغستان، ب) ورد بامَتْ گراي در دهكده كوهستاني اتو را در اينگوش، ج) ورديتل حاجي بلهورف در دهكده سرححي، ياندركاو گاژ و در ناحيه نزران، د) ورد چيم ميرزا يا طبالان در دهكده ميرتوپ در شمال چچن، هـ) ويس حاجي كه انشعابي از چيم ميرزاست كه در دوره تبعيد چچنها در زمان استالين ايجاد شد و در چچن، اينگوش، داغستان، اوستيا، كابارده، آذربايجان و قزاقستان پراكنده اند.
بعد از كشته شدن كونتاحاجي، گروههاي قادريه به مبارزه مسلحانه روي آوردند در كنار نقشبنديه در شورش‌هاي ضد روسي داغستان و چچن در 1295- 1296 هـ.ق / 1877- 1878م نقش ايفا نمود. پس از انقلاب اكتبر و گسترش جنگ‌هاي داخلي در قفقاز، يكي از حوادث مهم در اين دوره، شورش داغستان - چچن در طي سال‌هاي 1920- 1923م مي‌باشد. در اين قيام، مريدان نقشبندي به رهبري دو مرشد به نام‌هاي «امام نجم الدين گتزو» و «شيخ اوزون حاجي»، با ارتش گارد سفيد و سپس ارتش سرخ جنگيدند. اين حمله موجب شد تا شوروي شروع به پاكسازي و اعدام شيوخ صوفي در منطقه قفقاز كند. شدت پاكسازي موجبات ناراحتي تصوف را فراهم نموده و لذا در سال 1929م دوباره مردم چچن شورش نموده و درنهايت اين شورش نيز همانند قيامهاي قبلي، در سال 1936م توسط ارتش سرخ سركوب شد.
جديت تصوف در جهاد عليه كمونيست‌ها باعث شد تا در فوريه 1944، استالين فرمان دهد تا كل جمعيت چچن- اينگوش (حدود يك ميليون نفر) به بازداشتگاههاي سيبري و قزاقستان تبعيد گردند. گرچه استالين با تبعيد آنها، بدنبال سركوب و نابودي آنها بود؛ ولي عملاً اين تبعيد، موجب گسترش گروههاي مذهبي شده و نتوانست تخريب و نابودي كامل طريقتها را در پي داشته باشد؛ بدين خاطر كه طريقت‌هاي صوفي براي كوه نشينان تبعيدي، نماد همبستگي ملي در سرزمينهايي بود كه به آن تبعيد شده بودند.
پس از مرگ استالين و ابتداي حكومت خورشچف، با اجراي برنامه استالين زدايي، برخي از تبعيدي‌ها به زادگاه خود برگشتند؛ اما با اين حال پيروان قادريه، طريقت خود را در ميان قزاقها، ازبكها و قراقالپاقهاي آسياي مركزي ترويج نمودند. ولي از اواخر دهه 1950م، حكومت شوروي طبق برنامه‌هاي ضدمذهبي خورشچف، به صوفيان قفقاز حمله نموده و طي سالهاي 1958، 1963 و 1964 به سركوب و محاكمه سران طريقت‌هاي صوفي پرداختند.
2. 2. 2. 2. جهاد تصوف در آسياي مركزي: با حمله روسيه تزاري به آسياي مركزي طي سالهاي 1847 تا 1881م و تصوف اين مناطق مسلمان نشين، شرايط متفاوتي براي مسلمانان آسياي مركزي ايجاد شد. آنها در مقابله با روسها، قيامهاي بسياري را شكل دادند كه از جمله آنها «قيام انديجان» در 1876م، «قيام فرغانه» در 1898م به رهبري «ايشان دوكچي» از شيوخ نقشبندي، «قيام دره چريك» در سال 1872م به رهبري «خواجه ايشان قول قره» و «قيام تركمنها» به رهبري «قربان ميرات» از مشايخ نقشبنديه در سال 1881 بوده است.
طريقتهاي آسياي مركزي و ولگا فعالانه در مبارزه عليه حكومت شوروي شركت كردند كه مهمترين آنها «قيام باسماچيان» و قيامهاي دره فرغانه بود كه توسط نقشبنديه و يسويه هدايت مي‌شد. همچنين شاخه «ايشانهاي دراز گيسو» نيز از فعالترين و تندروترين شاخه‌هاي فرقه يسويه بود كه توسط «ابومطلب ساتيا لديف» رهبري مي‌شد. شدت فعاليت‌هاي آنها به صورتي بود كه در سال 1342 هـ.ش / 1963م گروهي از ايشانهاي دراز گيسو به اتهام اقدام براي تشكيل دولت مسلمان، در بيشكك محاكمه شدند.
ذكر اين نكته ضروري است كه فعاليت سياسي طريقت‌هاي آسياي مركزي با جهاد سنتي طريقت‌هاي شمال قفقاز متفاوت بود؛ بدين خاطر كه در دو منطقه غازان در ولگاي عليا و شرق دره فرغانه، دو گروه از فرقه‌هاي تصوف شامل «هنگ واعظ خدا» و طريقت «لاچي» ، بلشويكها را به رسميت شناخته و حتي در جبهه ارتش سرخ، عليه همكيشان خود جنگيدند. در كنار آنها نيز افرادي از طريقتهايي مثل نقشبنديه بودند كه با سليقه شخصي به جهاد با شوروي نپرداخته و با اتخاذ اين سياست حتي تعدادي از شيوخ تصوف به مقامهايي در نهاد رسمي اسلامي در شوروي دست پيدا كردند كه از جمله آنها عبارتند از: ضياء الدين باباخانف و شمس الدين باباخانف كه هر دو از سران نقشبنديه به شمار مي‌آمدند و به مقام مفتي تاشكند يكي از نهادهاي رسمي شوروي رسيدند.
2. 2. 2. 3. جهاد صوفيان در ناحيه ولگاي ميانه (بخشي از مناطق روسيه): در سده 19م، نقشبنديه فعاليت گسترده اي را در منطقه ولگاي ميانه كه جزئي از منطقه روسيه مي‌باشد، شروع كرد. در اين دوران جنبش صوفيه بين تاتارها جايگاه بالايي داشته و در ناآراميهايي كه پس از آزادي تاتارهاي سِرف (دهقانان روسيه) در 1277- 1278 هـ.ق / 1861م در منطقه رخ داد، نقشبنديان احساسات ضد روسي را ميان تاتارها تشديد كردند. اما مريدان نقشبنديه بعد استقرار حكومت شوروي، نهاد اسلامي رسمي شوروي را در اوفا بدست گرفته و جهت حفظ قدرت و موجوديت خود و اسلام صوفيانه، توافقي را با استالين براي عادي سازي مناسبات بين نهاد اسلامي و شوروي امضاء كردند.
3. ( دوره سوم ) تصوف در دوران معاصر (از زمان اعلان آزادي‌هاي اجتماعي گورباچف تاكنون) :
3. 1. تصوف دردوره حاكميت گورباچف: حكومت گورباچف در دوران اتحاديه جماهير شوروي، دوره استثنايي محسوب مي‌گردد؛ بدان خاطر كه با روي كار آمدن گورباچف در دهه 1980 ميلادي، جهت حل مشكلات شوروي و كمونيست، وي سياست « گلاسنوست » و « پروستريكا » را اعلام كرد. در تحقيقات صورت گرفته در خصوص علل ايجاد فضاي باز در شوروي براي مسلمانان، موارد متعددي ذكر شده است كه مهمترين آنها عبارتند از: ترس از نفوذ اسلام سياسي از ايران و افغانستان به جمعيت مسلمان شوروي و همچنين بهره مندي از اسلام براي مبارزه با ساختار فاسد و مفاسد اجتماعي كه در جامعه ملحد و بي دين شوروي طي 70 سال گذشته پيدا كرده بود.
در پي اجراي اين سياستها، فضاي باز اجتماعي در اين كشور شكل گرفته و به اين ترتيب فضاي تازه اي براي فعاليت مذاهب ايجاد شد. در اين وضعيت، مسلمانان يكي از گروههايي بودند كه در مدت بسيار كم از طريق بازسازي مساجد و احياي فعاليتهاي اسلامي، درصدد بازيابي هويت اسلامي و گسترش تعاليم اسلامي برآمدند. علي رغم ايجاد فضاي باز براي اسلام، طريقت‌هاي تصوف نتوانستند مانند گذشته به صورت استوار به فعاليت خود ادامه دهند؛ بدان خاطر كه در دوران حكومت تزاري و كمونيستها، دولتمردان تصوف را در منطقه منكوب كرده و با اقداماتي از قبيل قتل شيوخ، نابودي مدارس، نابودي زيارتگاهها و ممنوع شدن انتشار متون تصوف، موجب ضعف شديد متصوفه شد كه البته اين وضعيت، فضا را براي فعاليت گروههاي سلفي آماده كرد و مبلغان سلفي در اواخر دهه 1990، از طريق عربستان جهت تبليغ وهابيت به منطقه آمدند.
در اين دوران از يكسو بدليل سرخوردگي عميق مسلمانان از دوران كمونيستي و فقر شديد آنها، منطقه براي رشد اسلام افراط گرايانه آماده بود و لذا عربستان با صرف ميلياردها دلار، عزم خود را جهت تبليغ وهابيت در منطقه جزم نمود. از سوي ديگر نيز در اين دهه آمريكا با برنامه ريزي در افغانستان عليه شوروي، عده اي از مسلمانان آسياي ميانه را براي تعاليم اسلامي و آموزش جنگ چريكي به عربستان و پاكستان فرستاد. اين افراد در عربستان تحت نظر وهابيت و در پاكستان نيز جهت تحصيل علوم ديني تحت نظر فرقه ديوبندي بودند كه هر دو فرقه مذهبي مذكور، دشمن سرسخت تشيع به شمار مي‌آمدند.
با اتخاذ سياست فضاي باز توسط گورباچف، علي رغم اينكه وي به دنبال تنش زدايي با آمريكا و رفع مشكلات اجتماعي جامعه شوروي بود، ولي اين سياست به نتيجه مثبتي براي اين كشور منجر نشد و لذا به فروپاشي شوروي در سال 1991 انجاميد.
3. 2. نماي كلي اسلام و تصوف پس از فروپاشي شوروي : بعد از فروپاشي شوروي در 1991، جمهوريهاي استقلال يافته قزاقستان، قرقيزستان، ازبكستان، تركمنستان و تاجيكستان اعلام موجوديت كردند و كشورهاي آسياي مركزي را تشكيل دادند. از طرفي در قفقاز نيز، جمهوريهاي آذربايجان، ارمنستان و گرجستان استقلال يافته و به عنوان عضو مستقل جامعه ملل به عضويت سازمان ملل درآمدند. همچنين بر اساس قانون اساسي سال 1993 فدراسيون روسيه، واحدهاي خودمختار داغستان، چچن، اينگوش، اوستياي شمالي، كابارده، بالكار، قره چاي، چركس و آديگه به عنوان جمهوري خودمختار در تركيب دولت فدراسيون روسيه شناخته شدند كه مجموعاً منطقه قفقاز شمالي را تشكيل مي‌دادند.
استقلال سياسي جمهوريهاي تازه استقلال يافته، موجب بروز بحث هايي جدي در مورد بازگشت اين سرزمين‌ها به مجموعه كشورهاي اسلامي و دارالاسلام گشته و ميراث فرهنگي بازمانده از دوران كمونيسم، ضرورت بازيابي خويشتن تاريخي- فرهنگي را براي مردم اين سرزمين‌ها آشكار نمود. به همين خاطر تعدادي از كشورهاي مسلمان به طور جدي بدنبال تجديد هويت خود برآمدند كه در برخي از آنها تجديد هويت اسلامي در قالب احياء تصوف بوده است. لذا قبل از بررسي وضعيت تصوف در مناطق و كشورها، در صدديم كه بر مبناي ديدگاه محققين، نوع فعاليت مسلمانان را در قالب سه دسته كلي به صورت مختصر توضيح دهيم؛
3. 2. 1. اسلام صوفيانه : اسلامي كه ميان صوفيان منطقه رايج بوده و به نوعي وجه هويتي آنها محسوب مي‌گردد و لذا بيشتر ريشه در طريقتها و نگاه صوفيانه دارد.
3. 2. 2.اسلام بنيادگرا / سلفي : اين نوع ديدگاه نسبت به اسلام، ريشه در بنيادگرايي سلفي و طالبانيسم داشته كه در دهه 1980 م وارد منطقه شده است و بتدريج با سرمايه گذاري‌هاي عربستان و حمايت آمريكا رشد نموده است. در چند سال اخير اسلام تندرو با نزديك شدن به اسلام صوفيانه و نابودي آرمانها و اصول تصوف، درصدد يارگيري از ميان پيروان اسلام صوفيانه مي‌باشد.
نمونه بارز اسلام بنيادگرا در اين منطقه، سه گروه حزب التحرير، جنبش اسلامي ازبكستان و نهضت اسلامي تاجيكستان مي‌باشند كه به سازماندهي فعاليتهاي براندازانه در بيشتر كشورهاي منطقه به ويژه ازبكستان متهم هستند. ذكر اين نكته ضروري است كه با فروپاشي شوروي و از بين رفتن رقيب ديرينه آمريكا و همچنين حادثه 11 سپتامبر كه موجب نزديكي كشورهاي منطقه به آمريكا شده است، در نتيجه بسياري از دولتمردان منطقه با كمك آمريكا، درصدد مبارزه با اسلام بنيادگرايانه برآمده اند. برخي از دولتمردان با اسلام بنيادگرا دشمني زيادي داشته تاحدي كه به عنوان نمونه «اسلام كريم اف»، رئيس جمهور ازبكستان، در خصوص مقابله با آنها چنين اظهار نموده است كه : «چنين كساني بايد با گلوله كشته شوند؛ اگر لازم شود خود اين كار را انجام خواهم داد» .
3. 2. 3. اسلام مورد حمايت دولت : اسلام مورد حمايت دولتهاي كنوني منطقه، بر مبناي تعاليم اهل سنت بوده و در برابر اسلام بنيادگرا قرار دارد. دولتهاي منطقه، طبق ساختارهاي باقي مانده از مراكز چهارگانه اسلامي شوروي، به كنترل و نظارت نهادهاي مذهبي پرداخته و البته بايد گفت كه اين كنترل در كشورهاي مختلف داراي شدت و ضعف مي‌باشد. ذكر اين نكته ضروري است كه برخي از كشورها با دفاع و ترويج تصوف درصدد بازيابي آن در برابر اسلام بنيادگرا مي‌باشند كه اين نكته قابليت بهره مندي در تضاد با وهابيت را دارد.
3. 3. وضعيت تصوف در روسيه، آسياي ميانه و قفقاز و سياست كشورها در قبال آن:
3. 3. 1. روسيه: جمعيت تقريبي مسلمانان روسيه بنابر آمار سال 2007، معادل 20 تا 23 ميليون نفر برآورد شده است كه در سراسر فدراسيون روسيه پراكنده هستند. آنها در مناطقي از جمله ناحيه ولگا- اورال (جمهوري‌هاي خودمختار تاتار، باشقير، چوواش)، در قفقاز شمالي (جمهوري‌هاي خودمختار داغستان، چچن- اينگوش و كابارديا) و در ميان مردم ترك زبان سيبري به سر مي‌بردند. همچنين در مناطق ديگري همچون مسكو، سن پطرزبورگ و شهرهاي بزرگ روسيه نيز مسلمانان زيادي زندگي مي‌كنند. بررسي گرايش مذهبي مسلمانان بيانگر آن است كه در مناطق چچن، اينگوش و داغستان داراي مذهب شافعي و در ديگر مناطق قفقاز شمالي حنفي هستند و طريقتهاي تصوف نيز عمدتاً در داغستان و چچن ساكن مي‌باشند.
اسلام با رويكرد تصوف، بعد از فروپاشي شوروي در مناطقي از قبيل داغستان روسيه احيا گرديد و طبق گفته‌هاي يك مقام داغستاني، حدود 60 درصد مردم محلي خود را صوفي دانسته و 40 انجمن صوفيانه در اين منطقه به ثبت رسيده است. يكي از اعمال مرسوم در ميان طريقتهاي تصوف منطقه، زيارت مرقدها و مزارهايي است كه به عنوان هويت اسلامي صوفيان، نقش مهمي را ايفاء كرده و بيانگر زنده بودن طريقتها در هر منطقه مي‌باشد.
علاوه بر منطقه داغستان، چچن نيز يكي از مناطقي است كه تصوف در آن رواج دارد. مسلمانان اين منطقه در دوران حكومت تزاري با مقاومت عليه مخالفان اسلام به الگويي براي مسلمانان منطقه قفقاز و آسياي ميانه تبديل شدند و همچنين بعد از روي كار آمدن كمونيستها، علي رغم مبارزه دولت مركزي با اسلام، مقاومت صوفيان در برابر آنها، مانع نابودي تصوف و اسلام در اين منطقه شد. حتي سياست‌هاي تبعيد صوفيان از سوي حكومت كمونيست نيز برخلاف انتظار همگان، موجب تقويت بيشتر تصوف شد.
در خصوص دوران پس از فروپاشي شوروي بايد اظهار داشت كه به علت افزايش بي ثباتي، فقر، بيكاري و بي عدالتي در اين جمهوري، زمينه‌هاي رشد و توسعه نگرشهاي افراطي همانند وهابيت فراهم شد و آنها نيز همانند شيوخ تصوف (همانند امام شامل در مبارزاتش عليه تزارها) هدف خود را تشكيل يك كشور اسلامي در جمهوري‌هاي مسلمان نشين قفقاز اعلام كردند. وهابيون جهت تحقق اهداف خود، علاوه به حمله روس ها، با اتهام كفر و ارتداد صوفيان، منازل آنها را تخريب و شيوخ صوفيان را نزد مردم منحرف معرفي كردند. علي رغم فعاليت‌هاي صورت گرفته از سوي وهابيون در منطقه، از آنجايي كه اكثر مردم چچن، صوفي و پيرو نقشبنديه يا قادريه بودند، وهابيت نتوانست موفقيت چنداني كسب نمايد؛ بدان خاطر كه وهابيون با خرافه دانستن، منحرف تلقي كردن و ممنوع كردن آداب و رسوم رايج و سنتي مردم منطقه همچون جشنهاي سنتي، جشنهاي ازدواج و شيوه‌هاي خاص پوشش سنتي مردم منطقه و... در صدد ترويج افكار خود مي‌باشند. با اين حال ذكر اين نكته ضروري است كه بدليل فقر مسلمانان منطقه، وهابيون با هزينه‌هاي بسيار هنگفت در ميان مردم منطقه چچن، به تدريج در حال رسوخ نزد مردم فقير هستند. شاهد ادعاي مذكور آن است كه در سال 1996، حدود دو هزار تن از رزمندگان چچني براي آموزش سه ماهه به اردوگاههاي طالبان در پاكستان اعزام شده كه در آنجا علاوه بر آموزشهاي نظامي، تعليماتي درباره اصول اسلام و شريعت نيز به آنها داده شد.
يكي از نكات مهم در خصوص تصوف در روسيه آن است كه اين منطقه همواره مهد تصوف در اشكالي نوين بوده است كه از جمله آنها جنبش بين المللي صوفي است كه به وسيله «عنايت خان» در م1920 با مركزيت سيبرسيك روسيه ايجاد شد. همچنين در دهه‌هاي پاياني قرن 20 نيز نوعي تصوف كه مخلوطي از هيپي گري غربي، موزيك راك، معنويت هندي و هنرهاي رزمي شرقي بود، در اين منطقه رواج پيدا كرد.
3. 3. 2. قفقاز جنوبي: قفقاز جنوبي شامل سه جمهوري آذربايجان، ارمنستان و گرجستان مي‌باشد كه تنها آذربايجان مسلمان نشين بوده و لذا در اينجا به اختصار در پي بررسي وضعيت اسلام و تصوف در آن مي‌باشيم. آذربايجان يكي از كشورهايي است كه شيعيان زيادي در آنجا بسر مي‌بردند. مذهب تشيع در آذربايجان همزمان با ايران در دوران صفويه گسترش يافت و به صورت دين اكثريت مردم درآمد. در حال حاضر 75 تا 80 درصد از مسلمانان جمهوري كه شامل 70 تا 75 درصد از كل جمعيت كشور مي‌باشد را شيعيان تشكيل مي‌دهند.
ذكر اين نكته ضروري است كه تصوف و فعاليت طريقت‌هاي صوفيانه در جمهوري آذربايجان، برخلاف آسياي مركزي و مناطق شمالي قفقاز نظير داغستان و چچن كه از ديرباز تصوف مرسوم بوده، رواج كمتري داشته است. آنچه امروز در جمهوري آذربايجان تحت نام صوفي گري جريان دارد، در واقع تأثيراتي است كه از طريقت‌هاي صوفي رايج در آسياي مركزي و داغستان نشأت گرفته است و لذا هنوز اين ايده‌ها در آذربايجان بومي نشده اند.
در خصوص تصوف موجود در اين كشور بايد اظهار داشت كه طريقتهاي چهارگانه نقشبنديه، قادريه، يسويه و بكتاشيه به نوعي تأثيراتي در بين علاقمندان تصوف در آذربايجان داشته و پس از فروپاشي شوروي و استقلال آذربايجان، تركيه با استفاده از خلاء‌ مذهبي موجود در اين كشور، شاخه‌هاي فرعي طريقت‌هاي صوفي مانند نورجي‌ها را در اين كشور ترويج نموده است و در اين زمينه «فتح الله گولن» شخصيت مشهور ديني- فرهنگي تركيه و هدايتگر اصلي شاخه نورجي ها، اهتمام خاصي در زمينه فعاليت در آسياي مركزي و قفقاز مي‌ورزد. در اين راستا، روزنامه اسلام گراي زامان (چاپ تركيه) كه با محافل ديني نورجي‌ها پيوند دارد، به زبان آذري نيز چاپ مي‌شود.
3. 3. 3. آسياي ميانه: تصوف در منطقه آسياي ميانه جايگاه بسيار مهمي دارد كه در اينجا درصدد بررسي وضعيت تصوف در مهمترين كشورهاي آن يعني ازبكستان، قزاقستان و تركمنستان مي‌باشيم. بين كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي ميانه، در كشور ازبكستان اهميت زيادي به تصوف و طريقتها داده مي‌شود و از ميان طريقتها، نقشبنديه نقش مهمي در ازبكستان بازي مي‌كند. رهبران اين طريقت اهميت بسياري براي مردم داشته و شاهد اين مدعا اين است كه مزار شيوخ تصوف در منطقه هنوز مورد زيارت واقع مي‌شود. همچنين در روند تاريخ، تحقيقات بسياري در زمينه شناخت تصوف و شيوخ صوفي صورت گرفته است. از جمله اينكه بعد از استقلال ازبكستان، دانشمنداني همانند نجم الدين كامل اف، عارف عثمان، گلچهره نوروز آوا و... به بررسي آثار و زندگي شيوخ صوفي پرداخته و افزون بر اين، تاريخ تصوف و عرفان در دانشگاههاي اين كشور، به عنوان واحد درسي ارائه مي‌شود. بايد خاطر نشان كرد كه تصوف علاوه بر مجامع علمي، در ميان مردم نيز از جايگاه ويژه اي برخوردار است. به عنوان مثال در سال 1381 هـ.ش / 2002 م به مناسبت 2700 سالگي شهر ترمذ، موزه اي در كنار مقبره حكيم الترمذي احداث شد كه مجموعه اي از مقبره، مسجد و خانقاه را دربر داشته و همچنين در سال 2003م نيز سالروز تولد خواجه عبدالخالق غجدواني مؤسس طريقت خواجگان مجموعه باشكوهي در غجدوان برپا گرديد.
روند توجه به تصوف علاوه بر محيط دانشگاهي و نزد مردم، همچنين به حيطه آموزش و پرورش عمومي دولتي نيز رسوخ كرده و تلفيقي بين مفهوم غربي جامعه مدني با مؤلفه‌هاي مدرن تصوف ايجاد شده است و لذا دولت نيز توجه خاصي به تصوف و نهادهاي رسمي مسلمانان نموده است.
توجه دولت ازبكستان به تصوف از طرفي به علت ريشه‌هاي تاريخي و ملي آنها بوده و از طرفي ديگر نيز خطر ورود اسلام سلفي به ازبكستان، دولت را وادار نمود تا نگاه ويژه اي به تصوف و احياي آن داشته باشد. هر چند طبق نظر محققين، حكومت ازبكستان به طور مشخص تاكنون در مورد كيفيت برخورد و تعامل با احياگري تصوف در درازمدت همچنان دچار ترديد است.
در كشور قزاقستان نيز احياء سنت‌هاي اسلامي با رويكرد تصوف در حال شكل گيري بوده و اسلامي سازي جامعه بالخصوص در مناطق جنوبي اين كشور، بخشي از اين فرايند محسوب مي‌گردد. مزار احمد يسوي معروفترين صوفي ترك تبار (اهل تركستان كنوني) در جنوب قزاقستان قرار داشته و آرامگاه وي طي ساليان طولاني مورد زيارت مردم و مريدان بوده و پس از استقلال قزاقستان، مزار خواجه احمد يسوي و شهر تركستان اهميت زيادي نزد مردم يافته است تا جايي كه تركستان به عنوان پايتخت معنوي قزاقستان شناخته مي‌شود. خواجه يسوي و طريقت يسويه يكي از ابزارهاي خودشناسي ملي و اسلامي قزاقستان كه فرهنگ اين كشور را از فرهنگ روس جدا مي‌كند.
دولتمردان قزاق جهت احياء تصوف گامهاي مهمي برداشتند، از جمله اينكه آنها با سرمايه گذاري تركيه، دانشگاه خواجه احمد يسوي را در كنار مزار وي تأسيس كردند. اين دانشگاه كه با مديريت مشترك قزاقستان و تركيه اداره مي‌شود، از وجود اساتيدي از كشورهاي چين، مصر، آمريكا و حدود 40 استاد از تركيه استفاده مي‌كند. يكي از نكات قابل توجه اين است كه بخش آموزش زبان فارسي نيز در اين دانشگاه تأسيس شده است.
دولتمردان قزاقستان به همين امر بسنده نكردند و به گروههاي صوفي مانند پيروان عصمت الله شيخ اجازه دادند كه در شبكه‌هاي تلويزيوني خصوصي قزاقستان حاضر شوند. اين شبكه‌ها سخنراني ها، ترانه‌ها و مناسك صوفي را پخش مي‌كنند.
تصوف در ميان تركمن‌ها نيز از نفوذ زيادي برخوردار بوده و مراقد و مزار صوفيان طي صدها سال مورد زيارت اين افراد بوده است. طريقت‌هاي زيادي در اين كشور فعاليت مي‌كنند كه طريقت كبرويه به عنوان يكي از طريقت‌هاي عرفاني كهن در منطقه خوارزم (در تركمنستان كنوني واقع شده است) مي‌باشد كه در حال حاضر نيز در محدوده خوارزم و ا ورگنج در تركمنستان هواداراني دارد.
3. 4. جريانات مخالف تصوف در دوران معاصر: در اين بخش ما به دنبال معرفي منتقدان تصوف در دوران معاصر بوده و برآنيم تا گروههاي منتقد تصوف را در منطقه آسياي ميانه و قفقاز به اجمال بررسي نمائيم. در اين راستا بايد خاطر نشان كرد كه به طور كلي مي‌توان از چهار گروه نام برد كه طريقت‌هاي تصوف را مورد چالش قرار مي‌دهند:
3. 4. 1. خود صوفيان: يكي از گروههاي منتقد به طريقتهاي صوفي، خود صوفيان مي‌باشند كه به بعضي كژرويها، نادرستيها و انحرافهاي طريقتها اعتراض مي‌كنند.
3. 4. 2. اسلام سلفي: اين گروه اساساً با تصوف مخالف بوده و افراد متعصب در اين گروه، از آنجايي كه بدنبال اسلام اصيل يا اسلام سلف صالح مي‌باشند، لذا تصوف را در حكم بدعت در دين دانسته و حاميان تصوف را كافر تلفي مي‌كنند.
به طور كلي وهابيت يا سلفي گري ادعاي پاك كردن مسلمين از بدعتها را داشته و براي اين كار به قرآن و احاديث به صورت ظاهري تأكيد مي‌كند. اين راه حل ميان مردم موفق بود؛ بدان خاطر كه آنها درك نمي كردند كه وهابيون با اين اقدام بدنبال نابودي عقايد مستدل كلامي و قانوني مسلمين مي‌باشند. وهابيت با استفاده از فرصت بوجود آمده شروع به ساختار زدايي فرهنگي نمود و به عنوان نمونه به حذف مراكز اجتماعي صوفيان روي آورد. يكي از نكات جالب توجه در خصوص نحوه فعاليت وهابيت، شباهت فعاليتهاي آنها با اقدامات ضد ديني دوران كمونيستي است؛ بدان خاطر كه آنها همانند كمونيست‌ها دست به كارهايي مانند نابودي اماكن اجتماعات متصوفه مثل مزارها و زيارتگاهها، كشتن شيوخ صوفي، خراب كردن خانه شيوخ و مخالفت با جشنها و مراسمات ديني پرداختند، در حالي كه بيشتر اين اعمال و مناسكها جزء ويژگيهاي هويتي مردم منطقه محسوب گشته و تجربه قبلي كونيستها در اين زمينه جهت نابودي تصوف به شكست منجر شد.
3. 4. 3. اسلام سنت گرا دولتي: از نخستين سالهاي پيدايش تصوف در منطقه، يكي از گروههايي كه سرسختانه درصدد مخالفت با تصوف برآمد، اسلام سنت گراي دولتي بود كه با ايجاد نهادهاي رسمي اسلامي سعي در مقابله با تصوف داشته و اين ديدگاه در دوران حكومت شوروي بسيار رايج بوده و در حال حاضر نيز اين وضعيت در برخي از كشورها مشاهده مي‌شود.
3. 4. 4. حاميان مدرنيسم غربي: دهه‌هاي بعد از 1950 ميلادي به بعد كه به تدريج كشورهاي مسلمان جهت رسيدن به پيشرفت، از الگوهاي غربي پيروي مي‌كردند، در ميان گروههاي جامعه، گروههايي همچون نخبگان تحصيل كرده و طبقه متوسط جديد شكل گرفت كه پيروي از اصول و آئين طريقت‌ها را مخصوص عده اي سنتي دانسته و لذا ضمن نقد تصوف، درصدد ايجاد اصول مدرنيته غربي در جامعه مي‌باشند.
نخبگان غربگرا، تصوف را به عنوان جرياني ارتجاعي و بازمانده از سنت مي‌شناسند و بر اين اعتقاد هستند كه تصوف نه تنها سنخيت و تناسبي با فرايند نوسازي جوامع رو به توسعه ندارد؛ بلكه در جهت قهقرايي سير مي‌كند. بر مبناي پيروي از ديدگاه مذكور، امروزه سبك زندگي مدرن در جوامع اسلامي منطقه در حال گسترش بوده و روز به روز نفوذ طريقتهاي سنتي كمتر مي‌شود. براي پاسخ به ديدگاه مذكور، برخي از طريقت‌هاي مدرن تصوف درصدد برآمدند تا با تلفيق عرفان بودايي و هيپي گري غربي در ميان مردم نفوذ كنند.
3. 5. رويكرد كشورهاي فرا منطقه اي نسبت به تصوف: يكي از مباحث مهم كه بحث در خصوص آن ضروري به نظر مي‌رسد، بررسي وضعيت رقباء در منطقه و رويكرد آنها نسبت به تصوف مي‌باشد. لذا در اينجا به دنبال آن هستيم تا به برنامه‌ها و فعاليت‌هاي انجام گرفته چند كشور مهم پرداخته شود. لذا ابتدا رويكردها و فعاليت ايران را در بين كشورهاي مسلمان منطقه بررسي نموده و در ادامه نيز به فعاليت ساير رقباء فرامنطقه اي ايران اشاره مي‌كنيم.
3. 5. 1. ايران : تاريخ منطقه آسياي مركزي و قفقاز با فرهنگ اسلامي و سنن ايراني گره خورده و مناطقي كه اكنون به صورت جمهوري‌هاي مستقل درآمده اند، در قرون متمادي جزئي از قلمرو ايران بودند. ريشه عميق فرهنگي ايران در منطقه جمهوري‌هاي آسياي مركزي تا حدي بود كه علي رغم تلاشهاي 70 ساله حاكميت كمونيسم، هنوز هويت اين اقوام، بخشي از هويت ايراني به شمار مي‌رفت. لذا عمق اين پيوندها علاوه بر اينكه رهبران جمهوري‌هاي شوروي سابق را مجبور به اعترافهاي مكرر به قدرت معنوي فرهنگ ايران در اين كشورها كرده، همچنين بسياري از مسلمانان در اين كشورها براي كسب وجهه بيشتر، بارها از علائق شخصي خود به فرهنگ ايراني دم زدند. لذا اين تمايل در كنار اتخاذ سياست « نه شرقي نه غربي» و گسترش افكار انقلابي به ساير كشورها باعث شد، تا ايران تهديدي براي شوروي به حساب آمد.
با توجه به تشابه نژادي و فرهنگي، از تاثيرات مهم انقلاب اسلامي ايران در اين كشورها، تجديد حيات اسلام و تقيد عملي آنها به اسلام بوده و همچنين افزايش حضور مردم در مساجد و تبديل امام خميني به يك سمبل سياسي براي آنها باعث شده بود تا سياستمداران شوروي همواره نگراني خود از رسوخ اسلام سياسي كه پيامد گريز ناپذير گسترش رابطه اين جمهوري‌ها با ايران بود را ابراز كرده و هميشه سعي داشتند كه تا حد ممكن مسلمانان مناطق اتحاد شوروي را از ايران دور نگه دارند، بدان دليل كه انقلاب اسلامي ايران براي آنها يكسري جذابيتهايي داشت كه منافع شوروي را در خطر مي‌انداخت كه از جمله آنها عبارتنداز : وجهه ضد امپرياليستي انقلاب اسلامي، ماهيت مردمي انقلاب ايران با وعده‌هاي آن مبني بر كنار نهادن ديوانسالاري فاسد كهن و روي كارآوردن نسل جديد از رهبران جوان مردمي و....
بيداري ناشي از انقلاب اسلامي در بين مسلمانان شوروي، قبل از آنكه به بلوغ رسيده و به يك جريان نيرومند و آشكار سياسي در مقابله با حزب كمونيست تبديل شود، با فروپاشي شوروي مواجه شد. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و ايجاد جمهوري‌هاي جديد مستقل در آسياي مركزي و قفقاز، از يكسو تغييرات مهمي به شمار مي‌رفت كه مي‌توانست در اين موقعيت موجود، اسلام جايگزين مطلوبي به جاي ايدئولوژي كمونيستي باشد و از سوي ديگر نيز همجواري و ميراث مشترك تاريخي و فرهنگي مسلمانان اين مناطق با ايران، زمينه جذب به دنياي اسلام و انقلاب اسلامي ايران را فراهم مي‌كرد. لذا ترس از تجديد حيات اسلام و گسترش اسلام انقلابي، چنان غرب را به تكاپو واداشت كه با تلاش در زمينه‌هاي توسعه سياسي و اقتصادي اين منطقه، به كوتاه نگه داشتن دست ايران از منطقه پرداخته و سعي نمودند تا با معرفي تركيه به عنوان كشوري مدرن با تجارت آزاد و جدايي كامل دين از سياست بعنوان سمبلي براي اين جمهوري ها، به طور غير مستقيم سياست‌هاي خود را در اين منطقه دنبال كنند. همچنين ايران كه درگير بحرانهاي ناشي از جنگ بوده وفرصت استفاده از زمينه‌هاي فوق را نداشت، هنوز يك الگوي نظري و عملي شفاف در مورد جامعه و دولت اسلامي تدوين نكرده بود كه اين امر از تاثيرپذيري جمهوري‌هاي مسلمان مي‌كاست. در عين حال اثر گذاري انقلاب اسلامي در اين ممالك با چالش و رقابت جدي از سوي كشورهاي اسلامي، روسيه، آمريكا، اسرائيل و اروپا روبرو بود.
3. 5. 2. رقباء : رقباء فعال در منطقه را مي‌توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: گروه اول مخالفان تصوف هستند كه به تبليغ اسلام سلفي در منطقه پرداخته و شامل عربستان، پاكستان و گروههايي همچون طالبان، القاعده و حزب التحرير اردن مي‌گردد. گروه دوم نيز مدافعان تصوف هستند كه مي‌توان به تركيه و آمريكا اشاره كرد كه هر كدام از ترويج تصوف دنبال اهداف خاص خود هستند كه در ادامه خواهد آمد.
گروه اول - مخالفان تصوف :
الف. عربستان : در دوران فضاي باز سياسي گورباچف، عربستان با حمايت از وهابيت توانست در منطقه آسياي مركزي و قفقاز نفوذ نموده و انديشه‌هاي وهابي را توسط سازمان «روابط العالم الاسلام» كه مركز اصلي تبليغ وهابيت به شمار مي‌رود، گسترش دهد. فلسفه اصلي مؤسسه مذكور، بسط وهابيت و مقابله با گسترش انديشه انقلاب اسلامي ايران بود. به اين منظور، عربستان هيأتي را به رياست « يوسف الاخضر » به منطقه اعزام نمود و در كنار آن نيز دانشجوياني را به دانشگاه تاشكند فرستاد كه در آنجا به تبليغ وهابيت بپردازند.
بعد فروپاشي شوروي كه فضا براي فعاليت بيشتر جريانات اسلامي فراهم شد، عربستان علاوه بر توزيع ميليونها نسخه قرآن در منطقه، همچنين براي مرمت و ساخت مساجد، دلارهاي زيادي هزينه كرد. علاوه بر اين، دانشگاه سعودي ملك عبدالعزيز نيز بورسهايي را براي دانشجويان منطقه تدارك ديد و برخي از رهبران بنيادگراي منطقه مانند جمعه نمنگان و عبدالاحد براي آموزش به عربستان دعوت شدند.
در كنار عربستان، كشورهاي عربي ديگر در غالب سازمانهايي نظير اتحاديه مسلمانان جهان، سازمان امداد بين المللي و اجلاس جهاني جوانان مسلمان در منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه در حال فعاليت هستند.
ب. پاكستان، طالبان و... : در دهه 1980م هنگامي كه آمريكا در حال انجام برنامه ريزي عليه شوروي در افغانستان بود، طبق طرحي، عده اي از مسلمانان آسياي مركزي براي تعاليم اسلامي و آموختن جنگ چريكي به عربستان و پاكستان رفتند. علاوه بر مسلمانان منطقه، همچنين اين دعوت از كل جهان اسلام صورت گرفت، به طوري كه در خلال سالهاي 1992 - 1998 م، 35 هزار مسلمان تندرو از 43 كشور مسلمان در افغانستان جنگيده و 10 هزار مسلمان نيز در پاكستان شروع به تحصيل علوم ديني نمودند. نكته قابل توجه اينكه در پاكستان فرقه افراطي ديوبندي فعاليت زيادي داشته و بسياري از مسلمانان مهاجر بالخصوص از آسياي ميانه و قفقاز در مدارس ديوبندي تحصيل مي‌كردند. پس از پايان جنگ افغانستان و شوروي، مجاهدين به سرزمينهاي خود برگشته و اين آغازي در گسترش و نفوذ افكار طالبان و القاعده در مناطق مختلف جهان اسلام بود كه بالطبع منطقه آسياي مركزي و قفقاز نيز از آن مستثني نبودند.
در دهه 1990م، با تشكيل حكومت طالبان در افغانستان آموزش رزمندگان و گروههاي مبارز مسلمان بالخصوص از چچن ادامه يافت؛ به عنوان مثال در اوت 1996م، حدود 2000 تن از رزمندگان چچني براي آموزش سه ماهه به اردوگاههاي طالبان در پاكستان اعزام شده كه در آن علاوه بر آموزشهاي نظامي، تعليماتي در خصوص اصول اسلام و شريعت به شكل افراطي نيز ارائه مي‌شد.
علاوه بر اين رزمندگان، همچنين مبلغان مختلفي از پاكستان جهت تبليغ اسلام بنياد گرا به كشورهاي منطقه اعزام شدند؛ به عنوان نمونه هشت هيأت مذهبي به نمايندگي جامعه اسلامي لاهور پاكستان، در 12 اكتبر 1998 به دعوت انجمن مساجد مسكو به باشكورستان رفته و در نفتكامسك و ديورتي اولياخ، خدماتي در مساجد ارائه مي‌دادند. در همين راستا حزب رستاخيز اسلامي در تاجيكستان و جنبش اسلامي ازبكستان (IMU) نيز شروع به فعاليت كردند. گر چه حزب رستاخيز اسلامي در تاجيكستان، نسبت به اصول اوليه خود كه از پاكستان تعليم ديده بود، تغيير ماهيت داد و تبديل به حزب سياسي شد؛ اما جنبش اسلامي ازبكستان همچنان بخشي از جنبش اسلام گراي شبه نظامي بين المللي محسوب مي‌شد كه با طالبان در ارتباط بود.
در كنار احزاب مذكور، حزب التحرير كه در برخي كشورهاي منطقه در حال رشد است، از اردن حمايت شده و افكار سلفي خاص خود را در منطقه اشاعه مي‌دهد.
گروه دوم - حاميان تصوف :
الف. آمريكا : در دوره دو قطبي و جنگ سرد، يكي از سياست‌هاي اصلي آمريكا در تقابل با شوروي، آموزش نيروهاي افراطي مسلمان در پاكستان و عربستان و اعزام آنها به افغانستان و ساير كشورهاي منطقه جهت مقابله با شوروي بود. آموزش مسلمانان افراطي حتي تا دوران پس از فروپاشي شوروي نيز ادامه داشت و آمريكا علاوه بر نزديكي با دولتهاي منطقه، همچنين از طريق بهره گيري از نيروهاي مذهبي افراطي، سياستهاي خود را در آنجا دنبال مي‌كرد. اما پس از حادثه يازده سپتامبر، به يكباره سياست آمريكا نسبت به مسلمانان افراطي كه زماني در دامان خود آموزش داده بود، عوض شد؛ بدان خاطر كه در منطقه مورد مطالعه خطر نفوذ وهابيت روز به روز پررنگتر شده و شاهد بمب گذاري و فعاليتهاي تروريستي در منطقه بود. در اين راستا ابتدا آمريكا براي مبارزه با آنها، دشمن اصلي خود را اسلام در كل جهان معرفي نمود؛ ولي از آنجا كه با عدم تفكيك مسلمانان افراطي و ميانه رو در جهان، آنها نتوانستند به اهداف خود دست يابند، لذا پژوهشگران و محققين آمريكايي، به سياستمداران پيشنهاد مي‌كنند كه كاخ سفيد بايد به جاي تروريست خواندن كل مسلمانان، به مبارزه با اسلام طالباني و وهابيت افراطي بپردازد.
آنها در عمل جهت دستيابي به برنامه‌هاي خود در مورد منطقه آسياي ميانه و قفقاز، به اين نتيجه رسيدند كه يكي از راههاي اساسي مبارزه با وهابيت و اسلام بنيادگراي وهابي در منطقه، احياء اسلام صوفيانه مي‌باشد؛ بدان خاطر كه به اعتقاد كارشناسان، تصوف جزو عناصر هويتي مردم منطقه محسوب شده و بهمين منظور بايد براي احياي اسلام صوفيانه در منطقه تلاش نمود.
اين سياست به دو دليل به واقعيت نزديك بود؛ از يكسو اسلام با رويكرد تصوف علي رغم فشارهاي شوروي هنوز در دل مردم وجود داشته و از سوي ديگر نيز با وجود احساسات ضد روسي در ميان مسلمانان منطقه، آمريكا مي‌توانست با احياي اسلام صوفيانه، بر احساسات مردم منطقه مسلط شده و براي نفوذ خود در منطقه از آن بهره بگيرد.
آمريكا به منظور احياي تصوف و رسيدن به اهداف خود در منطقه، چند استراتژي را در رئوس برنامه‌هاي خود قرار داد: حفظ يا بازسازي مزارها و مرقدهاي مقدس مردم و مراكز آموزشي مرتبط با آن، محافظت و ترجمه نسخ خطي قديمي، ايجاد و تامين هزينه مراكز آموزشي كه برتاريخ و تمدن قديمي منطقه با تاكيد خاص بر سابقه تساهل مذهبي و نژادي متصوفه متمركز مي‌باشد، تلفيق ارزشهاي صوفيانه با ارزش‌هاي جامعه مدني در نهادهاي آموزشي و در نهايت تشويق دولتمردان آسياي مركزي به سعه صدر در مقابل صوفيان. بدين منظور «مركز كارنگي» و «مركز مطالعات نيكسون»، مطالعاتي در اين موارد بر عهده گرفته و همايشاتي را در باب اين موضوعات برگزار كردند.
ب. تركيه : يكي از كشورهاي فرامنطقه اي كه پس از فروپاشي شوروي سرمايه گذاري بسياري در اين منطقه نمود، تركيه مي‌باشد. اين كشور براي نفوذ در منطقه از سه جهت وارد شده است:
در اولين گام روي زبان تركي و ارتباط فرهنگي و نژادي مشترك تاكيد نموده و همچنين نوع نظام سكولار خود را در منطقه ترويج مي‌دهد. ذكر اين نكته ضروري است كه اين خواست تركيه ( به خاطر ترس كشورهاي منطقه از تاثيرات ناشي از انقلاب اسلامي ايران بر مردم مسلمان منطقه )، مورد پذيرش دولتهاي سكولار و غربگراي منطقه قرار گرفته است.
قسمت دوم فعاليتهاي تركيه به گسترش تصوف سنتي و احياي آن در منطقه مربوط مي‌شود. فرقه‌هاي صوفيانه آنچنان كه گذشت در دوره شوروي، اغلب در حد تصوف عامه تنزل يافته و به شكل موروثي در ميان رهبران مذهبي محلي ديده مي‌شد. در اوايل دهه 1990، تعدادي از استادان تركيه به طرح افكار تصوف در منطقه پرداخته و نقطه تمركز فعاليت‌هاي آنها بيشتر در ازبكستان و جنوب قزاقستان بوده است. اين كار مورد پذيرش مقامات رسمي محلي قرار گرفت، به گونه اي كه «كريم اف» رئيس جمهور ازبكستان، در اولين سفر خود به تركيه، يكي از سران طريقت نقشبنديه، به نام «مختار خان عبدالله يف» را همراه خود برد.
در راستاي احياي تصوف سنتي، تركيه به مناطق مذهبي صوفيان از جمله مزار خواجه احمد يسوي و شهر تركستان در قزاقستان توجه ويژه مبذول داشت. شاهد اين مدعي آن است كه تركيه طبق قراردادي با قزاقستان، دانشگاه خواجه احمد يسوي را در كنار مقبره احمد يسوي تاسيس نمود و همچنين به مرمت مقبره خواجه احمد اقدام نمود. در همين راستا، تركيه در ازبكستان نيز به ترميم و بازسازي ضريح بهاءالدين نقشبندي پرداخته و سازمان‌هاي خيريه تركيه، به بورسيه دانشجويان ازبك و نيز تامين سرمايه لازم براي ساختن شماري از مدارس و مساجد در ازبكستان اقدام كردند.
قسمت سوم فعاليت تركيه در آسياي ميانه و قفقاز به جنبش اسلام اجتماعي فتح ا... گولن مربوط است. گرچه جنبش ايشان جزء تصوف سنتي تلقي نمي شود؛ اما اين جنبش از برخي مؤلفه‌هاي تصوف در حيات معنويش برخوردار است. از جمله اينكه آنها با نگاه مصالحه آميز، به ارزشمند بودن توأمان زندگي مدرن و معنويت اسلامي تاكيد دارند. گرچه در اين جنبش ساختار سلسله مراتب طريقت وجود ندارد، اما همانند متصوفه، به عرفان و معنويت مي‌پردازد.
اين جنبش با برخورداري از شبكه تلويزيوني، روزنامه و مؤسسات مالي و حتي دانشگاه، فعاليت گسترده اي را در آسياي ميانه و قفقاز آغاز كرده و برنامه‌هاي آموزشي آنها بر موضوعات علمي و مهارت‌هاي فني متمركز مي‌باشد. با اين حال به طور غير رسمي از طريق مناسبت‌هاي مختلف و توزيع ترجمه رساله نور (مجموعه تعاليم سعيد نورسي شيخ فرقه نقشبنديه شاخه تركيه و استاد فتح الله گولن) به زبان‌هاي محلي پيامهاي خود را در منطقه ترويج مي‌كنند. نكته مهم در مدارس تاسيس شده اين جنبش در جمهوريهاي ترك زبان آسياي ميانه و قفقاز، تاكيد بر ناسيوناليسم تركي است. از نقطه نظر گولن ارزشهاي تركيه شامل ميراث برجاي مانده از عثماني ها، سكولاريسم، اقتصاد بازار و دموكراسي است كه سعي دارد آن را گسترش دهد.
4. نتيجه گيري و راهكارها :
اسلام با رويكرد تصوف در طول تاريخ نقش مهمي را در منطقه آسياي ميانه، قفقاز و روسيه ايفاء نموده و از زمان ورود و گسترش اسلام تا دوره مقاومت و مجاهدت و همچنين در دوران احياي مجدد اسلام، با تمام فشارهاي صورت گرفته در طي قرون، صوفيان زحمات بسياري را متحمل شده و بسياري از مردم منطقه نيز اين رويكرد را به عنوان يكي از عناصر هويت ساز خود پذيرفته اند. آميخته شدن اسلام صوفيانه با هويت جمعي مردم منطقه تا حدي تاثير گذار بوده است كه حتي فشارها و جنگهاي خونين، تبعيدهاي دسته جمعي و قومي و همچنين قتل عامها نيز نتوانست باعث جدايي مردم از اين گرايش اسلامي گردد.
پس از فروپاشي شوروي، با ايجاد فضاي باز در منطقه، موج جديد اسلام خواهي در منطقه فعال شد و بسياري از كشورهاي فرامنطقه اي نيز به سرمايه گذاري در اين كشورها جهت گسترش افكار خود پرداختند. با توجه به وجود رويكرد تصوف در كشورهاي منطقه، نيروهاي خارجي جهت تعامل با تصوف دو نوع رويكرد كلان را در پيش گرفتند؛ گروههاي تندرو و بنيادگرا همانند القاعده، طالبان و وهابيت، به ضديت و نابودي تصوف همت گماشته و سعي در نابودي طريقتها داشتند.
اما در مقابل برخي ديگر از كشورها كه به همكاري با تصوف ادامه دادند، براي منافع خود از تصوف حمايت كردند. آمريكا يكي از اين كشورهاست كه پس از حادثه يازده سپتامبر، به منظور نابودي وهابيت و اسلام سلفي و ترويج اسلام ميانه رو به حمايت از تصوف روي آورده است. از ديگر كشورهايي كه با برنامه‌هاي مختلف درصدد حمايت از تصوف در منطقه مي‌باشد، كشور تركيه است. بعضي از دولتمردان سكولار منطقه نيز از اين جريان بيرون نبوده و حتي به اين جريان كمك مي‌كردند.
حال با توجه به نفوذ تصوف در ميان مردم منطقه، جامعه علمي- دانشگاهي و حتي نزد سران سياسي برخي كشورها، جمهوري اسلامي ايران چه راهكاري را براي تبليغ تشيع و نفوذ در اين منطقه مي‌تواند اتخاذ نمايد؟ آيا ما بايد به گروه حاميان تصوف بپيونديم و يا با گروه ضد تصوف همكاري كنيم. براي دست يابي به پاسخ صحيح، توجه به چند نكته مهم ضروري است:
- اهميت ادبيات فارسي و نقش آن در تصوف: يكي از نكات قابل توجه، اهميت زبان فارسي در گسترش تصوف در مناطق مختلف جهان است. شعر صوفيانه از غني ترين سروده‌هاي عرفاني در دنيا بوده و ادبيات فارسي در گسترش اسلام در مناطق آسياي ميانه و قفقاز نقش مهمي داشته و الگوي ادبي تصوف ايراني، به مبنايي براي ادبيات صوفيانه تركي، از آغاز تا شعر كلاسيك امپراطوري عثمانبي تبديل گرديد. در اين راستا يكي از روزنامه‌هاي منطقه به نام «ناشاگاز» اظهار مي‌دارد: «بيش از 80 درصد كتيبه‌ها و دست نوشته‌هاي باستاني موجود در كتابخانه آسياي مركزي به زبان فارسي مي‌باشد كه به مثابه يك گنج بسيار غني و بي پايان است كه بدون دانستن زبان فارسي نمي توان از آنها استفاده نمود».
- جلب توجه هنر ايراني در تصوف: يكي ديگر از جلوه‌هاي فرهنگ ايراني در منطقه مورد مطالعه، وجود هنر ايراني است كه در معماري، موسيقي و هنر تصويرگري نقش بسزايي دارد. به طور مثال در شهرهاي مختلف و زيارتگاههاي مهم متصوفه منطقه، آثار معماري ايراني مشهود است.
- زمينه‌هاي ارتباط تشيع و تصوف: از لحاظ عقيدتي و افكار عرفاني، تشيع و تصوف در برخي موارد با هم مشتركند، مانند حب اهل بيت. در اين مورد يكي از محققين به نام « ساري توپراك» چنين اظهار نظر مي‌كند كه شخصيت امام علي(ع)، به دليل اهميت فوق العاده اش نزد مسلمانان شيعه و صوفيان اهل سنت مي‌تواند زمينه مشتركي براي شيعه و اهل سنت باشد.
- تقابل ايران، تشيع و تصوف با وهابيت: همانطور كه قبلاً ذكر شد، ورود وهابيون (به عنوان دشمن اوليه تشيع و تصوف) به منطقه آسياي مركزي و قفقاز، از دهه 1980 شروع شده و با فروپاشي شوروي، فعاليت آنها شدت بيشتري يافت. در سالهاي اخير، وهابيون فعاليت زيادي در منطقه داشته اند كه از جمله مهم ترين آنها مي‌توان به جنگهاي داخلي تاجيكستان، حركتهاي تروريستي در ازبكستان و قزاقستان و نفوذ در چچن و حتي نفوذ در آذربايجان شيعه نشين اشاره كرد. ذكر اين نكته ضروري است كه دشمني سرسختانه وهابيت با تصوف در نظر و عمل، تا حدي است كه وهابيون به هر شكلي به دنبال نابودي تصوف بوده و اين در حالي است كه اسلام با رويكرد تصوف، به عنوان عنصر هويتي مردم منطقه درآمده است.
- نفوذ آمريكا و تركيه در منطقه و رويكرد حمايتي آنها در قبال تصوف: آمريكا و تركيه در تقابل با سياست‌هاي وهابيت، به حمايت از تصوف روي آورده و سعي دارند با حمايت از اسلام ميانه رو در منطقه نفوذ كنند. در خصوص تركيه بايد اظهار داشت كه آنها نوعي پان تركيسم را در منطقه اشاعه داده و بر آن هستند تا تصوف را با رويكرد تركي در منطقه اشاعه دهند. به همين دليل تركيه به احمد يسوي و طريقت يسويه اهميت ويژه مي‌دهد، چون احمد يسوي يكي از اولين و مشهورترين صوفياني بود كه نكات عرفاني خود را به زبان تركي در ديوان حكمت تأليف نموده و حتي آثار عرفاني ايراني را نيز به زبان تركي به رشته تحرير درآورد. اين نوع نگاه تركيه، به گونه اي باعث رشد پان تركيسم در منطقه شده است كه برخي از سياستمداران منطقه، ضمن برخورداري از حمايت‌هاي اين كشور، الگوي حكومتي خود را از آنها اقتباس نموده اند.
- ساختار پدرسالار در طريقتها: يكي از نكات تأثيرگذار در اشاعه و حفظ تصوف، ساختار پدرسالارانه جوامع منطقه قفقاز و آسياي مركزي مي‌باشد. به طور مثال در 1973م طبق نظرسنجي كه از مريدان تصوف در خصوص علت ورودشان به طريقتها، حدود 36 درصد، تعلق خاطر به خانواده و ارث بردن از والدين را علت ورود به طريقتها اعلان كرده اند. در اين رابطه، در مناطقي كه خانواده‌ها به شكل پدرسالارانه شكل يافته است، تصوف و ساختار طريقتها حفظ مانده است.
پس از ذكر موارد مذكور، سؤال نهايي اين است كه راهكارهاي پيش روي ما در تبليغ و گسترش تشيع چه مي‌باشد؟ جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور شيعي، به طور كلي نمي تواند سياست حمايتي همانند تركيه و آمريكا يا ضديت كامل مثل عربستان را در پيش گيرد؛ چون به نظر مي‌رسد گروه دوم يعني ضد تصوف براي تشيع خطرناك است؛ لذا ايران بايد ضمن گسترش رابطه فرهنگي با كشورهاي منطقه، اجازه ندهد تا تركيه ساختار و فرهنگ تركي را بر منطقه مسلط نموده و ريشه‌هاي فرهنگ ايراني منطقه را استحاله نمايد. در اين رابطه ايران بايد با مهم تلقي كردن فرهنگ ايراني، براي احياي آن تلاش كند. در اين راستا اقداماتي همچون تصحيح و انتشار نسخ خطي فارسي منطقه، احياي زبان فارسي و حفظ آن در منطقه مخصوصاً مناطق فارسي زبان، تأكيد روي افراد ايراني كه در اين خطه تأثيرگذار مي‌باشند (مانند شيخ يوسف همداني كه طريقتهاي يسويه، نقشبنديه و خواجگان از ايشان نشأت مي‌گيرند)، ضروري به نظر مي‌رسد.
از آنجا كه منطقه آسياي مركزي و قفقاز، بستري آماده براي احياي تصوف بوده و اسلام صوفيانه نيز نزد مسلمانان منطقه جايگاه خوبي دارد و همچنين بعد از فروپاشي شوروي نيز يك خلاء هويتي در اين كشورهاي تازه استقلال يافته به وجود آمده و مردم به دنبال ريشه‌هاي اصيل خود مي‌باشند؛ لذا اين موقعيت فرصت خوبي براي رشد تشيع در اختيار ما قرار مي‌دهد و براي استفاده از فرصت مذكور، ايران دو راهكار را جهت دستيابي به اهداف مي‌تواند در نظر قرار دهد: در قدم اول بايد با تأكيد بر مشتركات تشيع و تصوف به صوفيان منطقه نزديك شد تا از نفوذ وهابيون، آمريكا و تركيه به آنها جلوگيري كرد. در اين راستا احياي مراكز فرهنگي و باز توليد انديشه ها، در مقابل تخريب حملات وهابيت ضروريست.
قدم دومي كه پيش روي ما قرار دارد،‌ تبليغ تشيع به شكل عرفاني آن در منطقه است؛ بدان خاطر كه بستر متصوفانه منطقه، آماده پذيرش انديشه‌هاي عرفاني است، لذا براي تبليغ و گسترش تشيع در منطقه مي‌توان از بُعد عرفاني تشيع استفاده كرد. به نظر مي‌رسد اين همان نكته اي بود كه حضرت امام خميني (ره) در نامه معروف خود به گورباچف به آن اشاره داشته و جنبه عرفاني اسلام را جهت حل مشكلات منطقه پيشنهاد مي‌كنند. نكته قابل توجه اينكه، حضرت امام(ره) از ميان تمام دانشمندان اسلامي در رشته‌هاي مختلف، از عرفان ابن عربي نام مي‌برد كه اين بيانگر دقت و اهميت ايشان نسبت به احياء عرفان در منطقه مي‌باشد. در اين راستا براي آشنايي مردم منطقه با انديشه‌هاي حضرت امام(ره) هم مي‌توان از بُعد عرفاني امام و آثار ايشان در اين زمينه همچون چهل حديث، ديوان شعر حضرت امام و... بهره گرفت.

منابع :
1. آليسون روي، لتاجانسون، امنيت در آسياي مركزي، ترجمه محمد رضا دبيري، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1382.
2. احمد درنيقه محمد، الطريقه النقشبنديه و اعلامها، بي جا؛ انتشارات جروس برس، 1365.
3. احمديان شالچي نسرين، ديار آشنا: ويژگيهاي جغرافيايي كشورهاي آسياي مركزي، مشهد؛ آستان قدس رضوي، 1378.
4. ارس يوليد عمركاها، «جنبش اسلام ليبرال در تركيه: انديشه‌هاي فتح الله گولن»، ترجمه سيد اسداله اطهري، فصلنامه مطالعات خاورميانه، س 9، ش 4، زمستان 1381.
5. اكينر شيرين، «سياسي گرايي اسلام در آسياي مركزي در دوره پس از شوروي» ترجمه سعيد تقي زاده، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 12، ش 45، بهار 1383.
6. اميدوارنيا محمد جواد، «طريقت كبرويه در چين»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 9، ش 30، تابستان 79.
7. اميدوارنيا محمد جواد، «نقشبنديه و نقش آن در حوزه آسياي مركزي و چين»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 3، ش 6، پاييز 1373.
8. بنيگسن الكساندر و مري براكس آپ، مسلمانان شوروي، گذشته، حال و آينده، ترجمه كاوه بيات، تهران؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1370
9. بنيگسن الكساندر، اندرس و يمبوش، صوفيان و كميسرها، ترجمه افسانه منفرد، تهران؛ دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1378.
10. بي نا، «گزارش: جوامع مسلمان و سازمانهاي اسلامي فدراسيون روسيه»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 16، ش 59، پاييز 1386.
11. بي نا، بولتن ويژه: فهم تصوف و نقش بالقوه آن در سياست خارجي آمريكا، تهران؛ مؤسسه ابرار معاصر تهران، فروردين 1384.
12. بي نا، «گزارش: زبان فارسي در آسياي ميانه»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 6، ش 7، بهار 1376.
13. تراب زاده منيژه و ديگران، ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1373.
14. حشمت زاده محمد باقر، تاثير انقلاب اسلامي ايران بر كشورهاي اسلامي، تهران؛ پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1385
15. رشيد احمد، جهاد: اسلام پيكارجو در آسياي ميانه، ترجمه جمال آرام، تهران؛ نشر عرفان، 1387.
16. روشندل خليل، رافيك قلي پور، سياست و حكومت در تركمنستان، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1378.
17. روي مك لين فيس، شيخ شامل داغستاني، ترجمه كاوه بيات، تهران؛ دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1370.
18. زرين كوب عبدالحسين، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران؛ اميركبير، 1369.
19. زغيمي خديجه، «تصوف در آسياي ميانه، قدرت ميانه رو يا مهره سياسي؟»، فصلنامه پژوهشهاي منطقه اي، پيش شماره 1، زمستان 1387.
20. سرّيه اليزابت، صوفيان و ضد صوفيان، ترجمه مجدالدين كيواني، تهران؛ نشر مركز، 1381.
21. سنايي مهدي، «طريقت يسويه و نقش آن در گسترش اسلام در آسياي مركزي»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 6، ش 19، پاييز 1376.
22. سنايي مهدي، ره آورد ماوراء النهر، تهران؛ انتشارات الهدي، 1378.
23. شيخ عطار عليرضا، ريشه‌هاي رفتار سياسي در آسياي مركزي و قفقاز، تهران؛ انتشارات وزارت امور خارجه، 1371
24. حداد عادل غلامعلي، دانشنامه جهان اسلام، ج 7، تهران؛ بنياد دايره المعارف اسلامي، 1375.
25. كامر م ع و ديگران، دو قرن مبارزه مسلمانان قفقاز، ترجمه سيد غلامرضا سهامي، تهران؛ مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377.
26. كتاني علي، اقليتهاي مسلمان در جهان امروز، ترجمه محمد حسين آريا، تهران؛ اميركبير، 1383.
27. كديور جميله، رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريكا، تهران؛ نشر اطلاعات، 1379
28. كولايي الهه، بازي بزرگ جديد در آسياي مركزي، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1384.
29. كولايي الهه، سياست و حكومت در فدراسيون روسيه، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1376.
30. گراس جوآن، «هويت فرهنگي و مذهبي در آسياي مركزي»، ترجمه محمد شوري، فصلنامه مطالعات آسياي ميانه و قفقاز، س 2، ش 4، بهار 1373.
31. گروه مؤلفان (گروه بحران بين المللي)، اسلام راديكال در آسياي ميانه؛ واكنش به حزب التحرير، ترجمه احسان موحديان، تهران؛ پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1383.
32. گلي زواره غلامرضا، جغرافياي تاريخي و سياسي آسياي مركزي، قم؛ دفتر تبليغات اسلامي، 1373.
33. گلي زواره غلامرضا، شناخت كشورهاي اسلامي و نواحي مسلمان نشين، قم؛ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1380
34. لويزان لئونارد، ميراث تصوف، ج 1، ترجمه دكتر مجدالدين كيواني، تهران؛ نشر مركز، 1384.
35. محمدي منوچهر، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، تهران؛ پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1385
36. مسعودنيا حسين، «بنيادگرايي در آسياي مركزي»، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، ش 64، زمستان 1387.
37. موسوي بجنوردي كاظم، اسلام پژوهي تاريخي و فرهنگي، تهران؛ وزارت فرهنگ و ارشاد، 1383.
38. موسوي بجنوردي كاظم، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 15، تهران؛ مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي، 1387.
39. واحدي الياس، برآورد استراتژيك آذربايجان، جلد اول، تهران؛ موسسه ابرار معاصر، 1382.
40. واحدي الياس، هويت قومي در جمهوري آذربايجان، تهران؛ ابرار معاصر تهران؛ 1386.
41. وصالي مزين يوسف، جنبش اسلامي ازبكستان، تهران؛ انديشه سازان نور، 1385.
42. وصالي مزين يوسف، حزب التحرير ازبكستان، تهران؛ انديشه سازان نور، 1385.
43. وفايي عباسعلي، سيماي فرهنگي ازبكستان، تهران؛ انتشارات بين المللي الهدي، 1384.
44. ويلهلمسن ژولي، «اسلام گرايي، جنبش جدايي طلب چچن»، ترجمه سعيد نقي زاده، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 13، ش 49، بهار 1384.
45. هاشمي غلامرضا، امنيت در قفقاز جنوبي، تهران؛ وزارت امور خارجه، 1384.
46. هينلز جان. آر، فرهنگ اديان جهان، ترجمه و ويراسته ع پاشايي، قم؛ مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1385.
47. يزداني عنايت ا...، «چرا رفرمهاي دموكراتيك در آسياي مركزي كارگر نمي افتند»، اطلاعات سياسي- اقتصادي، سال 22، ش 242- 241، مهر و آبان 1386.
48. يونوسوا آسيلو، «اسلام بين رود ولگا و كوههاي اورال»، ترجمه قاسم ملكي، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 9، ش 30، تابستان 1379.
Westerlund. David, Ingvar svanberg, Islam outside the Arab World, Richmond; curzon, 1999.

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




 
کلیه حقوق این سایت برای پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) محفوظ است. - Copyright © 2009-2012 - All rights reserved
مرورگر پیشنهادی : Mozilla Firefox بازدید امروز : ، بازدیدکل :