امروز :
 
مرکز دراسات المصطفی (ص) العالمی
Al-Mustafa International Research Institute
 
 
فارسی | العربیه | English
 



بررسی تاریخی اوضاع اجتماعی – سیاسی مسلمانان منطقه آسیای مرکزی( در قرن دوازدهم تا بیستم )
با پیروزی مسلمانان عرب در جنگ نهاوند به تعبیر خودشان فتح الفتوح، راه تصرف آسیای مرکزی (ماوراءالنهر) به روی مسلمانان باز شد، در واقع با ورود عرب‌ها به ایران و سکونت قبایل مختلف عرب در این سرزمین آنان با سرزمین‌های آن سوی جیحون آشنا گردیدند و به تدریج به دست سرداران مسلمان عرب به تصرف درآمدند
شنبه ١٤ مهر ١٣٩٧ - ٠٩:٤١

 


 


نصرالله حسین زاده[1]

چکیده

با پیروزی مسلمانان عرب در جنگ نهاوند به تعبیر خودشان فتح الفتوح، راه تصرف آسیای مرکزی (ماوراءالنهر) به روی مسلمانان باز شد، در واقع با ورود عرب‌ها به ایران و سکونت قبایل مختلف عرب در این سرزمین آنان با سرزمین‌های آن سوی جیحون آشنا گردیدند و به تدریج به دست سرداران مسلمان عرب به تصرف درآمدند اما طولی نکشید با پیروزی نیروهای ایوان مخوف، مسلمانان ناگزیر شدند بیش از سه قرن در حکومتی که سیاست وحشیانه‌ای نسبت به اسلام و مسلمانان داشت زندگی کنند، به طوری که مردم بویژه روحانیون از حقوق خود محروم، موقوفات ملغی، مساجد و مدارس اسلامی نابود یا تعطیل گردیدند. با فروپاشی سلطنت تزاری و انقلاب اکتبر 1917 و حاکمیت شوروی نه تنها وضعیت اجتماعی - سیاسی مسلمانان بهتر نشد بلکه با تسلط آنان بر جامعه، وضعیت وخیم‌تر گشت و با قوانین شریعت برخورد سختی شد، به نحوی که مساجد ویران، مدارس اسلامی تعطیل و قوانینی بر ضد اسلام به تصویب رسید و اسلام به سختی سرکوب شد و شالوده آن تقریبا نابود گردید؛ و سرانجام با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان برنامه‌های نوسازی کمونیستی شرایط برای فعالیت اسلام‌گرایان مهیا شد و اسلام دوباره در این منطقه حیات مجدد یافت، اما طولی نکشید دوباره پس­مانده‌های دولت‌های کفر و الحاد حاکمیت را مصادره کرده و قوانینی بر ضد اسلام تصویب کردند در نهایت وضعیت مسلمانان چندان بهبود نیافت­؛ در همین راستا مقاله حاضر درصدد بررسی تاریخی این مسئله است که اوضاع اجتماعی ـ مذهبی ـ سیاسی مسلمانان منطقه در دوران حاکمیت روسیه تزاری و شوروی چگونه بوده و آیا بعد از استقلال کشورهای اسلامی منطقه آسیای مرکزی وضعیت مسلمانان بهبود یافته است یا خیر؟ در پاسخ به این سوال می­توان گفت: گرچه با استقلال این کشورها مردم با اشتیاق تمام به تاسیس مدارس و آموزشگاه‌های دینی و بنای مساجد دست زدند و با شور و اشتیاق در اعیاد و مراسم دینی شرکت می‌کنند و گرایش به اسلام رو به فزونی یافته است اما واقعیت امر این است که با حاکمیت حاکمان سکولار و حاکمیت تفکر اسلام ستیزی و تصویب قوانین ضد اسلام نه تنها توسعه‌ای در آزادی بیان و عقاید برای روحانیت اصیل و روشنفکران بوجود نیامد بلکه همانند دولت‌های کفر و الحاد محدودیت‌های قانونی ایجاد کرده و مسلمانان را در انجام فرایض دینی در محدودیت قرار داده­اند.

 

واژگان کلیدی: مسلمانان، آسیای مرکزی، اعراب مسلمان، اسلام‌گرایی، اسلام‌ستیزی.

 

مقدمه

ورود اسلام به آسياي مركزي كه در واقع به ماوراء‌النهر معروف بود، ارتباط بسيار نزديكي به ورود اسلام به ايران داشت، براي اين كه تنها راه ورود اسلام به آن منطقه از طريق ايران بسيار آسان‌تر از طرق ديگر بود، چون ايران آن زمان بعلت ضعف‌هايي كه در نظام سياسي ـ‌ اجتماعي آن پيدا شده بود در معرض سقوط و متلاشي شدن بود، آنهم به علت‌هايي از قبيل:

هرج و مرج عقايد از جهت تشتتات مذهبي، هرج و مرج سياسي و نفوذ فوق‌العاده نجبا و روحانيون و فقدان شاه مجرب و با اراده قوي...، فرسودگي و خرابي قشون بر اثر جنگ‌هاي بيهوده خسرو پرويز، فقر و پريشاني مردم از دادن ماليات‌ها و عوارض سنگين و كثرت ظلم و جور و ...[2] كه بسيار آسيب‌پذير و شكننده كرده بود.

بنابراين اسلام از طريق مرزهاي ايران و با تصرف ايران توسط اعراب مسلمان به آسياي مركزي رسيده است؛ از اين رو ابتدا نحوه استقرار اعراب مسلمان در ايران، سپس ورود آن به منطقه ماوراء‌النهر را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

در آستانه حملة اعراب مسلمان به ايران، دولت عظيم ساساني در آخرين ايام عمر خويش، سخت رنجور و ناتوان گشته بود، جنگ‌ها و منازعات خونين و مستمر خسرو پرويز كشور را فصد كرده و سخت به بي‌خوني دچار كرده بود. تجمل‌پرستي و عياشي‌هاي او، خاصه بعد از انضباط نسبي عهد خسرو انوشيروان، نجبا و اشراف مهلك را سخت خودسر و در عين حال زياده سُست كرده بود. [3] هرج و مرج و ناامني به حدي رسيده بود كه خسرو پرويز در درون كاخ به قتل رسيد و دولت ساساني به سرعت در سراشيبي سقوط قرار گرفت به نحوي كه پيشرفت عرب‌های مسلمان را در تسلط بر ايران آسان كرد.

يزدگرد، آخرين پادشاه ايران، پانزده سال بيش نداشت كه به پادشاهي رسيد و بيست و دو روز از خلافت ابوبكر گذشته بود كه به تخت نشست.[4] پادشاهي او در برابر پادشاهي پدرانش به خواب و گمان مي‌مانست، چون كودك بود، كار كشور هم به دست بزرگان و دستوران مي‌چرخيد. چنين بود كه كار كشور پارس سستي گرفت و دیگران از هر سو بر او گستاخ شدند و سرزمين مرزي ايران را يكي پس از ديگري از چنگ وي در آوردند يا ويران كردند.[5]

آغاز حمله‌هاي عرب‌هاي مسلمان به مرزهاي ايران در دورة خلافت ابوبكر (13 ـ 11 ﻫ. ق) بود كه با فرماندهي خالد بن وليد صورت گرفت، او به كمك قبايل عرب منطقه، جنگ با ايرانيان را آغاز كرده بود، گرچه در ابتدا عرب‌ها از جنگيدن با ايرانيان وحشت داشتند و جرئت رو‌ در رو شدن با سپاهيان ايران را نداشتند. ابن طقطقي در اين باره مي‌نويسد:

بايد دانست كه مرز ايران از سخت‌ترين مرزها و سرحدات براي عرب بود و گشودن آن براي ايشان پراهميت و ترس‌آور به نظر مي‌رسيد، از اين‌رو اعراب دوست نمي‌داشتند به گشودن آن دست بزنند و از پرداختن به آن به سبب عظمت پادشاهان ايران و شهرتي كه در سركوبي مردم جهان داشتند بيمناك بودند، تا آنكه اواخر روزگار ابوبكر فرا رسيد.[6]

با توجه به ترسي كه در ميان اعراب وجود داشت امّا بعلت وجود ضعف در دولت ساساني مثنّي بن حارثه شيباني (صحابي و از امراي شجاع و صاحب رأي) مردم را به جنگ ايران وادار مي‌كرد و مي‌گفت:

اي مردم، نيمي از سواد عراق را از ايرانيان گرفته‌ايم، يارانِ ما بر آنان دلير شده‌‌اند و گستاخي‌مان بر ايشان فزوني گرفته است، هنوز چيزهاي ديگري نيز هست كه مسلمانان، از بي‌ دين، چشم مي‌دارد. [7]

با اين تبليغات و از سوي ديگر بخاطر ضعف داخلي و هرج و مرج بوجود آمده در ايرانِ عصر ساساني، مسلمانان جرئت پيدا كردند و به سرزمين ايران هجوم بردند و بتدريج سراسر ايران را به تسلط خود در آوردند.

با مرگ ابوبكر (13 ـ 11 ﻫ .ق)، جانشين وي عمر بن خطاب (23 ـ 13 ﻫ.ق) فتوحات را ادامه داد، در دورة خلافت ده سالة خليفه دوم، ايران كاملاً به تصرف اعراب مسلمان در آمد.

با به خلافت رسيدن عمر، وي كسان خود را دعوت كرد كه با مثنّي بن حارثه سوي ديار پارسيان روند، از اين رو خطبه‌اي خواند و گفت:

حجاز جاي ماندن شما نيست مگر آن كه آذوقه، جاي ديگر بجوييد كه مردم حجاز به اين وسيله نيرو نگيرند، روندگان مهاجر كه به وعدة خدا مي‌رفتند كجا شدند؟ در زمين روان شويد كه خدايتان در قرآن وعده داده كه آن را به شما مي‌دهد و فرمود كه اسلام را بر همه اينها چيره مي‌كند، خدا دين خويش را غلبه مي‌دهد و يار خود را نيرو مي‌دهد و ميراث امت‌ها را به اهل آن مي‌سپارد، بندگان صالح خدا كجايند؟[8]

مردم بخاطر رشادت‌ها و شجاعت‌هايي كه از ملت ايران شنيده بودند در مقابل اين سخنان آتشين عمر، سكوت اختيار كرده بودند، اما در اين ميان ابوعبيد بن مسعود بن عمر ثقفي برخاست و اعلان آمادگي كرد به همين سبب عمر او را سركرده آنان قرار داد و به همراهي مثنّي بن حارثه به عراق فرستاد.

در جنگي كه بين اعراب و ايرانيان به فرماندهي رستم در گرفت، ابوعبيد فرمان داد تا پلي بر روي فرات زدند و مردم عبور كردند و به پيكار پرداختند ولي در نهايت شكست خوردند و به مدينه بازگشتند. عمر بديشان گفت: بي‌تابي مكنيد، من گروه شمايم، پناه و حريم به سوي من است. [9]

جنگ قادسيه كه در واقع مهم‌ترين برخورد اعراب مسلمان با ايران بود در سال چهاردهم[10] يا شانزدهم[11] قمري، پس از جنگ پل، اتفاق افتاد، در اين جنگ رستم سردار ايراني كشته شد و راه براي فتح تيسفون آماده گرديد. يزدگرد با فرزندان و حرم و اموال و خزاين خويش از مداين روي به جلولاء* آورد، از پس آنها اعراب به مداين آمدند و هر چه از غنايم بود برداشتند؛ بدين‌گونه بود كه تيسفون و ديگر شهرهاي مداين با كاخ‌هاي شاهنشاهي و گنج‌هاي چهارصد سالة خاندان ساساني به دست اعراب مسلمان افتاد.

بعد از جنگ قادسيه در سال بيست‌ويكم هجرت، جنگ نهاوند پيش آمد؛ چون ايرانيان در جنگ قادسيه در منطقه جلولاء شكست خوردند. يزدگرد گريخت و به قم و كاشان رفت و از مردم ياري خواست. مردم قومس، مازندران، گرگان، دماوند، ري، اصفهان، همدان و ماهان در لشكرهاي گران پيش او گرد آمدند و يزدگرد مروان شاه، پسر هرمز را بر آنها فرمانده كرد و آنان را به نهاوند گسيل داشت. [12]

عمار بن ياسر كه به جاي سعد بن ابي وقاص فرماندة سپاه عرب و فرمانرواي عراق شده بود، موضوع را براي عمر نوشت، عمر پس از مشورت با اصحاب، نامه‌اي به نعمان بن مُقَرَّن مَزَني نوشت:

اهل كوفه نامه نوشته و خبر داده‌اند كه لشكر فُرس در هم آمده و در نهاوند جمعيتي ساخته و جماعتي گرفته كه ما را بتوانند شكست و انوار اسلام را توانند فرو نشاند. اكنون‌اي نعمان، از براي دفع اهل كفر و ضلالت كه در نهاوند جمع شده‌اند. لشكري نامزد كرده‌ام و تو را كه نعمان بن مُقَرَّني، امارت آن لشكر كرده‌ام. [13]

خليفه دوم در همين راستا، نامه‌اي به ابوموسي اشعري نوشت كه ثلثي از مردم اهل بصره را جدا گرداند و به مدد اهل كوفه فرستد تا به اتفاق به جانب عراق روند و نيز نامه‌اي به عمار ياسر نوشت كه ثلثي از اهل كوفه را جدا ساخته به مدد اهل بصره روان كند تا به موافقت يكديگر به جانب عراق متوجه گرداند و به كوشك سفيد در مدائن، به نعمان بپيوندند و در متابعت او روي به محاربة كفار نهند. [14]

جنگ در منطقه نهاوند اتفاق افتاد و سه روز طول كشيد و از هر طرف عدة زيادي كشته شدند، از جمله نعمان در جنگ كشته شد و حذيفه جنگ را دنبال كرد. ايراني‌ها در اين جنگ شكست خوردند و فرار كردند و غنايم بسياري نصيب مسلمين شد. اعراب مسلمان فتح نهاوند را فتح الفتوح خواندند زيرا بعد از آن ديگر هيچ مقاومت منظم و متحدي در مقابل مسلمين صورت نگرفت. يزدگرد پادشاه نگون بخت متواري شد و نوميد. شهرهاي ايران هم تقريباً بي‌دفاع يا در دنبال مختصر مقاومتي يك يك به دست مسلمين افتاد. [15]

با فتح نهاوند كه اعراب مسلمان آن را فتح الفتوح خواندند، آخرين مقاومت متشكل ايرانيان در برابر اعراب مسلمان در هم كوبيده شد و سقوط قدرت ساساني ديگر به مرحلة نهايي رسيده بود. دولت چهارصد ساله‌اي كه روزي در برابر امپراطوري روم و بيزانس در ايستاده و دست‌اندازي‌هاي هپتاليان را از قلمرو خود كوتاه كرده بود، اكنون اعراب مسلمان از پايش در آوردند. [16]

سيد جعفر شهيدي علت شكست امپراطوري بزرگ ايران را كه باعث شد عرب‌ها در مدتي كمتر از ده سال او را به نابودي بكشاند علاوه بر ايمان اعراب به خود و دين خود به عوامل ذيل اشاره مي‌كند:

1. ناخشنودي مردم از حكومت ساساني در پايان كار اين خاندان؛

2. فشار سخت طبقة حاكم و دستگاه‌هاي وابسته بدان بر مردم؛

3. ديرينگي و بي‌روح گرديدن آيين زرتشتي از دورة قباد به بعد و نشر مبادي اسلام در ايران و سادگي و بي‌پيرايگي اين دين؛

4. اصل عدالت و مساوات آن، كه مردم اين مساوات را مي‌ديدند و بشارت آن را به اين و آن مي‌دادند. [17]

علاوه بر عوامل گفته شده، ضعف حكومت يكي از عوامل ديگر فرو ريختن دستگاه ساساني بود به طوري كه طي چهار سال، دست‌كم، هشت پادشاه به تخت نشستند، چنانكه خزانة دولت تهي مانده و آنچه در خزانه بود خرج آيين‌ها و تشريفات پرتجمل شده بود. بدين ترتيب در تحليل نهايي مي‌شود گفت كه اسباب عمده سقوط دولت ساساني، در شكستگي‌ مادي و معنوي طبقه حاكم بوده است. [18]

با پيروزي اعراب مسلمان در جنگ نهاوند به تعبير خودشان فتح‌الفتوح، راه تصرف آسياي مركزي (ماوراء النهر) به روي مسلمانان باز شد. چون پس از فتح نهاوند، ديگر عنواني بنام دولت ايران وجود نداشت. گرچه بعضي از شهرهاي محكم و حصار داري، چندي مقاومت كردند ولي در سال 22 هجري، شهرهاي ري، قزوين، زنجان و آذربايجان به دست اعراب مسلمان افتاد؛ سال بعد همدان، كاشان، اصفهان و اصطخر فتح شد و يزدگرد كه در اصطخر بود پس از فتح آنجا روانه كرمان شد و از آنجا به سيستان رفت و سرانجام در مرو رحل اقامت گزيد و به آسيابي بر رود مرغاب در آمد كه به دست آسيابان كشته شد. (31 ﻫ) و در اين هنگام سردار عرب، عبدالله بن عامر كه به تعقيب يزدگرد آمده بود؛ كرمان و سپس خراسان را تا لب جيحون به تصرف در آورد و از اطراف سيستان هم تا كابل پيش رفت. [19]

در دوران اسلامي بعد از قرن چهارم هجري قمري، ماوراءالنهر به سرزميني گفته مي‌شد كه متعلق به ايران بود و از آمو دريا تا سيردريا كشيده شده بود و اعراب به آن ماوراءالنهر مي‌گفتند؛ ناحيه‌ها و شهرهاي عمده آن را، سغد، سمرقند، بخارا، خجند، اسروشنه و ترمذ ثبت كرده‌اند. [20]

در واقع پس از ورود اعراب مسلمان به ايران و سكونت قبايل مختلف عرب در اين سرزمين آنان با سرزمين‌هاي آن سوي جيحون (ماوراءالنهر) آشنا گرديدند.

حاكمان عرب خراسان از اين زمان به بعد، هر از گاهي به آن سوي رود، لشكر مي‌كشيدند و پس از گرفتن غنايمي باز مي‌گشتند، اما اين سياست در زمان عبدالملك خليفه اموي و عامل او در عراق، حجاج بن يوسف تغيير يافت. آنان در صدد حضور مستمر در آن سوي جيحون برآمدند. بر اين اساس، حجاج براي تحقق اين هدف، قتيبة بن مسلم باهلي را بعنوان حاكم خراسان منصوب نمود. قتيبه با فتح بخارا و سمرقند و با تشويق مردم بومي منطقه به پذيرش دين اسلام حتي با تعيين جوايز مالي و پرداخت درهم در قبال برگزاري نماز، جاي دادن اعراب در منازل بوميان و استفاده از مردم بومي به عنوان يك نيروي جنگي در سپاه خود، هم به استقرار دايمي اعراب در شهرهاي ماوراءالنهر و هم به نزديكي و تعامل مناسب دو قوم عرب و ايراني توجه نمود. به قول نرشخي، قتيبه «احكام شريعت را بر ايشان لازم گردانيد و رسم‌گيري برداشت». [21]

با فتوحات گسترده قتيبه و تدبير و سياست او، اعراب توانستند حكومتي با ثبات در اين شهرها داشته باشند و اين شهرها را ضميمه قلمرو جهان اسلام نمايند؛ در واقع تا اين زمان فتوحات بدون برنامه‌ريزي منسجم و بلند مدت و تنها با صلاحديد و تمايل حاكمان خراسان شكل مي‌گرفت و فاتحان پس از فتح شهرها و گرفتن باج و خراج و غنايم جنگي به خراسان باز مي‌گشتند و در نتيجه همين عامل بوده است كه روند گسترش اسلام تا اين زمان بسيار كند بوده است.

قتيبة بن مسلم باهلي مانند عبدالله بن عامر و حجاج در راه به دست آوردن مرام و مقصد خود از هيچ‌گونه اقدامي دريغ نمي‌كرد، وي نخستين كسي بود كه پرچم اقتدار و سلطة عرب را در ماوراءالنهر بر افراشت. او از نفاق بين بومي‌ها با تردستي و مهارت استفاده مي‌كرد. [22]

مسلمانان براي تسريع در اسلامي كردن مردم، آنها را از پرداخت ماليات معاف كردند و برخورد خوبي با آنها داشتند. فرماندهان عرب علاوه بر جنگجويان زبر دست، روان‌شناساني بزرگ نيز بودند. [23]

زمين‌ها را با شمشير تصرف مي‌كردند، اما مردم را با تبليغ و نمايش ايمان و اخلاق اسلامي به سوي خود جلب مي‌نمودند كه موجب سازش ميان اسلام پيروز و سنت‌هاي ملل مغلوب مي‌شد. بدين ترتيب اسلام با موفقيت محلي شد.

پس از پايان سلطه اعراب، اسلام پايه پيدايش حكومت‌هاي ملي و ديني در آسياي ميانه شد. [24]

بسياري از نويسندگان شوروي پيشرفت اسلام را نتيجه انعطاف، نرمش و استعداد شگرف آن در انطباق با عقايد، عادات و سنت‌هاي محلي مي‌دانند:

اسلام در مقايسه با ساير ادياني كه قائل به وحدانيت خداوند هستند، سريع‌تر با شرايط واقعي زندگي منطبق مي‌شود. اسلام در دوران پيشرفت سرداران قبلي و تشكيل حكومت عرب در مناطق پيروز، در آسمان پرواز نمي‌كرد، بلكه روي زمين و زندگي دنيوي قدم بر مي‌داشت. بعدها در غياب جنگجويان، روند اسلامي كردن ساير ملت‌هاي آسيا و قفقاز از راه مسالمت‌آميز انجام گرفت. [25]

بنابراين سرزمين‌هاي ماوراءالنهر به دست سرداران مسلمان عرب به تدريج به تصرف در آمدند و مردم آن سرزمين‌ها بناء به گفته سيد جعفر شهيدی كه قبلاً گذشت به مرور با محتواي اسلام آشنا شده و از روي ميل و رغبت پذيراي اسلام گشتند گرچه در ابتداي سلطه اعراب دل‌خوشي از عرب‌ها نداشتند و امروزه كشورهاي آسياي مركزي جزء جهان اسلام مي‌باشند و اكثريت مردم آن مسلمان مي‌باشند.

 

وضعيت مسلمانان در دوره تزار

اكثر مسلمانان شوروي سني و در حدود ده درصد آنها شيعه‌اند. در ميان سني‌ها، حنفي‌ها اكثريت را تشكيل مي‌دهند، امّا گروه‌هاي متعددي نيز از شافعي‌ها در قفقاز وجود دارند. اكثر شيعه‌ها اثني‌عشري هستند. اما پاميرها از فرقة اسماعيليه‌اند (هفت امامي)، اين تفاوت‌ها پيش از آنكه واقعي باشد ظاهري است چون در ميان مسلمانان شوروي، چه در دوران امپراطوري روسيه و چه در حكومت شوراها، هيچ‌گاه برخورد عقيدتي وجود نداشته است. [26]

در اواسط قرن شانزدهم، نيروهاي ايوان مخوف، غازان پايتخت خانات و اردوي زرين را فتح كردند، مسلمانان ناگزير شدند به مدتي بيش از چهار قرن در حكومت «كفر» زندگي كنند. [27]

پس از پيروزي كه كشتارهاي گسترده‌اي را به دنبال داشت، آن منطقه به طور منظم اشغال و تصرف شد و با عنوان پادشاهي غازان در قلمرو روسيه ادغام گرديد. روس‌ها به مدت دو قرن سياست سخت‌گیرانه‌ای را، كه هدف آن روسي كردن كامل خانات سابق و ادغام جوامع اسلامي در جامعة خود بود، اعمال كردند؛ در اين راستا، روحانيون مسلمان از حقوق خود محروم شدند. موقوفات ملغي گشت، مساجد و مدارس اسلامي از ميان رفت يا تعطيل گرديد در مقابل ترويج مسيحيت را در ميان ساكنان بومي آغاز كردند. [28]

الحاق قلمرو وسيع استپ‌هاي قزاق و كوهستان‌هاي قرقيز برخلاف ديگر مناطق مسلمان‌نشين، به ضرب لشكركشي‌هاي نظامي انجام نشد. در اوايل قرن دوازدهم / هجدهم آن دسته از خان‌هاي قزاق كه در برابر هجوم اويرات‌ها (oirots) خواستار حمايت روس‌ها شده بودند، به نحوي خفيف تحت‌الحمايه روسيه قرار گرفتند. در نيمه اول قرن نوزدهم در آغاز، سلسله استحكاماتي در حاشية استپ‌ها و سپس قلب آنها احداث گرديد. سرانجام روسها ادارة مستقيم منطقه را در دست گرفتند.

بالاخره روسها در 1281 / 1864 منطقة سيردريا را اشغال كردند كه در اصل به امارات تركستان تعلق داشت، ولي ساكنانش را قزاق‌ها تشكيل مي‌دادند. در آغاز حكومت سن پترزبورگ قزاق‌ها را از اتباع امپراتوري محسوب نمي‌داشت، آنها بيگانه و از خدمت نظام معاف بودند. با اين حال نوعي خودمختاري حكومتي در سطح محلي داشتند و گاهي شورش‌هايي را بر عليه روس‌ها انجام مي‌دادند كه به نتيجه چنداني دست نمی یافتند اگر چه با تأثيرپذيري از انديشه‌هاي پان‌تركي و وحدت اسلامي تاتارها، قزاق‌ها به احساس ملّيت رسيدند و روس‌ها از اين احساس تازه ناسيوناليسم بيمناك شدند ولي اميد داشتند از آن به نفع خودشان بهره‌برداري كنند. به همين منظور بر آن شدند با اتخاذ سياست جديدي تأثير تاتارهاي مسلمان را خنثي كنند و دست آنها را از مؤسسات آموزشي قزاق‌ها كوتاه كنند و مدارس روس و قزاق تأسيس نمودند. اين اقدام به پيدايش قشر جديدي از روشنفكران «غرب گرا» منجر شد كه تنها راه ترقي قزاق‌ها را در همكاري با روس‌ها مي‌دانستند. [29]

پس از فروپاشي سلطنت تزاري، رؤساي قزاق حزبي ملّي به نام «آلاش اوردا» تشكيل دادند كه برنامه‌اي ليبرالي داشت. در آغاز با نيروهاي ضد بلشويك متحد شده و دولتي ملي تشكيل دادند امّا در نهايت رهبران «آلاش اوردا» به نيروهاي سرخ ملحق شدند و به اميد تأمين منافع ملت قزاق با حكومت شوروي موافقت نامه‌اي به امضاء رساندند. حكومت شوروي پس از خاتمة جنگ‌هاي داخلي، به قزاق‌ها خودمختاري داخلي داد.

در سال‌هاي شصت و هفتاد قرن نوزدهم قواي روسيه تركستان را پس از مدتي، اشغال كرد، اما تماس و ارتباط ميان روسيه و خانات آسياي ميانه به اوايل قرن هجدهم باز مي‌گردد. در واقع در سال 1714 بنا به فرمان پطركبير نيروي نظامي روسي براي اولين بار به استپ‌هاي ماوراي خزر رخنه كرده، سعي كردند از طريق هشترخان به خيوه برسند كه با مقاومت مردم روبه‌رو شدند و راه بجايي نبردند.

پيروزي روس‌ها در واقع پس از سركوبي شورش كنساري، خان قزاقي كه در فاصله سالهاي 1837 و 1847 راه نيروهاي روسي را بر سيردريا بسته بود، آغاز گرديد. در همان سال روس‌ها دژ رايم را در حوالي دهانة سيردريا احداث كردند و موفق شدند قلعة آق مسجد، واقع در بخش مياني سيردريا را از تصرف خانات خوقند بيرون آورند و كم‌كم سه ولايت عمده تركستان؛ خيوه، بخارا و خوقند را تحت الحمايه خود در آورند. [30]

روس‌ها در قبال اهالي مسلمان آن منطقه موضعي استعماري اتخاذ كردند. آنها برخلاف شيوه‌هايي كه در ديگر نواحي مسلمان‌نشين اعمال كردند. مناطقي كه از ترك‌ها گرفتند، نه تنها براي روسي نمودن نفوس بومي منطقه اقدامي به عمل نياوردند، بلكه حتي موجبات آشنايي آنها با تمدن غرب را فراهم نكردند.

اهالي بومي تركستان نظام قضايي خود را كه مبتني بر قوانين اسلام بود و سازمان‌هاي اداري محليشان را حفظ كردند. مقامات روسي سعي كردند كه سنّتي‌ترين اشكال جامعه را، كه منتهاي محافظه‌كاري اسلامي بر آن حاكم بود و جهان خارج را بر آن تأثيري نبود، دست نخورده حفظ كنند. روس‌ها بويژه با تماس ميان تركستاني‌ها با هم مذهبان پيشرفته‌تر آنها در ولايات‌ كرانه‌هاي ولگا بسيار مخالف بودند. از اين رو رشد آگاهي ملي در ميان آنها، در مقايسه با ديگر اقوام ترك امپراتوري روسيه بسيار كند صورت گرفت.[31]

مقاومت بر ضد استعمارگران روسي از سال‌هاي هشتاد قرن نوزدهم آغاز گرديد و از آغاز ماهيتي ديني به خود گرفت؛ جهادي عليه كفار كه گه‌گاه اعادة خانات خوقند را هدف خود قرار مي‌داد. رهبر اين گونه نهضت‌ها را بيشتر اوقات روحانيون، و اغلب مشايخ طريقت‌هاي صوفيه به دست مي‌گرفتند، و هواداران آنها را نيز دهقانان و پيشه‌وران شهري تشكيل مي‌دادند. اين گونه نهضت‌ها كه خودجوش و پراغتشاش بود، از خارج حمايت نمي‌شد و به سهولت در هم شكسته مي‌شد.

رهبري اولين شورش محلي را درويشي به نام خان توره به عهده داشت كه شورش او در سال 1302 / 1885 درة فرغانه را فرا گرفت. در سال 1308 و 1309 / 1891 نمنگان و در سال 1310 / 1892 تاشكند و حوالي خوقند دچار اغتشاش گرديد. با گسترش روزافزون نارضايتي در تركستان زمينه براي حركت‌هاي مهم‌تري آماده گرديد؛ در 1316/ 1898 احسان مدلي [محمد علي]، يكي از مشايخ طريقت نقشبنديه، با گردآوردن بيش از 2000 جنگجوي مسلح اعلام جهاد داد. نيروي شورشي به پادگان نظامي روس‌ها در انديجان حمله برد، اما پس از برخي موفقيت‌ها اوليه شكست خورد.[32]

با انقلاب فورية 1917 تركستاني‌ها امكان يافتند كه خواسته‌هاي خود را علني ابراز دارند. در جمادي الثاني 1335، مارس 1917 كنگره‌اي اسلامي در تاشكند برپا شد كه به عنوان اولين گام در جهت تشكيل حكومت ملي كميته ملي را انتخاب كرد كه در تلاش كسب قدرت برآمد و حكومت اسلامي تركستان را در خوقند تأسيس كرد. اين تلاش دوام نداشت چون شوراي روسي تاشكند باعث سقوط دولت‌ ملي شد.

با تسلط كامل نظام شوروي در تركستان و علي‌رغم كاميابي‌هاي آنها همچنان با تهديد جدي از سوي مسلمانان روبرو بودند، نخست مي‌بايست باسماچيان را سركوب مي‌كردند؛ باسماچيان چريك‌هاي مسلماني بودند كه در مناطق كوهستاني شرق بخارا (تاجيكستان كنوني) موضع گرفته بودند. حركت آنها تنها بخشي از مقاومت عمومي‌تر روستانشينان منطقه به شمار مي‌رفت، كه هم ابعاد ضد كمونيستي داشت و هم جهت ضد روسي. اين نهضت در سال 1304/1925، پيش از مداخلة قواي روس رو به ضعف و انحطاط گذاشته بود.[33]

خطر ديگري كه نظام شوروي را تهديد مي‌كرد، اصلاح طلبان سابق بودند كه پس از 1920 دسته‌جمعي به حزب كمونيست پيوستند. اين عده در عين وفاداري به آمال ملّي و انديشه‌هاي پان‌تركي، به كمونيسم روي آورده بودند و به مدت چند سال حيات سياسي تركستان را در دست داشتند. آنها با روس‌ها مخالف بودند و مي‌خواستند نوعي كمونيسم ملي «اسلامي» و دولت وسيع ترك ايجاد كنند كه تركستان، قزاقستان، قرقيزستان، باشقيرستان و تاتارستان را در بر مي‌گيرد.[34]

البته روس‌ها از سال 1921 كمونيست‌هاي بومي را از مسئوليت‌ها كنار گذاشتند و در سال 1924 علي‌رغم اعتراض كمونيست‌هاي محل، تركستان را به سه جمهوري ملي ازبكستان، تاجيكستان و تركمنستان تقسيم كردند و بدين ترتيب به رؤياي دولت واحد ترك مسلمان براي هميشه پايان دادند. گرچه تلاش زيادي انجام دادند ولي نتوانستند منطقه را كاملاً غير مسلمان كنند چون بر اساس آمار 1959 تنها 15 درصد از اهالي اين سه كشور را غير مسلمانان تشكيل مي‌دهند.[35]

در اواخر قرن نوزدهم در تركستان حدود 5000 مدرسه ابتدايي اسلامي [مكتب] و 400 مدرسه وجود داشت، كه حدود 000/75 شاگرد داشتند. [36] كاوفمان (فرماندار تركستان، منصوب تزار روسيه) وجود اين مدارس را برخلاف منابع روسيه مي‌دانست ولي بجاي آنكه در صدد تعطيل آنها برآيد، سياست تسامح حساب شده را در قبال آنها به كار برد. وي بر اين باور بود كه قطع حمايت دولت و به پايان رسيدن موقعيت ممتاز مدارس عالي اسلامي در تأمين كادرهاي حكومتي اين‌گونه مدارس را به حدي تضعيف خواهد كرد كه بنحو اساسي دگرگون خواهند شد يا از حيز انتفاع خواهند افتاد.

كاوفمان در مقابل، توسعه نظام مدارس ابتدايي دو زباني را براي كودكان روسي و بومي تشويق مي‌كرد كه اينها از تسهيلات روس‌ها براي استفاده از آموزش غربي برخوردار شدند كه نهايتاً خود طلايه‌دار يك قشر روشنفكر بومي شده بودند.

البته قابل ذكر است كه برخي از مسلمان‌هاي آسياي مركزي نيز به شيوة جديد تعليم و تربيت، روي آوردند تا جایي كه چندين مدرسه جديد در منطقه تأسيس شد، روزنامه‌هاي محلي انتشار يافت. روشنفكران مسلمان، دولت را به خاطر سياست‌هاي روسي نمودن و بي‌خانمان كردن مردم مورد انتقاد قرار مي‌دادند.

در واقع از قرن شانزدهم، پس از فتح استراخان به دست سپاهيان تزار ايوان مخوف (1556) سعي در برقراري روابط با آسياي ميانه داشته است.[37]

پس از به قدرت رسيدن پطركبير علاقة روس‌ها به آسياي مركزي افزايش يافت اين امر به سبب شايعه وجود طلا در نواحي آمو دريا در آسياي مركزي و ديگر، تقاضاي غير منتظره حمايت شاه نياز، امير خيوه از روس‌ها بود. با افت و خيزهايي كه در روابط روس‌ها با منطقه بوجود آمد، نهايتاً در سال 1884 آخرين پايگاه‌هاي مقاومت بوميان، يعني تركمن‌هاي ساكن واحدهاي ماري و تجن قدرت روسيه را به رسميت شناختند و به اين ترتيب فتح آسياي ميانه بدست روس‌ها به انجام رسيد.[38]

سياست تزارها در منطقه چنان طراحي شده بود كه ضمن حفظ صلح و نظم در مداخلة كمتر در آداب و رسوم مردم بومي و شيوة زندگي آنان، تداوم سلطه آنها را تأمين مي‌كرد حتي اقامت‌گاه‌هاي آنان از مردم بومي جدا بود، ولي طولي نكشيد كه حضور روس‌ها در آسيانه مركزي به سرعت افزايش يافت بنحوي كه زمين‌هاي حاصل‌خيز را از مردم مي‌خريدند يا بزور تصاحب مي‌كردند و بازار را از دست مسلمانان و مردم بومي در آورده بودند و كاملاً بر بازار تسلط پيدا كردند.

قابل ذكر است كه وضعيت مسلمانان در دورة تزار نسبت به حكومت شوروي به نسبت بهتر بوده است مثلاً، در دورة تزار، نوعي تساهل دربارة پيروان اديان مختلف از جمله مسلمانان وجود داشت، حتي مسلمانان مي‌توانستند در ارتش تزاري درجاتي را كسب كنند و در حدود قوانين وقت آزادي عمل داشته و هيچ‌گونه مانع و رادعي براي فعاليت آنها وجود نداشت.

آزادي زبان و مطبوعات محلي در دورة تزاريسم وجود داشت و جرايد بي‌شماري به زبان‌هاي محلي چاپ و منتشر مي‌شد و به راحتي مسلمانان مي‌توانستند كتاب‌هاي مذهبي و ديني را چاپ كنند براي نمونه هم اكنون در اغلب خانواده‌هاي ايراني كه در زمان تزار، در روسيه مي‌زيستند يك جلد قرآن چاپ روسيه تزار وجود دارد.[39]

تا اوايل قرن بيستم در روسيه تزاري بيش از 000/26 مسجد و 000/24 مدرسة ديني به وجود آمد، در اين زمان، عليه مسلمانان تبعيض قانوني وجود نداشت و از همان حقوق اتباع اسلاو بهره‌مند بودند؛ من جمله از خدمات پستي مجاني برخوردار و از پرداخت ماليات معاف گرديدند. براي يگان‌‌هاي نظامي تاتار افراد روحاني در نظر گرفته شد و همه اينها دليل آزادي مسلمانان در روسيه تزاري بود.[40]

مسلمانان روسيه نيز مي‌توانستند با برادران ديني خود در ساير نقاط جهان نيز ارتباط برقرار كنند لذا همه ساله از آسياي مركزي براي اداي فريضه حج عازم مكه مي‌شدند و دولت نيز مانعي براي پيروان اسلام ايجاد نمي‌كرد، بلكه هرگونه تسهيلات به منظور رفاه حال آنها در اختيار قرار مي‌داد.

البته آنچه از آزادي عمل مسلمانان در تزار روسيه گفته شد به معناي اين نيست كه مسلمانان از عملكرد دولت تزار راضي بودند و هيچ‌گونه احساس مشكل نمي‌كردند. بلكه روس‌ها به انحاي مختلف از مردم بومي بهره‌كشي مي‌كردند. چون زمين‌داران واقعي روس‌ها بودند و از مردم عامي در مزارع بي‌رحمانه استفاده مي‌نمودند. همين امر باعث نفرت آنان از زمين‌داران مي‌شد و گاهي منجر به نهضت‌هاي دهقاني مي‌شد و همواره سياست سركوب را مدنظر داشتند.

در سال 1277/1860 قواي روسيه آسياي مركزي را به تصرف دائمي خود در آوردند، در ايام سلطنت الكساندر دوم، مقامات روسيه به سياست سركوب مسلمان‌ها روي آوردند و سياست قديمي گروانيدن به مسيحيت كه كاترين دوم بنا به مصلحتي كنار گذاشته بود، از نو به كار گرفته شد، اما اين بار با شيوه‌هايي به مراتب ماهرانه‌تر و مؤثرتر از گذشته.[41]

با اين حال در طول سه قرن و اندي حاكميت روس‌ها بر مسلمين (از 1552 تا 1917) مسكو و سن پترزبورگ، تاكتيك‌ها و شيوه‌هاي گوناگوني را براي حفظ و تداوم امپراتوري استعماري خويش وضع كردند. اين شيوه‌ها را مي‌توان به ترتيب از نوع خشونت بار گرفته تا آزار منشانه، به هشت مقولة متفاوت تقسيم كرد.

1. انهدام از طريق اخراج. مهاجرت اجباري ـ سياستي ابتدايي ولي مؤثر ـ به نحو موفقيت‌آميزي در مورد مسلمان‌هاي آبخازستان و بخشي از تاتارها.

2. انهدام از طريق قتل عام. شيوه‌اي كه ژنرال اسكوبلف (skobelev) به نحو ناموفقي بر ضد طوايف تركمن به كار گرفت. (قتل عام سال 1881 عشاير تكه در گوگ تپه (Gok tepe).

3. انهدام از طريق انقراض ـ مرگ قومي كه هيچ راه ارتباط خارجي بر او باز نيست و محكوم بدان گرديده كه در اثر عقب‌ماندگي محض نابود گردد.

4. همسان‌گرداني از طريق گروش به مسيحيت ارتودوكس، اما بدون روسي زدگي فرهنگي و زباني.

5. همسان‌گرداني از طريق گروش به مسيحيت و روس زدگي زباني و فرهنگي، سياسي كه در قرن هفدهم و هيجدهم در مورد تاتارهاي ولگا اعمال شد.

6. سياست عدم دخالت كه در قرن نوزدهم با نتايج مساعدي در آذربايجان اعمال شد.

7. به مشاركت خواندن برگزيدگان و رها ساختن توده به حال خويش.

8. سياست مشاركت سياسي و اقتصادي واقعي كه با موفقيت‌هاي چشمگيري توسط كاترين دوم در مورد تاتارهاي ولگا و در نيمه دوم قرن نوزدهم توسط الكساندر دوم در مورد قزاق‌ها اعمال گرديد.[42]

3- وضعيت مسلمانان در دوره انقلاب اكتبر 1917 و بعد از آن.

در آستانه انقلاب 1917، اوضاع آسياي ميانه در شرايط فاجعه باري بود، مقامات روسي علي‌رغم توسل به اقدامات خشونت‌بار نتوانسته بودند شورشي را كه از سال 1916 تمام منطقه را، از استپ‌هاي قزاق تا ماوراء خزر را در بر گرفته بود، كاملاً فرو نشانند.

مهاجرين روس كه اراضي دهقان‌ها و عشاير كوچ روي آسياي ميانه را غصب كرده بودند در سراسر منطقه با تسليحاتي كه از حكومت مي‌گرفتند براي بقاي خود مي‌جنگيدند و اين بر ابعاد اندوهناك اين قيام مي‌افزود.

حكومت تزاري در تلاش براي پيشگيري از شيوع عقايد انقلابي در ميان عناصر بومي، تنها روس‌ها را به كار مي‌گرفتند و مانع از پيدايش هرگونه كادر آموزش ديدة افراد بومي مي‌گشت.

به هنگام انقلاب فوريه 1917، آسياي ميانه در حال فروپاشي كامل سياسي بود، شورش بزرگ عشاير كوچرو كه در سال 1916 مناطق استپي و حكومت تركستان را به آشوب كشانده بود با وحشيگري سركوب شده بود، تعداد بيشماري از ساكنين محلي قتل عام و بسياري از روستاها به صورت‌ كامل كوچ داده شده بودند. به همين دليل كساني كه در فورية 1917 بر مسند قدرت قرار گرفتند به گرمي مورد استقبال‌ اهالي منطقه‌اي قرار گرفتند امّا طولي نكشيد بسياري از رهبران انقلاب كه پيش از به قدرت رسيدن از هواداران انديشه حق تعيين سرنوشت ملي بودند از عمل كردن به مفاد آن سرباز زدند. [43]

دولت كمونيستي اتحاد جماهير شوروي در اولين سال زمامداري خود از راه مسالمت‌آميز در مناطق مسلما‌ن‌نشين پيشروي كرد؛ به اين ترتيب كه در اوايل زمامداري لنين، 8 روز پس از كودتا و تشكيل حكومت موقت در 15 / نوامبر / 1917 لنين فرماني صادر كرد كه در آن آزادي مذهبي به رسميت شناخته شده بود: 1ـ برابري حاكميت مليت‌هاي روسيه؛ 2ـ آزادي براي ايجاد سازمان‌ و تشكيلات يك حكومت متشكل براي ملت‌ها؛ 3ـ تضمين آزادي اقليت‌هاي ملي و گروه‌هاي مذهبي.

شايان ذكر است كه برخورد مسالمت‌آميز به دليل نيازي بود كه دولت نوپاي شوروي براي استحكام حكومت به نيروهاي ملي و مذهبي و به خصوص نيروهاي اسلامي داشت و اين نياز به قدري ضروري بود كه در طي اين بيانيه، بيانيه ديگري توسط لنين و استالين در تاريخ 7 / دسامبر / 1917 صادر مي‌شود، مبني بر اينكه:

عقايد و اعمال حتي مؤسسات ملي و مذهبي شما از اين تاريخ آزاد و غير قابل تعرض است و مي‌توانيد طبق بيانيه 15 / نوامبر / 1917 به هر طريق كه مايليد زندگي كنيد. [44]

آنها حتي براي جلب حمايت مردم مي‌گفتند: كمونيسم و شريعت مخالف هم نيستند بلكه مكمل يكديگر مي‌باشند. [45]

تبليغات به نفع دين و مذهب بقدري شديد بود كه در ماه مه 1918 از طرف لنين و حكومت كمونيست به مسلمانان روسيه اجازه داده شد تا كنفرانس بزرگي بنام كنفرانس مسلمانان روسيه در مسكو تشكيل دهند، درباره تشكيل دولت‌هاي فدرال و خود مختار اسلامي در نواحي مسلمان‌نشين روسيه و آسياي مركزي مذاكراتي صورت بگيرد كه در اين كنفرانس تقاضاي خودمختاري تركستان اعلام شد، و جمهوري خودمختار تركستان جدا از خانات خيوه و بخارا بوجود آمد و خواسته‌هاي زير بيان شد.

1. سپردن قوه قضائيه به مسلمانان؛

2. بيرون رفتن سربازان روسي از تركستان؛

3. تأسيس مجلس قانونگذاري مستقل در تركستان. [46]

اما قبل از اينكه مسلمانان عملاً‌ به چنين خواسته‌هايي برسند، نيروهاي كمونيستي به دستور لنين و استالين به تركستان حمله كردند و كليه رهبران مذهبي مسلمان را دستگير و زنداني كردند. بر اساس آماري كه در كنگره دهم شوراها در سال 1921 منتشر شد در حدود هشتصد هزار نفر از مسلمانان در اثر فجايع كمونيست‌ها تنها از گرسنگي و قحطي جان دادند و عدة كساني كه در اثر عمليات نظامي كشته شدن، نامشخص است.[47]

در دوران حكومت كمونيستي شوروي ظلم و ستم‌هاي فراواني به مسلمانان شد. در راستاي مقابله با رژيم ستمگر، نهضت‌هاي مقاومت متعددي از طرف مسلمانان شكل گرفت و دسته‌هاي پارتيزاني بزرگي براي مبارزه و جنگ با قواي بلشويك تشكيل شد كه يكي از اين نهضت‌ها، گروه‌ باسماچيان بودند.

باسماچيان در واقع مسلماناني بود كه در مقابل جنايات بلشويك‌ها، ظهور كردند، گرچه روس‌ها لقب ياغي به آنان داده بودند امّا آنها با اقدامات ضد روسي و غارت كارخانجات و اموال آنان و تقسيم اموال بين فقرا كار خود را شروع كردند كه در طي سال‌هاي 1918 تا 1933 مبدل به جنبشي مؤثر و حركتي بزرگ شده بود كه توانستند روح شهادت طلبي را در مردم اين ديار بيدار كنند.

كمونيست‌ها با اتخاذ سياست‌هاي فريبكارانه سعي كردند در صفوف باسماچيان شكاف ايجاد كنند و براي اين منظور از اختلافات قومي و قبيله‌اي استفاده كردند و به تدريج صفوف باسماچيان به‌هم ريخت و قلع و قمع آنها آسان گشت و تا سال 1923 كه اوج درگيري ميان آنها و كمونيست‌هاي بلشويك بود با پيروزي بلشويك‌ها پايان يافت ولي نهضت تا سال‌هاي دهه 30 همچنان برقرار بود و گروه‌هايي از آنان در فرصت‌هاي مناسب دست به اقداماتي مي‌زدند.

بلشويك‌ها پس از پيروزي بر باسماچيان آنها را به طور وحشيانه از بين بردند و نقل است وقتي خوقند به تصرف آنها درآمد تمام شهر را نفت پاشيدند و به آتش كشيدند و يا پس از به شهادت رسيدن ايرگيش يكي از سرداران بزرگ باسماچي دوستان او را با انواع شكنجه به قتل رسانده براي گرفتن اقرار، از زنان و حتي كودكان نيز نمي‌گذشتند.[48]

يكي از اقدامات مهمي كه دولت شوروي در آسياي ميانه انجام داد. تقسيم مليت‌ها، به منظور پيشگيري از وحدت و يگانگي آنها بود به همين منظور در اكتبر 1924 كميته اجرايي مركزي اتحاد جماهير شوروي به تأسيس دو جمهوري سوسياليستي؛ ازبكستان و تركمنستان و دو جمهوري خود مختار تاجيكستان و قزاقستان راي دادند و نهايتاً هم قرقيزستان؛ كه در واقع منطقه بزرگ تركستان را به پنج دولت مجزا با مليت‌هاي مختلف بوجود آوردند تا راحت‌تر بتوانند به اغراض و منافع خود برسند.

اگر چه ملل آسياي ميانه از لحاظ لهجه‌هاي گوناگون تقسيم شده بودند ولي شيوة نگارش واحدي داشتند كه رابطة آنها را با اسلام محفوظ مي‌داشت و باعث انفصال آنها از نژادهاي غربي بود. به همين دليل در سال 1926 الفباي عربي را به بهانة عدم كارآيي ملغي كردند و تصميم گرفتند الفاي لاتين را جايگزين آن نمايند. تا اينكه سرانجام در سال 1938 تدريس روسي در سراسر شوروي اجباري اعلام شد و الفباي روسي جايگزين الفباي لاتين شد كه در واقع همان سياست روسيه تزاري بود كه تلاش داشتند همه مسلمانان و كشورهاي اسلامي را روسي زده نمايند.

از تمام عواملي كه باعث وحدت توده‌هاي بومي آسياي مركزي بود و آنها را به نحو مشخصي از ديگر ملل اتحاد شوروي متمايز ساخت، اسلام قوي‌ترين عامل محسوب مي‌شد.[49] محدود ساختن قدرت اسلام در آسياي مركزي امر شاق و دشواري به شمار مي‌رفت، زيرا اعتقادات و بنيادهاي اسلامي با زندگي مردم عجين شده بود.

حكومت شوروي براي تضعيف اسلام، بعنوان يك قدرت رقيب با دو عامل اساسي مثل موقوفات و قوانين شريعت برخورد جدي كرده بود، مسئله اوقاف كه بخشي از كل مسئله مالكيت بود، در سال 1930 به طور كلي منتفي گشت[50] اما نابودي قوانين اسلامي مراحل مختلفي به خود گرفت.

مقامات شوروي در سال 1924 تصميم گرفتند، در حين تجديد سازمان سياسي و منطقه‌اي آسياي مركزي، با تنظيم نحوة كار محاكم شرعي در راستاي نظام قضايي شوروي از اقتدار آنها بكاهند و در مقابل بر تعداد محاكم شوروي افزوده گرديد. سرانجام در 21 سپتامبر 1927، قانوني به تصويب رسيد كه بر اساس آن از محاكم شرعي، قدرت اجرايي احكام‌شان سلب گرديد و عملاً به وجود آنها خاتمه داده شد.[51]

پس از سركوب جنبش‌هاي مختلف در آسياي مركزي و تضعيف مسلمانان و تجزيه آن به پنج جمهوري مختلف، تبليغات وسيع ضد مذهبي در منطقه آغاز شد و كليه شعائر ديني و نژادي زير پا گذاشته شد، مساجد ويران و قوانيني بر ضد مسلمانان به تصويب رسيد.

ماده 353، از بند 18، مجموعه قوانين شوروي در سال 1939:

تعليمات هرگونه آئين مذهبي از هر قبيل در كليه مؤسسات دولتي، اجتماعي، تعليم و تربيتي. . . ممنوع مي‌باشد.

ماده 122، مجموعه قوانين اجتماعي:

تعليمات مذهبي به اشخاص صغير و نابالغ، در كليه مؤسسات دولتي، ملي، تربيتي، نقض قوانين موجود بوده، موجب يك سال تبعيد اصلاحي خواهد شد.

در ماده 156، قانون جزايي ازبكستان:

اشخاصي كه به بهانة مذهب به مقاصد ضد انقلابي دست بزنند، محكوم به اعدام هستند.[52]

تغيير خط عربي، آخرين مرحلة از بين بردن فرهنگ اسلامي در مناطق مسلمان‌نشين بود، تا قبل از انقلاب اكتبر 1917، خط عربي در ميان مسلمانان آسياي مركزي مرسوم بود امّا روس‌ها در سال 1925 ابتدا خط عربي را به خط لاتين تغيير دادند ولي به علت معمول نبودن اين خط در خود روسيه و خطر پان تركسيم در سال 1937 اين خط به خط سيرليك تغيير پيدا كرد.[53] كه در واقع نشانگر عزم راسخ دولت مركزي در روسي كردن فرهنگ‌هاي ملي و اسلامي بود.

در دوران شروع جنگ جهاني دوم، 22 / ژوئن / 1941 سياست بلشويك‌ها عليه مسلمانان تغيير محسوسي كرد. آنها براي جلب حمايت مردم به سوي جنگ، تبليغات ملي ـ‌ مذهبي وسيعي را شروع كردند، درب مساجد باز شد و دعاهاي دسته‌جمعي در مساجد براي تقويت روحيه ملي آغاز شد.

دولت شوروي بر اين باور بود، هرگاه اين سياست موقتي را اجرا نكند، ممكن است مسلمانان نواحي مختلف روسيه به اميد آزادي عليه دولت شوروي بشورند و يا در پشت جبهه‌ها شروع به خرابكاري كنند.

در پايان جنگ، زماني كه احساس نياز به نيروهاي مسلمان از بين رفت، دولت مجدداً سياست‌ سابق خود را نسبت به مسلمانان به اجرا گذاشت، استالين كه در دوران جنگ، اعلام آزادي مذهب كرده بود، حملات شديدي را عليه دين و مذهب آغاز كرد.[54]

دولت شوروي به دنبال تبليغات ضد ديني دست به اقدامات عملي زد، از جمله تبديل روز تعطيلي مسلمانان از جمعه به يكشنبه يا اينكه فرايض ديني از جمله نماز، روزه و ... زير سئوال قرار گرفت. به طوري كه قانوني در سال 1950 در مجلس ازبكستان گذشت مبني بر آنكه:

هر كس براي خواندن نماز از كار خود دست كشيد، به 6 سال حبس محكوم مي‌شود. [55]

مطابق اين قانون در همان سال‌ها عده زيادي به اين جرم بازداشت شدند.

در دوران خورشچف وضعيت مسلمانان با محدوديت‌هاي زيادي روبه‌رو بود، در اين دوره حتي مجلات و رسانه‌هاي گروهي عليه اسلام گسترش بيشتري يافت و در حدود 920 نوع كتاب به زبان‌هاي مختلف عليه اسلام منتشر شد، اكثر مساجد تعطيل و تنها تعداد قليلي مشغول فعاليت بودند. [56]

در دوران حكومت برژنف، در حالي كه مسلمانان مي‌توانستند در فعاليت‌هاي اجتماعي شركت كنند و به فرايض ديني خود عمل كنند مثل روزه گرفتن امّا اگر قرار باشد اين روزه مانع انجام فعاليت‌ اجتماعي شود نبايد انجام گيرد.

در دوران گورباچف در اثر سياست‌هاي پروستريكا و گلاسنوست وضعيت مسلمانان تغيير محسوسي يافت و يك نوع بيداري اسلامي بوجود آمد، البته قابل ذكر است كه اسلام در ميان مردم قوي بود و هر زماني فرصتي مي‌يافتند بروز مي‌كرد گرچه خيلي‌ها از بيان اينكه مسلمان هستند خوف داشتند.

چون ارقامي كه از سوي حكومت شوروي منتشر شده بيانگر آن است كه، تعداد كساني كه در مراسم ديني شركت مي‌كنند چهار برابر كساني بوده كه خود را رسماً مسلمان معرفي كرده‌اند، همچنين رسم ختنه كردن به عنوان يك سنت اسلامي در بين 9/81% مردم ازبكستان رعايت مي‌شده.[57]

طبق آمار روس‌ها، 80% مسلمانان آشكارا مسلمان بودن خود را معترف بودند و 20% بقيه بنابر نظر خورشچف در خدمت، غير ديني و در خانه و كاشانه ديني هستند.[58]

 

وضعیت مسلمانان بعد از فروپاشی شوروی

با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و تشكيل كشورهاي مستقل در آسياي مركزي رشد فزاينده ای از اسلام‌خواهي و گسترش فعاليت گروه‌هاي سياسي اسلامي در آسياي مركزي اتفاق افتاد، به طوری که مردم مسلمان منطقه كه در طول دوران كمونيسم، به طور مستمر و منظم تحت تأثير تبليغات شديد عليه اسلام قرار داشتند، به اسلام به عنوان يك عامل هويت‌ساز توجه ويژه ای پیدا نموده اند. برای نمونه، در آن سال‌ها مردم با اشتياق تمام به تأسيس مدارس و آموزشگاه‌هاي ديني و بناي مساجد دست زدند و با شور و اشتياق در اعياد و مراسم ديني شركت مي‌كردند. مثلاً در ازبكستان در دوره 1987 ـ 1994 تعداد مساجد از 87 به حدود 3000 و تعداد مدارس ديني از 2 مدرسه علميه به 50 مدرسه رسيد.[59]

با فروپاشي شوروي، اسلام اهميت خود را بارزتر كرد به طوري كه روزنامه لومند در گزارشي نوشت:

براي مردم جمهوري‌هاي آسيانه ميانه، استقلال به معناي بازگشت به هويت اسلامي است.[60]

همچنين يو. اس نيوزاند در لارپيورت مجله آمريكايي در شماره 16 دسامبر خود نوشت:

اين‌ روزها مسلمين عاشقانه به يادگيري زبان عربي و شناخت قرآن و عبادت در مساجد روي آوردند.[61]

يا به گفته احمد رشيد:

با استفاده از كمك‌هاي مردمي هر روز مسجد تازه‌اي در آسياي ميانه ساخته مي‌شود و مدارس مذهبي به تربیت نسل جديدي از روحانيون اسلامي پرداخته‌اند.[62]

شایان ذکر است که اسلام در اين منطقه هنوز بيشتر بصورت يك تعريف قومي است تا يك نوع تعهد مذهبي. يك حس قوي از التزام به حفظ سنت‌هاي نياكان وجود دارد كه به طرق مختلف قابل توصيف بوده و در برگيرنده درجات متفاوتي از آئين‌هاي مذهبي است. و اغلب تمايل دارند كه هويت اسلامي خود را بطور نمادين نشان دهند. [63]

پس از كسب استقلال، اشتياق زيادي براي ساختن مساجد وجود داشت. مثلاً در قرقيزستان در سال 1987 تعداد 34 مسجد براي عبادت باز بود كه اين تعداد به هزار مسجد در سال 1994 افزايش يافت. [64]

آموزشگاه‌ها و مدارس اسلامي بسيار افتتاح گرديده و دوره‌هايي براي آموزش زبان عربي، قرآن و مباحث مذهبي براي كودكان و بزرگسالان تدارك ديده شد و گردهمايي‌ها در مساجد بسرعت افزايش يافت. بطور كلي، گرايش به اسلام رو به فزوني يافته بود، به طوري كه ادبيات مذهبي در مناطق شهري و روستايي به فراواني قابل دسترسي بود و دروس مذهبي در مدارس تدريس مي‌شد و برنامه‌هاي اسلامي از كانال‌هاي راديو و تلويزيون محلي پخش مي‌شد.

اما دولت‌های سکولار دست روی دست نگذاشته از اسلام هدایت­شده حمايت کردند که در واقع ادامه سياست‌هاي رسمي نسبت به اسلام در اواخر دهه 1980 مي‌باشد. حمايت رهبران آسياي مركزي از اسلام در واقع اعتراف به اين واقعيت بود كه پس از خط بطلان كشيده شدن بر ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم جامعه در يك خلأ معنوي قرار داشت كه بزعم آنان پر نكردن آن ممكن بود به بروز و گسترش رگه‌هاي افراطي از اسلام بيانجامد، در عين حال تلاشي بود كه از مذهب در جهت رفع نيازهاي دولت بهره مي‌بردند. در حاليكه قوانين اساسي همه كشورهاي آسياي مركزي به اصل تفكيك دين از سياست تأكيد مي‌نمايند. با اين حال، اسلام در سراسر منطقه تا حد يك ايدئولوژي دولتي صعود نموده است و حركتي سريع براي تأكيد بر نقش اسلام به عنوان يك مؤلفه ميراث ملي و نيرشالوده اخلاقي كشور، صورت گرفت. [65]

در واقع توجه اصلي حاكمان كشورهاي اسلامي منطقه، [البته به نظر خودشان] ترويج اسلام «خوب» يعني آنچه كه براي توسعه كشور مفيد بوده و دور ساختن اسلام «بد» به عنوان تهديدي عليه ثبات كشور مي‌باشد. [66] با اين وجود مرز مشخصي ميان اسلام قابل قبول و غير قابل قبول در منطقه وجود ندارد.

از سویی دیگر رهبران بازمانده از دوران كمونيسم كه در پرتو تحولات جديد مي‌كوشيدند قدرت خود را به نام رهبران حكومت‌هاي ملي حفظ كنند، اسلام سياسي را مهم‌ترين رقيب خود يافتند. و با این نگاه جهت محدود ساختن رقیب دست به اقداماتی زدند که برخی از آن‌ها عبارتند از:

1- تصویب قانون «مسؤوليت والدين»

در کشور اسلامی تاجیکستان قانوني تصويب گردید كه بر اساس آن، حضور جوانان براي اقامه نماز در مساجد منع شده است. بر اساس اين قانون كه، از روز چهارم ماه آگوست (اسد 1390) برابر 2011 ميلادي اجرايي شد، تمام افراد زير 18 سال به استثناي كساني كه در مدارس ديني تحصيل مي‌كنند از حضور در مساجد اين كشور آسياي مركزي، كليساها و ساير اماكن مذهبي منع شده‌اند. اين قانون همچنين دختران را از داشتن جواهرات به جز گوشواره منع كرده و استفاده از تنباكو، رفتن به پارتي شبانه، تماشاي فيلم‌ها و خواندن مطالب با محتواي خشونت، افراط‌گرايي و تروريسم را براي تمام افراد زير 20 سال ممنوع كرده است و در صورت نقض اين قانون، والدين آنان مجازات خواهند شد.

با اجرايي شدن اين قانون، ميليون‌ها جوان زير 18 سال از حق رفتن به مساجد محروم خواهند شد و بايد در مدارس سكولار تحصيل كنند.

2- طرح قانون جديد دين

در تاجيكستان، قانوني تحت عنوان «دين و اتحاديه‌هاي ديني» مطرح گردید كه ممکن است پيرو آن خيلي از مساجد بسته شود چون در اين قانون تأكيد شده است كه براي فعاليت هر باب مسجد جامع در شهر دوشنبه (پايتخت تاجيكستان) حضور 50 هزار نمازگزار، شهرستان‌ها 15 هزار و روستاها دو هزار نفر ضروري است[67]. اين امر نگراني‌هاي بسياري را در بين جامعه مسلمانان و رهبران مذهبي تاجيكستان و همچنين برخي از احزاب و گروه‌هاي سياسي اين كشور فراهم كرده است.

با تصويب نهايي قانون مذكور، زمينه براي بستن صدها مسجد و دور ماندن فرزندان مسلمانان از تعليمات ديني فراهم خواهد شد.

بر اساس قانون جديد ديني در تاجيكستان از اين به بعد شهروندان بايد نماز و مراسم مذهبي را تنها در مساجد، خانه‌هاي خود، زيارتگاه‌ها، آسايشگاه‌ها، خانه‌هاي سالمندان، معلولان و زندان‌‌ها برگزار كنند. براي انجام و برگزاري عبادت و رسوم و آئين‌هاي ديني جمعي، قبل از همه بايد از مقامات دولتي اجازه رسمي بگيرند.

همچنين بر اساس قانون جديد دين، مساجد جامع در محل‌هايي تأسيس مي‌شود كه داراي حداقل 10 تا 20 هزار جمعيت باشد. در شهر دوشنبه مساجد جامع در محل‌هايي تأسيس مي‌شود كه 30 تا 50 هزار سكنه را در بر بگيرد و مساجد پنج نوبته در مكان‌هايي تأسيس مي‌شود كه از 100 تا 1000 نفر جمعيت داشته باشد. در شهر دوشنبه مساجد پنج نوبته در مكان‌هايي ايجاد مي‌گردد كه از 1000 تا 5000 نفر سكنه را در بر گيرد. ائمه جماعات و خطيبان مساجد نيز پس از توافق با مقامات دولتي انتخاب خواهند شد. [68]

اما به نظر مي‌رسد با توجه به رشد گرايش‌هاي اسلامي در تاجيكستان، دولت اين كشور در دراز مدت ناگزير خواهد بود دست از كنترل و محدودسازی اسلام‌گرايان بردارد و با سازمان‌هاي سياسي ـ اسلامي ميانه‌رو همكاري كند. چنين امري مي‌تواند راهي ميانه در برابر سركوب گروه افراطي از يك سو و كنترل مذهبي جامعه از سوي ديگر باشد. در واقع دولت تاجيكستان مي‌تواند به گنجاندن اسلام‌گرايان ميانه‌رو در ساختار قدرت، هم از گسترش بنياد‌گرايي مذهبي جلوگيري كند و هم مواجهه و رويارويي با بخش مهمي از هويت ملي مردم تاجيك را كنار بگذارد.

3- قانون ممنوعيت نامگذاري كودكان به نام‌هاي اسلامي

بر اساس اين قانون نامگذاري كودكان به نام‌هايي چون محمد، عبدالله، و ابراهيم مستلزم پرداخت جريمه خواهد بود و والدين موظفند نام‌هاي مرتبط با آداب و ارزش‌هاي ملي تاجيكستان را براي فرزندان خود انتخاب كنند. [69]

4- تصويب قانون تشديد مجازات آموزش غير رسمي علوم ديني

يكي ديگر از قوانین جدید در تاجيكستان تصويب قانون تشديد مجازات آموزش غير رسمي علوم ديني است. طبق مقررات جديد، براي تأسيس مؤسسات آموزشي با ماهيت ديني، سرمايه‌گذاري در زمينه تحصيل جواناني كه قصد كسب و فراگيري علوم اسلامي را دارند، 5 تا 12 سال حبس در نظر گرفته شده است.

پارلمان تاجيكستان، تصويب اين قانون را اقدامي در جهت تنظيم فعاليت‌هاي مذهبي در جامعه و جلوگيري از توسعه روند افراط‌گرايي و پيوستن جوانان ناآگاه به گروه‌هاي افراطي عنوان كرد. وزير آموزش تاجيكستان، نقش اين قانون را در تربيت فرزندان و تنظيم رويه‌هاي آموزش جوانان مهم دانسته و گفت كه طبق مفاد اين طرح، حضور جوانان در مساجد به هيچ وجه ممنوع نشده و آنان در زمان فراغت از تحصيل و همچنين در روزهاي تعطيل و عيد مي‌توانند بدون مواجهه با هيچ مانعي، آزادانه در هر نوع مراسم مذهبي شركت كنند.[70]

5- فراخواني دانشجويان علوم ديني از ساير كشورها

در راستاي اتخاذ سياست‌هاي کنترلی و محدودسازی هر چه بيشتر مسلمانان در سال 2010 ميلادي، دانشجويان علوم ديني از ساير كشورها به تاجيكستان فرا خوانده شدند[71].

6- ممنوعیت حجاب برای دانش آموزان

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، وزير آموزش تاجيكستان در جمع دانشجويان دانشگاه دولتي شهر دوشنبه گفت: حجاب پوشش دانش آموزان نيست و اگر دين براي شما بيش از تحصيلات اهميت دارد، بايد در مدرسه‌اي ديني تحصيل كنيد.[72]

از سويي ديگر در تاجيكستان دانش آموزان و دانشجويان پسر موظف به داشتن كراوات حين حضور در كلاس‌هاي درس مي‌باشند. براي دختران دانشجو داشتن پيراهن سفيد و دامن‌هاي سياه الزامي شده است. اگر هم بانوان دانش آموز و دانشجو قصد دارند با پيراهن بلند ملي به مدارس و دانشگاه‌ها بروند، بايد سروگردن و گوش خويش را پنهان نكنند.[73]

7- مخالفت با حجاب در قزاقستان

به گزارش خبرگزاري فارس، بعضی از مقامات قزاقستان به طور رسمي اعلام كردند كه با پوشش اسلامي زنان و دختران كشورش مخالف است. چرا که اين نوع پوشش را تحميل شده و خارجي دانست و اعلام كرد كه زنان ودختران قزاق هيچ‌گاه چنين نبوده (محجبه نبوده) و اين نوع پوشش، با سنت‌هاي ملي و مذهبي آنان بيگانه است. [74]

معمولاً در آسياي مركزي دليل هر نوع اقدام درباره حجاب و برخي از شعائر اسلامي را به نظام سكولار و قانون اساسي كشورهاي خود مربوط دانسته و با فراهم كردن بستر قانوني براي اين امر، اقدامات خود را در اين زمينه موجه جلوه مي‌دهند. مخالفان پوشش اسلامي معتقدند كه قانون اساسي و نظام سياسي سكولار، اعلام كرده كه زنان و دختران نبايد در ملاء عام و از جمله در مؤسسات آموزشي، دانشگاه‌ها و نهادهاي دولتي با روسري كه پوشش مذهبي به شمار مي‌آيد، حاضر شوند. از سوی دیگر طرفداران حجاب معتقدند كه در قانون اساسي آزادي اعتقاد تضمين شده و هيچ فردي نمي‌تواند به دليل اجراي امور مذهبي خود مورد تبعيض و فشار قرار گيرد.

مقامات این منطقه بر اساس آموخته‌های خود از دوره کمونیسم حجاب را براي اين كشورها بيگانه تلقي مي‌كنند در حالي كه بيشتر اقوام متمدن جهان و از جمله زنان آسياي مركزي در طول تاريخ محجبه بوده‌اند كه آن را در آثار تاريخي اين كشورها مي‌توان مشاهده كرد.

مسئله ممنوعيت حجاب در قزاقستان به نحوي در جامعه این کشور انعكاس پيدا كرده بود كه منجر به اختلاف نظر دو وزارتخانه دادگستري و آموزش و پرورش گرديد. مقامات وزارت دادگستري بر اين باور هستند به دليل وجود نظام سياسي لائيك در اين كشور در قانون اساسي هيچ تأكيدي بر ممنوع بودن پوشش شرعي دانش‌آموزان ديده نمي‌شود. از اين رو هيچ كس حق ندارد از ورود دانش‌آموزان محجبه به مراكز آموزشي جلوگيري نمايد. اما مسئولين وزارت آموزش و پرورش با استناد به ماده جدا بودن دين از دولت مدعي شده‌اند. كه بر اساس دستورالعمل داخلي اين وزارتخانه حاضر شدن در كلاس‌هاي درس با حجاب اسلامي به عنوان نماد مذهبي ممنوع مي‌باشد. [75]

«توليپ‌برگن عالم جار اغلو» نماينده شوراي علماي اسلامي قزاقستان در استان «مانگيستاو» معتقد است: داشتن پوشش شرعي براي دختران مسلمان كه به سن تكليف رسيده‌اند در محيط خارج از خانه واجب مي‌باشد. و بر اساس قانون اساسي جمهوري قزاقستان اين حقوق به شهروندان اين كشور اعطا شده است كه از حق پوشش شرعي خويش برخوردار باشند. وي مي‌افزايد. هيچ مقام دولتي حق ندارد، از ورود دانش آموز محجبه مسلمان به مراكز آموزشي جلوگيري نمايد. وي تأكيد دارد، افرادي كه به بهانه‌هاي بي اساس بحث حجاب اسلامي را به تروريسم و يا ستيزه‌جويي مذهبي، ارتباط مي‌دهند. فراموش كرده‌اند دولت قزاقستان بر مبناي اصول اعتقادي، مذهبي، ملي و تحمل‌پذيري پيروان اديان مختلف استوار مي‌باشد. [76]

به دنبال جنجال مسئله حجاب در قزاقستان، وزير معارف اعلام داشته است: طبق قوانين معارف قزاقستان همه دانش‌آموزان مدارس بايد لباس متحدالشكل بپوشند و داشتن حجاب و پوشيدن البسه‌اي كه حكم حجاب را دارد براي محصلين ممنوع است و از آن جا كه حجاب لباس مذهبي است لذا حضور در كلاس درس با اين لباس‌ها خلاف قوانين كشور قزاقستان مي‌باشد. [77]

حاميان فرهنگ قرقيزي بر اين باور هستند كه، چنين برخوردهايي نتيجه‌اي جز دور شدن از ميراث فرهنگي ملي و در نتيجه رو آوردن جوانان به غرب‌گرايي را به دنبال نخواهد داشت. همان كاري كه در زمان شوروي سابق حاكمان الحادي دنبال آن بودند و سعي داشتند مردم را از سنت، فرهنگ ملي و ديني‌شان جدا كرده و آنها را از هويت خود بيگانه نمايند. در واقع امروز حکومت‌های سكولار منطقه ادامه دهنده همان سياست حكومت كفر و الحادي شوروي سابق و جريان غرب هستند.

8- تصويب قانون محدوديت فعاليت گروه‌هاي مذهبي در قزاقستان

در قزاقستان، قانوني تصويب شده است كه بر اساس آن فعاليت گروه‌هاي مذهبي در اين كشور محدود مي‌شود. بر اساس اين مصوبه، فعاليت‌هاي مذهبي مسلمانان مختل و انجمن‌هاي مذهبي براي انجام كارهاي مذهبي تحت نظر دولت بار ديگر ثبت نام كنند. و نیز در اين كشور احداث مراكز مذهبي جديد تنها با مجوز مقامات دولت آستانه امكان‌پذير است. ضمن آنكه، تحصيل مذهبي كودكان نيز بايد تحت نظارت دولت صورت گيرد. [78]

البته در قزاقستان ميسيونرها و مبلغان مسيحي فعاليت گسترده‌اي دارند و تاكنون هيچ قانوني براي جلوگيري از فعاليت آنها وضع نشده است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه ميسيونرهاي مسيحي بخش عمده فعاليت خود را در امور سياسي متمركز كرده‌اند و عمدتاً سفارت خانه‌هاي امريكا و برخي از كشورهاي اروپايي حاميان فعاليت‌هاي ميسيونرهاي مذهبي محسوب مي‌شوند. [79]

مقام‌هاي حاكم بر جمهوري‌هاي آسياي مركزي در توجيه ممانعت‌هاي خود از مسلمانان كشورشان مي‌گويند: كشور ما بر اساس نظام لائيك اداره مي‌شود و در قانون اساسي بر لائيك بودن حكومت تأكيد شده است. در حالي كه همين مقام‌هاي دولتي پيرامون فعاليت‌هاي ميسيونري و حتي فعاليت‌هاي فرقه‌هاي نوظهور و دست‌ساز بشر نظير بهائيت، وهابيت و ... محدوديت و ممانعتي ايجاد نمي‌كنند.

 

نتیجه­گیری

با ورود اسلام به منطقه ماوراءالنهر­- که امروزه بعنوان آسیای مرکزی شناخته می‌شود- گرچه مردم با میل و رغبت اسلام را پذیرفتند و به آن گرایش پیدا کردند؛ ولی طولی نکشید، حکومت کفر و الحادی تزاری روسیه و بلشویکی شوروی بر مناطق مسلمان نشین آسیای مرکزی تسلط یافته و سال‌های سال مسلمانان تحت حاکمیت آنان، هویت دینی خود را فراموش و یا به عبارت دقیق تر هویت اسلامی در میان آنها به خاطر مسائل امنیتی کم‌رنگ شده است و مسلمانان در بدترین وضعیت اجتماعی ـ سیاسی زندگی می‌کردند که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی امپراطوری شوروی، اسلام رشد فزاینده­ای در منطقه یافت و مسلمانان اسلام را بعنوان مکتب پویا و زنده مهم ترین عامل نجات­بخش جامعه تحت ستم کفر و الحاد قلمداد می‌کردند ؛ اما طولی نکشید که مجددا حاکمیت بدست رشد یافتگان دولت کمونیست افتاد و دوباره سرنوشت مسلمانان تحت سیطره حاکمان سکولار قرار گرفت و وضعیت آنان چندان تعریفی ندارد.

منابع

1. آ، آورتور، خانوف، 1371، مسئله اقليت‌هاي ملي در شوروي، 1371، ترجمه فتح الله ديده‌بان، تهران، جامعه و سياست،ص147.

2. ابن اعثم كوفي، 1374، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، مصحح غلامرضا طباطبايي مجد، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، ص 235.

3. ابن واضح يعقوبي، 1374، تاريخ يعقوبي، جلد دوم، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 1631.

4. ابوبكر محمدبن جعفر نرشخي، 1363، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر محمد بن نصر القباوي، تصحيح سيد محمد تقي مدرس رضوي، تهران: توس، چ دوم، ص 66 ـ‌81.

5. ابوحنيفه دينوري، 1371، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران: نشر ني، ص 168.

6. ابوسعيد گرديزي، 1384، زين‌الاخبار، به اهتمام رحيم رضا‌زاده ملك، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، ص 104.

7. ابوعلي مسكويه رازي، 1369، تجارب الامم، جلد اول، ترجمه ابوالقاسم امامي، تهران: انتشارات سروش، ص 226.

8. اسلام سلاح مردم آسياي ميانه، روزنامه رسالت، 15/10/1370.

9. ایران شرقي و www. Gahannews. Com.

10. برتولد اشپولر، الكساندر بنيگسن و ديگران، 1376، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي)، مترجم كاوه بيات، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، ص 70.

11. بلنيتسكي، آ، 1371، خراسان و ماوراءالنهر، پرويز ورجاوند، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ص 29.

12. پايگاه اطلاع رساني جهان اسلام، 20/1/1390، و پايگاه خبري تحليلي ليمر، eymer. Ir.

13. تجديد حيات اسلام در شوروي، روزنامه كيهان، 30/9/1370.

14. حبيب‌الله ابوالحسن شيرازي، 1370، مليت‌هاي آسياي ميانه، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، ص 125 ـ 127.

15. حسن پيرنيا؛ عباس اقبال، 1376، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، تهران: خيام، ص 219 ، 230، 231.

16. خبرگزاري آسوشيتدپرس به نقل از سايت: iran Dari Radio

17. ريچارد پي يرس، تصرف و اداره تركستان به دست روسها (1917)، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي) ترجمه، كاوه بيات، پيشين، ص 121.

18. ريچارد فراي، تاريخ ايران از فروپاشي دولت ساساني تا آمدن سلجوقيان، ترجمه حسن انوشه، تهران: ص 21 ـ 22.

19. سيدجعفر شهيدي، 1363، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ص 106 ـ 107.

20. شيرين آكينر، 1366، اقوام مسلمان اتحاد شوروي، ترجمه علي خزاعي فر، مشهد: آستان قدس، ص 18 ـ 20

21. شيرين آكينر، سياسي‌گرايي اسلام در آسياي مركزي در دوره پس از شوروي، پيشين، ص 120.

22. عبدالحسين زرين‌كوب، 1369، جست‌وجو در تصرف ايران، تهران: انتشارات اميركبير، ص 206 ـ 208.

23. عبدالحسين زرين‌كوب، 1377، بامداد اسلام، تهران: اميركبير، ص 96.

24. عبدالحسين زرين‌كوب، 1379، تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران: اميركبير، ص 160.

25. علي‌اكبر فياض، 1369، تاريخ اسلام، تهران: دانشگاه تهران، ص 148 ـ 156.

26. غلامرضا ورهرام، 1372، تاريخ آسياي مركزي در دوران اسلامي، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، ص 61 ـ 65.

27. قاسمي، خبرنگار تاجيكي، اسفند 86 ـ www. Iran sharghi. com

28. كريم روشنيان، اسلام در شوروي، بي‌تا، بي‌جا، بي‌نا، ص 18 ـ 10.

29. كريم روشنيان، اسلام و شوروي (بي‌تا، بي‌جا، بي‌نا)، ص 27.

30. الكساندر بنيگسن، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 90 ـ 91.

31. الكساندر بنيگسن، و مري براكس آپ، 1370، مسلمانان شوروي؛ گذشته، حال و آينده، ترجمه كاوه بيات، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 50 ـ 51.

32. الكساندر بينگسن، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 93.

33. گروه ترجمه و تفسير ايران شرقي ـ آبان 1388. www. Iran sharghi. com

34. م، نعيمي‌پور، اسلام در سرزمين‌هاي شمالي، روزنامه سلام، 16/12/1371.

35. مايكل ريوكين، حكومت مسكو و مسئله مسلمانان آسياي مركزي شوروي، 1366، ترجمه محمود رمضان‌زاده، مشهد: انتشارات قدس رضوي، ص 211.

36. محمد بن جرير طبري، 1374، تاريخ طبري، جلد 4، ابوالقاسم پاينده، تهران: اساطير، ص 1587 ـ 1588.

37. محمدبن علي بن طباطبا (ابن طقطقي)، 1367، تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 105.

38. مطهربن طاهر مقدسي، 1374، آفرينش و تاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران: آگه، ص 849 ـ 850.

39. مهدي سنايي، گرايش‌هاي اسلامي در آسياي مركزي، 1385، گاه‌نامه مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز، شماره دهم، ص 65.

40. مهر 1388، سايت iransharghi. Com

41. مهين السادات صمدي، تاجيكستان، فروردين 88. www. Iran sharghi com.

42. مهين السادات صمدي، گروه تحقيق تفسير ايران شرقي، مهر 1388.

43. هلن كارر دونكاس، انقلاب روسيه و سياست شوروي در آسياي ميانه، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي)، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 143.

44. ولاديمير بارتولد، 1344، تاريخ سياسي و اجتماعي آسياي مركزي تا قرن دوازدهم، ترجمه علي محمد زهما، كابل: ص 11.

45. يوسف وصالي مزين، 1385، جنبش اسلامي ازبكستان، تهران: مؤسسه مطالعات انديشه‌سازان نور، ص 36. به نقل از ديگور وتار، «سازمان‌هاي مخفي اسلامي در ازبكستان منحل شد» ترجمه نازي اصغرزاده، روزنامه تزاويسما يا كازتا، 15/12/2001.

46. Iran Dari Radio.سايت

 

[1] . کارشناس ارشد علوم سیاسی، سطح چهار حوزه علمیه قم

 

[2]. حسن پيرنيا؛ عباس اقبال، 1376، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، تهران: خيام، ص 219، 230، 231.

[3]. عبدالحسين زرين‌كوب، 1379، تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران: اميركبير، ص 160.

[4]. ابوسعيد گرديزي، 1384، زين‌الاخبار، به اهتمام رحيم رضا‌زاده ملك، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، ص 104.

[5]. ابوعلي مسكويه رازي، 1369، تجارب الامم، جلد اول، ترجمه ابوالقاسم امامي، تهران: انتشارات سروش، ص 226.

[6]. محمدبن علي بن طباطبا (ابن طقطقي)، 1367، تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 105.

[7]. ابوعلي مسكويه رازي، پيشين، ص 273.

[8]. محمد بن جرير طبري، 1374، تاريخ طبري، جلد 4، ابوالقاسم پاينده، تهران: اساطير، ص 1587 ـ 1588.

[9]. مطهربن طاهر مقدسي، 1374، آفرينش و تاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران: آگه، ص 849 ـ 850.

[10]. طبري، پيشين، جلد چهارم، ص 1631.

[11]. ابن واضح يعقوبي، 1374، تاريخ يعقوبي، جلد دوم، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 1631.

* موضعی است در عراق نزدیک خانقین (ابن طقطقی، پیشین، ص 110).

[12]. ابوحنيفه دينوري، 1371، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران: نشر ني، ص 168.

[13]. ابن اعثم كوفي، 1374، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، مصحح غلامرضا طباطبايي مجد، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، ص 235.

[14]. همان، ص 235 ـ 236.

[15]. عبدالحسين زرين‌كوب، 1377، بامداد اسلام، تهران: اميركبير، ص 96.

[16]. ريچارد فراي، تاريخ ايران از فروپاشي دولت ساساني تا آمدن سلجوقيان، ترجمه حسن انوشه، تهران: ص 21 ـ 22.

[17]. سيدجعفر شهيدي، 1363، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ص 106 ـ 107.

[18]. ريچارد فراي، پيشين، ص 22.

[19]. علي‌اكبر فياض، 1369، تاريخ اسلام، تهران: دانشگاه تهران، ص 148 ـ 156.

[20]. بلنيتسكي، آ، 1371، خراسان و ماوراءالنهر، پرويز ورجاوند، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ص 29.

[21]. ابوبكر محمدبن جعفر نرشخي، 1363، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر محمد بن نصر القباوي، تصحيح سيد محمد تقي مدرس رضوي، تهران: توس، چ دوم، ص 66 ـ‌81.

[22]. ولاديمير بارتولد، 1344، تاريخ سياسي و اجتماعي آسياي مركزي تا قرن دوازدهم، ترجمه علي محمد زهما، كابل: ص 11.

[23]. غلامرضا ورهرام، 1372، تاريخ آسياي مركزي در دوران اسلامي، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، ص 61 ـ 65.

[24]. يوسف وصالي مزين، 1385، جنبش اسلامي ازبكستان، تهران: مؤسسه مطالعات انديشه‌سازان نور، ص 36. به نقل از ديگور وتار، «سازمان‌هاي مخفي اسلامي در ازبكستان منحل شد» ترجمه نازي اصغرزاده، روزنامه تزاويسما يا كازتا، 15/12/2001.

[25]. عبدالحسين زرين‌كوب، 1369، جست‌وجو در تصرف ايران، تهران: انتشارات اميركبير، ص 206 ـ 208.

[26]. شيرين آكينر، 1366، اقوام مسلمان اتحاد شوروي، ترجمه علي خزاعي فر، مشهد: آستان قدس، ص 18 ـ 20.

[27]. برتولد اشپولر، الكساندر بنيگسن و ديگران، 1376، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي)، مترجم كاوه بيات، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، ص 70.

[28]. همان، ص 70 ـ 71.

[29]. الكساندر بنيگسن و ديگران، پيشين، ص 87.

[30]. الكساندر بنيگسن، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 90 ـ 91.

[31]. همان، ص 92.

[32]. الكساندر بينگسن، آسياي ميانه در دوره حكومت روسيه تزاري و شوروي، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 93.

[33]. همان، ص 95.

[34]. همان.

[35]. همان، ص 96.

[36]. ريچارد پي يرس، تصرف و اداره تركستان به دست روسها (1917)، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي) ترجمه، كاوه بيات، پيشين، ص 121.

[37]. مايكل ريوكين، حكومت مسكو و مسئله مسلمانان آسياي مركزي شوروي، 1366، ترجمه محمود رمضان‌زاده، مشهد: انتشارات قدس رضوي، ص 211.

[38]. همان، ص 21 ـ 26.

[39]. كريم روشنيان، اسلام در شوروي، بي‌تا، بي‌جا، بي‌نا، ص 18 ـ 10.

[40]. شيرين آكينر، پيشين، ص 16.

[41]. برتولد اشپولر، الكساندر بنيكسن و ديگران، پيشين، ص 73.

[42]. الكساندر بنيگسن، و مري براكس آپ، 1370، مسلمانان شوروي؛ گذشته، حال و آينده، ترجمه كاوه بيات، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 50 ـ 51.

[43]. هلن كارر دونكاس، انقلاب روسيه و سياست شوروي در آسياي ميانه، آسياي ميانه (مجموعه مقالات تاريخي)، ترجمه كاوه بيات، پيشين، ص 143.

[44]. كريم روشنيان، اسلام و شوروي (بي‌تا، بي‌جا، بي‌نا)، ص 27.

[45]. آ، آورتور، خانوف، 1371، مسئله اقليت‌هاي ملي در شوروي، 1371، ترجمه فتح الله ديده‌بان، تهران، جامعه و سياست، ص147.

[46]. حبيب‌الله ابوالحسن شيرازي، 1370، مليت‌هاي آسياي ميانه، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، ص 125 ـ 127.

[47]. كريم روشنيان، پيشين، ص 32 ـ 33.

[48]. م، نعيمي‌پور، اسلام در سرزمين‌هاي شمالي، روزنامه سلام، 16/12/1371.

[49]. هلن كارر دونكاس، پيشين، ص 143.

[50]. همان.

[51]. همان، ص 144.

[52]. كريم روشنيان، پيشين، ص 60 ـ 61.

[53]. آ، آورتور، خانوف، پيشين، ص 144.

[54]. حبيب‌الله ابوالحسن شيرازي، پيشين، ص 235.

[55]. همان، ص 226.

[56]. حبيب‌الله ابوالحسن شيرازي، پيشين، ص 257.

[57]. آ، آورتور، خانوف، پيشين، ص 154.

[58]. همان، ص 159.

[59]. مهدي سنايي، گرايش‌هاي اسلامي در آسياي مركزي، 1385، گاه‌نامه مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز، شماره دهم، ص 65.

[60]. تجديد حيات اسلام در شوروي، روزنامه كيهان، 30/9/1370.

[61]. همان.

[62]. اسلام سلاح مردم آسياي ميانه، روزنامه رسالت، 15/10/1370.

[63]. شيرين آكينر، سياسي‌گرايي اسلام در آسياي مركزي در دوره پس از شوروي، پيشين، ص 120.

[64]. همان.

[65]. شيرين اكينر، سياسي‌گرايي اسلام در آسياي مركزي در دوره پس از شوروي، پيشين، ص 121.

[66]. شيرين اكينر، اسلام‌گرايي اسلام در آسياي مركزي در دوره پس از شوروي، پيشين، ص 123.

[67]. قاسمي، خبرنگار تاجيكي، اسفند 86 ـ www. Iran sharghi. com

[68]. مهين السادات صمدي، تاجيكستان، فروردين 88. www. Iran sharghi com.

[69]. 13/4/1390، حوزه نيوز.

[70]. همان.

[71] . سایت Iran Dari Radio

[72]. خبرگزاري آسوشيتدپرس به نقل از سايت: iran Dari Radio

[73]. مهر 1388، سايت iransharghi. Com

[74]. پايگاه اطلاع رساني جهان اسلام، 20/1/1390، و پايگاه خبري تحليلي ليمر، eymer. Ir.

[75]. همان.

[76]. گروه ترجمه و تفسير ايران شرقي ـ آبان 1388. www. Iran sharghi. com

[77]. مهين السادات صمدي، گروه تحقيق تفسير ايران شرقي، مهر 1388.

[78]. ایران شرقي و www. Gahannews. Com.

[79]. همان.

 

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




 
کلیه حقوق این سایت برای پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) محفوظ است. - Copyright © 2009-2012 - All rights reserved
مرورگر پیشنهادی : Mozilla Firefox بازدید امروز : ، بازدیدکل :